آقای خاتمی! فرصت کوتاه است!
همينطور که زير نمنم باران صبحگاهی قدم میزنی، فکر میکنی که چه به رئيسجمهور بگويی. حدست اين است که خاتمی ارتباط چندانی با اينترنت و وبلاگ و اينها ندارد. جلوی در اصلی کاخ سعدآباد که می رسی، کارت دعوت را از يکی از کارکنان سازمان ملی جوانان میگيری و به فضای سرسبز، زيبا و بارانخورده کاخ وارد میشوی. نگهبان در میگويد که کيفت را نمیتوانی با خود ببری. فقط کاغذ و يک خودکار. چانه میزنی که خبرنگاری و بايد دوربينت را داخل تالار حافظيه ببری. توجهی نمیکند، به پژوی آن طرف اشاره میکند که يعنی آنجا بايد وسايلت را تحويل دهی. جوانی با خنده وسايلت را میگيرد. میگويد: نگهبانی کاخ سعدآباد با سازمان ملی جوانان هماهنگ نبود، برای همين وسايل مهمانان را هم تحويل نمیگيرند. اعتبارت نمیشود که دوربين و کيف پول و بقيه چيزهايت را در آن پژو بگذاری. کمی اين پا و آن پا می کنی و بالاخره تن میدهی. مجبوری!
جلوی در تالار بازرسی بدنی میشوی و میگذری. تالار هنوز پر نشده است اما رديفهای جلويی جا ندارند. هميشه ديدارها با خاتمی اينجوری است. ديدن صورتش از نزديک برای خيلیها جذاب است. تقريبا وسطهای سالن جايی پيدا میکنی و با دوستانت مینشينی. جملههايی را که میخواهی در سه دقيقه بگويی، با آنها مرور می کنی تا چيزی از قلم نيفتاده باشد و بعد بلند میشوی تا ببينی در رديفهای جلو چه کسانی نشستهاند.
رحيم عبادی، رئيس سازمان ملی جوانان همراه معاونان و مشاورانش رديف اول نشستهاند. محمدرضا گلزار، نصرالله رادش، مهناز افشار، هادی ساعی، عليرضا دبير، هادی حيدری، پژمان بازغی و امير تاجيک را در رديفهای دوم و سوم شناسايی می کنی و عقبتر چشمت به مريم پاليزبان میافتد. با دوستت موافقی که محمدرضا گلزار احتمالا کت E-Cut پوشيده است. حرص میخوری که چرا اجازه نداشتهای دوربين با خودت بياوری. با اين حال کمی که فضوليهايت ارضا میشود، میروی سر جايت بنشينی که صدايی توجهت را به خودش جلب میکند: میروم وضو بگيرم. پسر جوانی است که برای شروع برنامه، قرآن میخواند.
تا مینشينی، خاتمی هم با محافظانش وارد میشود و کنار رحيم عبادی مینشيند. يکی از محافظانش پشت سر رئيسجمهور يعنی دقيقا کنار محمدرضا گلزار می نشيند. سيدزاده، که مجری بودن صفت دائميش شده، بعد از پخش سرود ملی، بالا رفت به جايگاهی که برای او و رئيسجمهور تدارک ديده بودند. آن موقع هنوز نمیدانی که چه بر سر اين مجری خواهيد آورد! رئيسجمهور هم بالا میرود و پسر قرآنخوان را میبوسد. سيدزاده شعر زيبايی میخواند و خوشامد میگويد: در اين کلاس به حضور استادمان خاتمی آمدهايم.
همهمهای در سالن میپيچد. بعدتر اميد معماريان، روزنامهنگار جوان به اين طرز صحبت کردن اعتراض و از خاتمی گلايه میکند که چرا در روز جوان هم اين جوانان هستند که به ديدار او میآيند.
از آن به بعد، سيدزاده يکی يکی جوانان را صدا میزند تا بيايند و هر کدام سه دقيقه حرف بزنند. خاتمی هم سرش پايين است و تندتند يادداشت برمیدارد. خيلی دلم میخواهد بدانم دفترچه يادداشتش SAM است يا نه! چند نفر اول کمی بيشتر از وقتشان حرف میزنند و برای همين وقتی همه حاضران از حرفهای نماينده دانشجويان به شوق آمده بودند و کف میزدند، سيدزاده از همه خواست که چون وقت کم است، تشويقهايشان را کوتاه و حرفهايشان را در سه دقيقه جمع کنند. خب راست میگفت و جای اعتراض نداشت اما وقتی خودش شروع کرد به شعر خواندن، صدای دوست من به اعتراض بلند شد که: خودت شعر نخوان و بگذار ما حرفهايمان را بزنيم. همه، حتی خاتمی هم با لبخند تاييد کردند و از آن به بعد سيدزاده راه به راه میگفت: شعرخواندن هم که ممنوع است!
هادی حيدری، کاريکاتوريست، قبل از اينکه حرف بزند، کاريکاتوری را که از خاتمی کشيده و قاب گرفته بود به رئيس جمهور هديه می دهد. خاتمی کلی ذوق می کند و می گويد : " خيلی شبيه من است! " و تو پيش خودت فکر می کنی اولين بار است که کاريکاتور يک روحانی در ايران به طور رسمی هديه داده می شود.

جوابهای خاتمی خيلی کلی بود و بيشتر به حرفهای ليلی نيکونظر که عصبانيش کرده بود جواب داد و از خودش دفاع کرد. با اين همه قول داد که بزودی در قالب نامه به همه سوالها جواب میدهد.
از آنجايی که صحبتهای سميه توحيدلو نماينده دانشجوها از همه بيشتر با تشويق روبرو شد، متن کامل حرفهايش را در ادامه میخوانيد و بعد هم... بايد منتظر نامه رئيسجمهور ماند.
صحبتهای سميه توحيدلو، دانشجو
از اينکه تنها سه دقيقه از وقتتان را اختصاص دادهايد تا بتوانم رودررو و بیپرده حرفهايم را با شما در ميان بگذارم، سپاسگزارم.
در چند روز گذشته با بسياري از دوستان مشورت كردم كه به شما چه بگويم و متأسفم، خيلي متأسفم كه بسياري از دوستانم با اين نظر موافق بودند كه من امروز در مقابل شما بايستم و فقط 3 دقيقه سكوت كنم. هيچ نگويم و سکوت کنم. سکوت!
رئيسجمهور محترم
اگرچه شما چند سالی است که با دانشگاهها قهر کردهايد و ديگر عادت کردهايم 16 آذرها منتظرتان نباشيم، اما می خواهم يک چيز را به شما بگويم. فقط يک چيز. و اين يک حرف نه اعتراض است و نه انتقاد و نه حتی فريادی که ديگر حوصله آن را هم نداريم. تنها درد دلی است از دلی به دلی. اميد آنکه راه اين دو دل هنوز باز باشد.
آقای خاتمی عزيز
کوی دانشگاه را که هنوز به ياد داری؟ آن روز كه در برابر ظلمي كه به ما شد و به جاي مهاجمان، همدرسان ما به زندان رفتند، شما سكوت كردي و به ما گفتي كه سكوت كنيم. همه چيز از آن روز آغاز شد. همه چيز از آن روز آغاز شد كه به يكباره 16 روزنامه تعطيل شد و شما سكوت كردي و به ما آموختي كه سكوت كنيم. از آن روز كه استاد ما به اعدام محكوم شد و شما سكوت كردي و به ما آموختی که سکوت کنيم از آن روز که ناعادلانهترين انتخابات کشور برگزار شد و شما سکوت کردی و به ما آموختی که ساکت باشيم، از آن روز كه يكييكي همكلاسان ما به هيئت يك زنداني درآمدند و شما سكوت كردي و به ما آموختي كه ساكت باشيم. از روزی که انتقاد، جرم اول مملکت ما شد و شما سکوت کردی و انتقاد نکردی و به ما آموختی که دم نزنيم. و اينك ماييم و اين سكوت تلخ، ميراثي كه از شما داريم.
من اکنون به درد می گويم که آقاي خاتمي براي ما جوانان كه كار چنداني نكردي، ديگر چرا با ما چنين كردي؟ چرا نسل پرشور خرداد 76 و حتي خرداد 80 بايد اكنون جز سكوت و انزوا و نااميدي چيز ديگري نداشته باشد و من به صراحت ميگويم كه شما مقصري!
اين نه اعتراض است، نه انتقاد، و نه حتی فريادی که ديگر حوصله آن را هم نداريم. تنها درد دلی است از دلی به دلی. اميد آنکه راه اين دو دل هنوز باز باشد.
سکوت خود را بشکن تا سکوت سنگين حاکم بر نسل ما شکسته شود. به حرف آ تا ما به شوق بياييم. با ما سخن بگو. برای ما از خودمان بگو. از قدرتی که داريم. از اينکه میتوانيم آينده کشورمان را آنگونه که خود میخواهيم رقم بزنيم. از اينکه بالاخره روزی نسلی میرود و نسل ما جاي آنان را خواهد گرفت و ما بايد برای آن روز آماده باشيم. برای ما از خودمان بگو. از اينکه بايد به صحنه بياييم. از اينکه بايد بگوييم چه میخواهيم. از اينکه اگر ما چيزی میخواهيم... اما تو را به خدا ديگر شعار نده و با چنين جلسات نمايشی به دنبال خوش کردن دل ما نگرد؛ که حوصلهمان از اين نيز به تنگ آمده.
آقای خاتمی عزيز
سکوت خود را بشکن تا سکوت سنگين حاکم بر نسل ما شکسته شود. فرصت کوتاه است. فقط همين!
* گزارش کامل حرفهای جوانان و جواب خاتمی را می توانيد اينجا بخوانيد.









