August 14, 2002
report - parastoo

جنون سرعت سيستانا با

جنون سرعت

سيستانا با اومدن ركسانا به مهموني مخالفه. ركسانا اصرار مي‌كنه. مامانشون واسطه مي‌شه. فقط دو هفته از عقد محمد با سيستانا گذشته. محمد BMW آخرين مدل رو از بنگاه باباش برمي‌داره و مي‌ره دنبال سيستانا اينا. سيستاناي 26 ساله، برديا برادر 19 ساله و خواهر 15 سالش رو با خودش به مهموني كرج مي‌بره. آرش، دوست خونوادگيشون هم باهاشون مي‌ره. مهموني تموم مي‌شه. ساعت 1 صبحه. يه سري جوون ديگه هم از همون مهموني ميان بيرون. دو تا ماشين جوون كه يهو ويرشون مي‌گيره با هم كورس بذارن. پاي محمد مي‌ره رو گاز. 100 ، 130 ، 170 ، 200 ، 220 !!! تو بزرگراه همت بودن. از غرب به شرق مي‌اومدن. هيچ‌كس نمي‌دونه كه چرا كنترل ماشين از دست محمد خارج مي‌شه. ماشين از روي نرده‌هاي كنار بزرگراه پرواز مي‌كنه و از ارتفاع 8 متري مي‌افته پايين. ماشين يه مسافت طولاني رو روي سقف مي‌ره جلو. آخرش تو چمن‌هاي حاشيه بزرگراه شيخ‌فضل‌الله نوري وايميسه. همه له مي‌شن. آرش و محمد همونجا مي‌ميرن. بقيه هم تو بيمارستان. 4 نفر از يه خونواده مي‌ميرن. به خاطر يه ويراژ بيشتر. به خاطر خالي كردن انرژي جووني از يه راه عجيب غريب. به خاطر يه خنده شايد...

جنون سرعت - اگه بشه اين اسم رو روش گذاشت- خيلي وقته كه داره جون جوون‌هاي ما رو مي‌گيره. ولي خب در همه جاي دنيا اين پديده وجود داره.

جامعه‌شناس‌ها اين موضوع رو مختص جوون‌ها مي‌دونن. اما كجاي دنيا رو مي‌شناسين كه به اندازهً ايران خودمون جوون داشته باشه. به نظر اميرحسين آقاپور (مردم‌شناس) حس رقابت‌جويي جوون‌ها يكي از دليل‌هاي وجود اين پديده است: "سرعت و رفتارهاي عجيب و غريب در رانندگي به يك‌جور نمايش جسارت، شجاعت و براي پسرها به نماد مردانگي تبديل شده است."

اين نمايش‌ها در كشورهاي پيشرفته يه جورايي هدفمند شدن. مثل برگزاري رالي‌ها. كسايي كه عشق سرعت دارن مي‌رن تو پيست‌هاي مخصوص و به عشقشون مي‌رسن. اما تو ايران اين‌جور جاها وجود نداره. اينه كه همهً اين نمايش‌ها به خيابون‌ها و مكان‌هاي عمومي كشيده مي‌شه.

به نظر مياد دليل مهم‌تر، ناديده گرفتن قوانين راهنمايي و رانندگي باشه كه ظاهرا در ايران به نوعي هنجار تبديل شده: "كساني كه از قوانين پيروي مي‌كنن اغلب به بي‌دست‌ و‌پايي متهم مي‌شوند. ولي كسي كه اين قوانين را زير پا بگذارد به لقب زرنگي مفتخر مي‌شود. چون جوان‌هاي ما نياز به نشان دادن خودشان دارند و از راه‌هاي معمول مثل ورزش، شغل و ... نمي‌توانند خود را بروز دهند به رقابت كاذب در يك ارزش كاذب پناه مي‌آورند."
آقاپور از عصيان جوون‌ها حرف مي‌زنه: "جوان‌هاي ما خواسته‌هايي دارند كه مي‌خواهند با انواع و اقسام كج‌روي‌ها از شكاندن شيشهً اتوبوس‌هاي ورزشگاه آزادي گرفته تا آسيب رساندن به ديگران با سرعت زياد در رانندگي، آن را به ديگران انتقال دهند. "

جوون‌هاي ما چي مي‌خوان كه نبودش اون‌ها رو به عصيان كشونده؟

هيجان. يا شايد جايي كه بتوانند هيجانات رو به صورت نهادمند تخليه كنند. سرخوردگي‌هايي كه از خانه يا محيط تحصيلي دارند و ضربه‌هايي كه از اجتماع مي‌خورند هم در عصيان‌گري جوان‌ها نقش دارد.

***

هوا تاريكه ولي بايد بره سر كوچه از بقالي براي داداش كوچولوش پوشك بخره. مونا تازه 16 سالش تموم شده. تو پياده‌رو خيابون رستاخيز گوهردشت كرج داره آروم آروم راه مي‌ره. يه هوا از شب و تاريكي مي‌ترسه. بهش ياد دادن كه اگه سرش پايين باشه و بره خريد كنه و برگرده اتفاقي براش نمي‌افته. تو همين فكره كه يهو يه چيز فلزي با سرعت مياد تو شكمش. تا مياد جيغ بكشه و كمك بخواد، خودش رو مي‌بينه كه آويزون از يه وانت نيسان روي زمين كشيده مي‌شه. 20 متر جلوتر ديگه چيزي نمي‌بينه. مونا مي‌ميره. ياسر نصيري - رانندهً ماشين - فقط 19 سالشه. داشت سرعت مي‌رفت كه به سرش مي‌زنه انحراف به چپ بره. يهو نفهميد چطوري شد كه وارد پياده‌رو شد. ميلهً آهني رو شكست و بعد مونا رو زير گرفت. مأمورهاي نيروي انتظامي ياسر رو بردن پاسگاه.

آقاپور مي‌گه: "جامعه ما فردگراتر شده است. بيشتر افراد خواسته خود را بر خواسته جامعه ارجح مي‌دانند. اين كاملا طبيعي است كه براي جواني كه پر از انرژي است و دنبال جايي براي تخليه آن است، خودش و خواسته‌هايش مهم‌تر باشد. او به اينكه آيا رفتارش ضرري براي جامعه دارد فكر نمي‌كند. فقط امثال اين تصادف‌ها آن‌ها را به فكر وامي‌دارد."

***

ندا بهم زنگ مي‌زنه: "بيكاري؟! ميام دنبالت بريم يه گشتي بزنيم."

ماشين‌سواري شده تفريح. خنده‌داره. نه؟ ماشين‌سواري به خاطر بي‌هدفي شده تفريح. به خاطر اين‌كه ما جوون‌ها نمي‌دونيم يه ساعت ديگه مي‌خوايم چي‌كار كنيم. وقتي بي‌هدف از خونه ميايم بيرون، مي‌خوايم كه خودمون رو نشون بديم. مي‌خوايم توجه ديگرون رو جلب كنيم. با سرعت رانندگي مي‌كنيم. اميرحسين آقاپور اعتقاد داره: "اصولا براي اوقات فراغت برنامه‌اي نداريم. بيكاري و اوقات فراغت با هم عجين شده‌اند. وقتي جوان ما بيكاره، تمام وقتش در واقع اوقات فراغتش به حساب مي‌آيد. آسيب‌هايي كه اين موضوع به جامعهً ما زده، خيلي زياد است. از جملهً آن‌ها همين تصادف‌هايي است كه سرعت در رانندگي به بار مي‌آورد."

بالاخره كه چي؟ بايد اين نيروهاي جووني رو چه‌كار كرد؟ بايد منتظر باشيم كه دولت بياد پدري كنه و آستين بالا بزنه؟ يا مي‌شه كارهاي ديگه‌اي هم كرد؟

"هر چه آدم‌ها تعاملات اجتماعي و مشاركت‌هاي گروهي داشته باشند، نظم‌پذيرتر مي‌شوند. حداقل نسبت به گروهشان پايبندتر مي‌شوند. اگر جوان‌ها خودشان زمينهً فعاليت‌هاي گروهي‌شان رو زيادتر كنند، انرژي‌هايشان در قالب آن اجتماعي كه تشكيل داده‌اند ( گروه‌هاي دوستي، سفري، ورزشي و ...) صرف مي‌شود و خواسته‌هايشان معمولا در گروه جرح و تعديل مي‌شود. البته اين خطر هم وجود دارد كه اين خواسته‌ها تقويت شود. اما درصد اين خطر پايين است."

جنون سرعت خيلي وقته كه داره جون جوون‌هاي ما رو مي‌گيره. از اين به بعدش "اما"، دست خودمونه.  

پرستو دوکوهکی