آپارتمانی 300 ساله در ميان دره سکوت



اگر بخواهيد در يک روز تعطيل برای تفريح به جايی برويد که زياد هم دور نباشد، کجا را انتخاب می کنيد؟ پيشنهادی به شما می کنيم که ممکن است مسيرش تکراری باشد اما مطمئن باشيد جای تکراری نمی بينيد. البته ديگر کنار دريابازی و شمال بازی نخواهيد داشت !
از سمت جنوب تهران که خارج شويد، بزرگراههايی را طی می کنيد که تا جايی که خطر جانی نداشته باشد می توان سرعت را چاشنی کار کرد. اتوبان قم، آزادراه اميرکبير، کاشان، جاده نطنز،35 کيلومتری نطنز، برزرود !
برزرود روستايی است متشکل از 6 دهستان کوچک که فقط ششمين دهستان آن يعنی ابيانه، سوگلی شده است. دهستانی که بودجه ای اختصاصی به خود اختصاص داده وتوسعه اش به عنوان طرح ملی مطرح است. مابقی دهستان ها، اما، از نظرها دورمانده اند.
برزرود اول با هنجن شروع می شود. قلعه قديمی هنجن در همان ابتدای جاده برزرود در ميان دره ای قرار دارد که در انتهايش ابيانه وافع شده است.





مقصد ما سومين دهستان، واقع دردره ای 22 کيلومتری است. روستايی که آپارتمان 300 ساله را در خود جای داده و حکايتی از مردمانی پرتکاپو دارد. علاوه بر هنجن، يارند، کمجان، برز، طره و ابيانه دهستانهايی هستند که به عمق تاريخ تعلق دارند. تاريخی که حتی به زمان زرتشتيان برمی گردد.





مسير را دوباره در نظر بگيريد. بزرگراه قم را که تمام کنيد، آزادراه خلوت اميرکبير پيش رويتان قرارمی گيرد. آزادراهی که قرار است پس از اتصال به اصفهان تا بندرعباس ادامه يابد. در ميانه راه، تابلويی در ابتدای يک بريدگی نشان از يکی از شهرهای تاريخی کشور يعنی کاشان می دهد. حالا هم فصل نسبتا خوبی است گرچه موقع گلابگيری را از دست داده ايد.
ديدن « فين» و حمام و قتلگاه بزرگمرد اصلاحات را بگذاريد برای بعد و به سمت نطنز حرکت کنيد. جاده نطنز گرچه خيلی وقت است بازسازی نشده ولی جاده بدی نيست. البته خلوتی آن وسوسه انگيز است. بنابراين چون شما ممکن است به دقت جای جای آن را ندانيد اين تکه از مسير را آهسته تر برانيد.حدود 35 کيلومتری نطنز يک پاسگاه قرار دارد. پاسگاه برزرود. يک تابلو و جاده ای در سمت شرقی شما که در حال حرکت هستيد وجود دارد که نام دهستانها را مشخص کرده است. با گذر از يک پيچ تند که هنجن را مشخص می کند، در مسير دره برزرود جلو برويد. با پشت سر گذاشتن چند پيچ و خم جاده، بخشی از دره را خواهيد ديد که روی ديواره های دوطرف آن گويی حجاری کرده اند.





نقش برجسته ها و کنده کاری هاي روی ديواره کوه هر چشمی را چنان به خود خيره می کند تا به عمق " رؤيای ژول ورنی " خود برود. البته محلی ها می گويند درون اين کنده کاری های طبيعی مارهايی زندگی می کنند!
کمی بعد دهستان يارند را که پشت سر بگذاريد و آب هشتی را رد کنيد، نوبت به کمجان می رسد.
آب هشتی بين يارند و کمجان، محلی بوده که سابق آب به ارتفاع تقريبی 8 آجر از آن نقطه خارج می شده و درختان بسياری را سيراب کرده است. محل آب هشتی جان می دهد که يک هندوانه يا طالبی را درون آب آن بيندازی و در دمی سکوت که گاهی صدای چهارپايی آن را می شکند دقايقی پاها را در آب بگذاری و با خنکای آن لذت ببری.





کمجان هم سمت چپ جاده واقع شده است. يک ورودی نيمه خاکی نيمه آسفالت از ميان 2 باغ، کوچه باغی قديمی را تداعی می کند. هر دو سوی مسير ورودی را ديواری کاه گلی احاطه کرده است و بعد به ميدان اصلی کمجان می رسی.





يک دوراهی ده را دو شقه می کند. راه سمت راست را پيش بگيريد. کمی جلوتر " زيارت " قرار گرفته است؛ مقبره يکی از فرزندان امام موسی کاظم به نام شاهزاده ايوب.
روبه روی " زيارت " مقصد ماست. خانه ای کاه گلی در ميان يک کوچه باريک.





ساختمانی 3 طبقه که تيرکهای سقف آن حکايت از عمرش دارند. 300 سال، سن اين خانه است که محلی ها می گويند. خانه را طور ديگری هم می توان جست: خانه آقای توکلی.
راستی 300 سال پيش چگونه ما در ساختمانهايی چند طبقه در خانواده هايی هسته ای زندگی می کرديم و حالا در قوطی کبريتهايی به نام آپارتمان در تهران زندانی شده ايم؟!
تهران. می دانيد اگر به دقت اطراف اين آپارتمان قديمی را نگاه کنيد، به وضوح مي بينيد که تهران نشينی و تهرانی بازی يک ده قديمی و آرام را هم به تشويش واداشته است.
" زيارت " را که ديده ايد. فکر کنيد؛ " زيارت " را با آجر 3 سانتي شهری ساخته اند! خانه های اطراف هم هست که همه به شيوه شهری نوسازی شده اند.
مشکل اينجا همين است. شهرسازی در ده ! مردمان ساکن روستا ديگر خيلی پير شده اند. فرزندانشان همه در شهرهای اطراف و در تهران زندگی می کنند. آنها نمی توانند در خانه هايی قديمی به سبک روستايی اقامت کنند و به اشتباه آنها را به شيوه شهر می آرايند و نوسازی می کنند.
اينجا همه آرامشش را مديون طبيعت و زندگی طبيعی است. مديون قدمت و قديمی بودنش است و اين تضاد در ساخت چهره آپارتمان 300 ساله اين ده را هم غمين کرده است. شنيديم اهالی ده که اکثرا هم ساکن تهران و کرج هستند، می خواهند پول جمع کنند و کوچه های کمجان را آسفالت کنند اما يکی نيست که بپرسد: مگر اينجا شهر است؟
سيد عباس يوسفی، يکی از کسانی که پدرش در اين ده زندگی می کرده، می گويد: خرج سنگفرش کردن کوچه های ده فقط 2 برابر هزينه آسفالت است در حاليکه با اين کار می توانيم بافت قديمی آن را حفظ کنيم و زيباييهايش را برای نسلهای بعدی هم نگهداريم.
اما آيا تا ماههای ديگر که احتمالا باز هم برای ديدن اين آپارتمان 300 ساله عده ای به کمجان بيايند، اثری از بافت قديم آن پيدا می کنند؟
شايد به همين خاطر است که همه سراغ ابيانه، جای ديگری در آن دره را می گيرند و از وجود چنين آپارتمانی در ايران بی خبر مانده اند !



گزارش و عکس: سينا قنبرپور