چرا فمینیسم اینقدر دشمن دارد؟




وقتی که ايرانيان به دنيای سايبر وارد شدند، مثل هر جامعه ديگر به تشکيل گروههای مختلف پرداختند. گروههايی مجازی که تقريبا شکل و کارکرد گروههای واقعی را داشتند؛ اما از قوانين موجود دردنياي سايبر پيروی می کردند و نه از قوانين خودساخته. با گسترده تر شدن حضور ايرانيان در اينترنت، آرام آرام قواعد موجود در جامعه واقعی به اين جامعه مجازی هم کشيده شد. گيريم که اين قواعد در اينترنت آنقدرها پررنگ نباشد که در دنيای واقعی اما صرف وجود و بودنشان آنها را نقدپذير می کند.
مردسالاری يکی از همين قواعد – قاعده که نه، تفکر – است و ريشه های آن اگرچه ته ذهنهای ما رسوب کرده است اما زمانی فرصت ابراز پيدا می کند که جامعه و شرايط، آن را بطلبد و دنيای سايبر با ماهيت فراجنسيتيش جای مناسبی برای بروز اينگونه تفکرات و عقايد به نظر نمی رسد.
گاه فکر می کنم آنچه را که در جامعه واقعی از ما دريغ شده يا فرصت و امکان دسترسی به آن از ما سلب شده، در جامعه مجازی می جوييم. شايد يکی از همين فرصتها بحث درباره فمينيسم و نقد ساختار مردسالار جامعه باشد که البته مانند هر بحث کلان ديگر گاه به حاشيه می رود و گاه دچار آسيبهای جدی می شود. يکی از اين آسيبها شايد زدن ريشه فمينيسم با تبری زينت شده به نام دفاع از حقوق زنان باشد. چيزی که چندی است فضای دموکرات سايبر را خدشه دار کرده است.
فمينيستها تهديد می شوند. گيريم در دنيای سايبر به شکلی ديگر اما تهديد می شوند. به نظر می رسد اين تهديدها نه از شناخت فمينيسم بلکه از نشناختن آن سرچشمه بگيرد. فمينيسم در ايران چه می گويد؟ چرا اينقدر دشمن دارد؟ سوالي بود که پرسيديم. جوابهايي که برايش گرفتيم را بخوانيد





در ماکروفر، قرمه سبزی می پزيم!



شادی صدر
shadi@womeniniran.com





"تجربه مدرنيته" (1) تجربه دردناکی است. زخمهای آن را، حتی حالا، می توان بر پيکر هر يک از ما ديد. حالا، ديگر هيچ نقطه ای در دنيا باقی نمانده که حداقل يکی از مظاهر مدرنيته به آن وارد نشده باشد. در ايران بيش از صد سال است که ما، درگير تجربه دردناک و "دهشتبار" مدرنيت هستيم؛ بدون آنکه هنوز کاملا صنعتی شده باشيم.

می توان ساعتهای طولانی بحث کرد که چگونه مدرنيته در اروپا، از بطن روند صنعتی شدن برخاست اما در کشوری چون کشور ما، مثل تلويزيون و ماکروويو و کامپيوتر "وارد" شد. مدرنيته وارداتی، قطعا با مدرنيته واقعا درامده از دل نيروهای حاکم بر يک جامعه تفاوت دارد. اما ما، در جامعه در حال گذار ايران، از سنت به مدرنيسم، هر روز بيش از روز پيش، ميوه های مدرنيته را وارد زندگی مان می کنيم. ميوه های مدرنيته، با خود حامل انديشه مدرن هستند و درست از همينجاست که زندگی ما، که سابق بر اين، همه چيز در آن سر جای خود بود، به هم می ريزد.

آنچه موجب تحريک [ما] می شود، نوعی خواست تغيير- خواست دگرگونی خود و جهان خود- و هم زمان با آن نوعی ترس از سردرگمی و آشفتگی، ترس از اضمحلال زندگی است. همه با هيجان و دهشت جهان مدرن آشنايند، جهانی که در آن "هر آنچه سخت است و استوار است، دود می شود و به هوا می رود."

"همه روابط ثابت و منجمد، همراه با پيشداوريها و عقايد کهنه و محترم وابسته به آنها، به حاشيه رانده می شوند و تمامی روابط تازه شکل يافته قبل از آن که استوار شوند منسوخ می گردند. هر آنچه سخت و استوار است وارد می شود و به هوا می رود. هر آنچه مقدس است، دنيوی می شود و دست آخر آدميان ناچار می شوند... با وضعيت واقعی زندگی و روابطشان با همنوعان خويش روبرو گردند."

هر چند ما در وضعيتی شبيه به آنچه توصيف شد هستيم، اما نبايد خودمان را گول بزنيم. مدرنيته، با خود، برای ما علاوه بر کامپيوتر و ماکروفر، "فرديت" نيز آورده است اما ما هنوز نتوانسته ايم از آن موج جمعی و از آن "قبيله گرايی" (2) رها شويم. به همين دليل است که با وجود تمايل و اشتياق شديدمان برای مدرن شدن، به شدت از رسوخ آن در تمامی زوايای زندگیمان هراس داريم. قبيله، از "بيگانه" می ترسد. از هر انديشه جديد و هر نظم نوينی که بخواهد نظم پيشين را کنار بزند واهمه دارد. برای قبيله، دنيا به دو بخش "ما" و "ديگران" تقسيم می شود و "ديگران" يکسره دشمن هستند و بايد تا جان در بدن هست، با آنها مقابله کرد. و حالا همه اينها چه ربطی به فمينيسم و به خصوص به موج البته نه چندان تازه ای عليه فمينيسم و فمينيست ها در ايران به راه افتاد دارد؟

به عقيده من، "فمينيسم" از آنجايی که نظم پيشين در روابط زن و مرد را به چالش می کشد و نظم يا حتی نظم های تازه ای پيشنهاد می کند، تمام عرق قبيله گرايی را در مقابل به جوش آورده است. قبيله، از هر چيز تازه و ناشناخته ای می ترسد. قبيله، نه ابزار شناخت چيزهای تازه را دارد و نه ميل به آن. از آن روست که رعد و برق را خشم خداوند می داند و فمينيسم را "زن سالاری" و "مرد ستيزی" (3). هر چند با زمان زندگی قبيله ای قرنها فاصله داريم اما ارزشها و روشهايمان تفاوت چندانی نکرده و تنها ظاهر قضيه تغيير کرده است. درست به همين دليل است که ماکروويو می خريم و در آن قرمه سبزی می پزيم!

زندگی قبيله ای، زندگی ساده ای است. جهان قبيله بسيار کوچک و پيرامونی است و رابطه اش با جهان خارج از مرزهای قبيله بسيار کم است. در اين جهان کوچک، ارزشها، روابط و انسانها، پيچيده نيستند و پيچيدگی را درک نمی کنند. بنابراين با توانايی حيرت انگيزی، هرچيز پيچيده را تبديل به مفهموی ساده تا سر حد بلاهت می کنند. هنوز يک قرن از زمانی نگذشته که کسی، در مخالفت با کمونيسم اين جمله را گفت: کمونيست از دو بخش "کمو" يعنی خدا و "نيست" تشکيل شده و کمونيست يعنی کسی که اعتقاد دارد "خدا نيست"! و هنوز هم مبنای فکری خيلی ها درباره ايدئولوژی کمونيسم همين جمله است. ساده کردن انديشه فمينيسم تا سر حد چند واژه بی معنا، حتی طرفداران آن را هم در ايران وادار می کند وارد بحثهايی با مخالفان شوند که سطح آن نازل است و لاجرم، هردوطرف گفتگو را در پايين ترين سطح ممکن فکری نگه می دارد. حقيقتا "دشمن دانا" چيز خوبی است و متاسفانه فمينيسم در ايران دشمنان دانايی ندارد.

مفهوم "مرد سالاری" در انديشه فمينيستی، يک مفهوم محوری است. بنابراين اين مفهوم به دلايل تقريبا روشن تاريخی، بيولوژيک و جامعه شناختی، منافع، حقوق، و فرصت های زنان به نفع مردان مصادره شده است. حاصل کار جهانی است که در زنان در آن 80 درصد کار دنيا را انجام می دهند در حالی که تنها مالک 20 درصد ثروت آن هستند. با اين همه اوضاع نسبت به قرنهای پيش به مراتب بهتر است. اما قبيله حساسيت بی اندازه ای نسبت به اصطلاح "مردسالاری" که يک ترم علمی جامعه سناختی محسوب می شود نشان می دهد. اين حساسيت به نظر من دو جنبه دارد. اولی که بيشتر به زبان می آيد اين است: فمينيست ها با مرد سالاری مبارزه می کنند چون می خواهند به جای آن "زن سالاری" را حاکم کنند. در قبيله، زندگی بدون "سالار" معنی ندارد. رئيس، مالک جان و مال و ناموس همه افراد قبيله است. در تفکر قبيله گرا، همين که "سالاری" از ميان رفت، "سالار" ديگری بايد خلاء او راپر کند.

بنابراين قبيله گراها، از ظن خود يار "فمينيست" ها می شوند و آنها را توطئه گرانی می خوانند که می خواهند در عوض مردها، زن ها را سالار کنند. و تناقض های (پارادوکس) جالب اينجاست که برخی از قبيله گراترين دشمنان فمينيسم خود را در صفوف مبارزه با ديکتاتوری و جنبش دموکراسی خواهی نيز جا می زنند. معلوم نيست چگونه است که آنها جامعه را بدون "آقا بالاسر" و "قيم" می خواهند و در عين حال می خواهند آقا بالاسر و قيم زنان زندگی خود نيز باشند! هر چند اين اتفاق، يک بار ديگر نيز در دنيا رخ داده و اصلا مقدمه جنبش برابری خواهی زنان (فمينيسم) در اروپا شده است؛ زمانی که اروپا توانست مبارزات خود را برای کسب حقوق شهروندی و جا انداختن مفهوم انسان و حقوق بشر به ثمر برساند، تازه زنها دريافتند مفهوم "شهروند"، "بشر" و انسان در قوانين تازه، معادل "مرد" است. آنها شهروند محسوب نمی شوند چون حق رای دادن نداشتند و ماجرا از همين جا آغاز شد.

اما دومين دليل حساسيت قبيله به مخالفت با مرد سالاری، مساله "منافع" است. واقعيت اين است که زمانی که زنان شروع به سخن گفتن از حقوق خود، زندگی خود، بدن خود و سرنوشت خود می کنند، مردان تنها زنگ های خطر را می شنوند. آنها غالبا به گفته های زنان، همچون يک انسان برابر گوش نمی کنند و به او حق نمی دهند که همچون آنها، زندگی خود، کار خود، دوستان خود، سليقه خود، انتخاب خود و هرچيزی که فرديت و هويت آنهارا مستقل و جدا از وجود مرد، همانگونه که مردان خود را تعريف می کنند، تعريف کند. ترم "ناموس"، به نظر من يک ترم اساسی است زيرا فرهنگ لغت آن را "زنان وابسته به يک مرد" تعريف می کند و مجوزی است برای اعمال حاکميت و مالکيت بر جسم و جان زن، حاصل کار او تعيين سرنوشت او. اين بنای ظاهرا محکم و استوار قديمی معلوم است که با فمينيسم به لرزه می افتد. مردان به روشنی می بينند زنی که تا ديروز، وقتی به خانه می آمدند، پايشان را می شست، امروز حتی حاضر نيست غذا جلويشان بگذارد و می گويد: زنگ بزن پيتزا بياورند!


از آينده گريزی نيست. اين جمله در گوش همه ما زنگ می زند: هر آنچه سخت و استوار است، دود می شود و به هوا می رود...






1. اين اصطلاح و تمامی جملات درون گيومه از کتابی است به همين اسم "تجربه مدرنيته"، نوشته مارشال برمن، ترجمه مراد فرهاغد پور.

2. اين مفهوم را از دوست عزيزم سهيلا وحدتی نيا وام گرفته ام و اميدوارم او هر چه زودتر مقاله اش را در باره تاثير ارزشهای قبيله ای بر وضعيت زنان در جامعه بنويسد.

3. هرچند دليلی ندارد انکار کنيم در ميان انواع متنوع "فمينيسم"، طرفداران تفکرهای زن سالار و مردستيز هم وجود دارد، اما اولا جوهره اصلی فمينيسم برابری است، ثانيا شخص من برای اينگونه تفکر ها در ايران امروز ما به ازای بيرونی نمی شناسم.






دفاع از حقوق حقه زنان



فرزانه ابراهیم زاده
Farzaneh742000@hotmail.com



نوشتن در مورد فمنیسم کار ساده و راحتی نیست . از روزی که با این واژه آشنا شدم تا آنکه آن را به عنوان یک عقیده نگاه کنم مدتی طول کشید . در این مدت عکس العمل های دیگران و اظهار نظرات آنها را در مورد این واژه در کنار مطالعه تئوری های آن گذاشتم. بیشتر نگاه ها به آن منفی بود تا مثبت . وقتی از فمنیسم حرفی به میان می آمد _و البته می آید _ نگاه یک نگاه ضد آن است . به نظر اکثر منتقدان این لفظ فمنیست ها کسانی هستند که به برتری زن بر مرد تکیه دارند و اصلا این لفظ مترادف است با ضد مرد بودن . از دید عامه مردم بخصوص در ایران فمنیستها زنانی هستند که با تمام قوا بر علیه مردان می جنگند و کمر به نابودی جماعت ذکور بسته اند . اگر کسی از این جماعت ازدواج کرده باشد شوهر بدبختش ذلیل و تو سری خور خواهد بود . هر چه بیشتر می گذشت این تضاد در ذهنم به وجود می آمد که فمنیست ها برخلاف این نظرات نه ضد مرد هستند و نه مخالف ازدواج و نه آزار دهنده مردان . بلکه آنها به برابری حقوق نه برابری جنسی اعتقاد داشتند و معتقد بودند که زن و مرد باید در کنار هم باشند نه روبروی هم . اما دلیل این نوع نگرش را در میان جامعه نمی فهمیدم. در ریشه یابی آن به دنبال سابقه این واژه در ایران رفتم و نکته جالبی را فهمیدم . در یکی از روزنامه های قدیمی به تعریفی از این واژه برخوردم که برای شما نقل خواهم کرد .
روزنامه تجدد 18حمل سال 1299 ش
"فمنیست" در اصطلاح امروزی ، شخصی را گویند که طرفدار نسوان بوده و از حقوق حقه آنها مدافعه می کنند . و برای تهوین احتیاجات و اصلاح وضعیات انفرادی و اجتماعی آنان مجاهدت می ورزند . ...
اصل فمنیست یعنی طرفدار واقعی از نسوان ، به کلی غیر این است . مدافعین صمیمی حقوق زنان ،فقط آسایش و و استراحت مادی و معنوی خود زنان را در نظر می گیرد ، و جهد و جد می ورزند که وضعیت حیاتیه آنان را در توی خانواده و در خارج آن اصلاح و تصحیح نموده با قوانین موضوعه حمایت کل از استقلال مادی و معنوی زنان به عمل آورد . ... بنابراین فمنیست حقیقی فضائل حمیده نسوان را تشویق و تشجیع کرده ، از ضعف و ناتوانی آنان متالم می شود . ...
آنچه این نوشته مشخص می کند این است که این واژه درست وارد ادبیات ایرانی شده است . اما شاید نگرش مردسالارانه که یادگار گذشتگان ما بوده است باعث تغییر معنای آن باشد . باید ببیشتر تامل کرد.


پرستو دوکوهکي