کابوس سربازي
وقتي که دفترچه سربازي رو مي گيري
تو دنيا تا دو سال از زندگي تو سيري
مي ري به جبهه ها مجروح يا اسيري
شانس بياري زخمي يا شايد هم شهيدي
دنياي سربازي ديواره
سرباز از سربازي بيزاره
هواي گروهان کشنده، سرباز مثل خزنده، فرمانده اش درنده
دنياي سربازي ديواره
سرباز از سربازي بيزاره
در خوابگاه يک گروهان، سربازان جوان وضعيت خود را شعر مي گويند. شايد کمي اغراق کنند اما ديدن تخت هاي فلزي دو يا سه طبقه، تشک هاي ابري و جاي کوچک براي استراحت تو را به همنوايي وامي دارد. دو ماه برنامه فشرده آموزشي: بعد از صبحگاه، يک روز در ميان در کلاس هاي عقيدتي - سياسي شرکت مي کني و احکام و مسائل فقهي را ياد مي گيري. بقيه روزها هم کلاس هاي تئوري و عملي نظامي. هر روز ظهر نيم ساعت مي ايستي تا صف به صف براي خوردن نهار فرستاده شويد. هر صف بشقاب و قاشق به دست چند بار بشين و پاشو مي کند و بعد: «يک بار از توي غذا، سوسک درآورديم اما با اين حال همه غذايمان را تا ته خورديم! خيلي گرسنه بوديم و بوفه هم تعطيل بود. وگرنه مثل خيلي از روزها با بيسکويت خودمان را سير مي کرديم.»
هر روز تعدادي از سربازان به جاي شرکت در کلاس براي بيگاري برده مي شوند: «جديدا اسمش را گذاشته اند بهکاري!» زمين کندن، عملگي، پوست کندن پياز و سيب زميني در آشپزخانه و ...
بعد از دو ماه آموزشي از مفاد درسي کلاس ها امتحان گرفته مي شود: «از آنجايي که هيچ وقت نتيجه اين امتحان اعلام نشده، مي شود حدس زد ورقه ها به سطل آشغال ريخته مي شوند!» بعد از آزمون جشن سردوشي برگزار مي شود. در اين روز يک فرمانده از ستاد مرکزي براي بازديد مي آيد. سربازان رژه مي روند: «به اين جشن، مراسم "نون بربري" هم مي گويند چون سردوشي ها عين نون بربري هستند!»
در همين روز سربازان تقسيم مي شوند و هر کس بهر کاري فرستاده مي شود.
*****
دفترچه اعزام به خدمت را که از دفترهاي پستي بگيري، جز چند صفحه اي که بايد پر کني، باقي توضيح حالت هايي است که معافيت از خدمت را ممکن مي کنند. معافي گرفتن گاه آنقدر در بروکراسي اداري گير مي کند که سرنوشت بعضي ها را عوض مي کند. خانم مسني براي گرفتن معافيت پسر پزشکش از شيراز به تهران آمده است: «دو ماه مي شود که براي گرفتن معافيت کفالت براي پسرم پرونده تشکيل شده است. اما انگار پرونده در راه شيراز به تهران گم شده است.» پسرش تک پسر خانواده است ولي معافيتش تاييد نشده چون دو تا خواهر ناتني در کانادا دارد که شناسنامه ايراني ندارند. مدارک پرونده ناقص است. پرونده اي که ديگر وجود ندارد. اصولا رسيدگی به پرونده های معافيت در اداره نظام وظيفه انجام می شود.
*****
کمي بالاتر از پل چوبي اداره اي قرار دارد که اگر پسر باشي، به احتمال زياد روزي گذرت به آنجا خواهد افتاد: «اداره کل نظام وظيفه». سرباز وظيفه اي کنار در ايستاده است، در حلقه مراجعان تازه کاري که هنوز نمي دانند چگونه بايد شروع کنند. از کنارشان که رد شوي به سالن انتظار مي رسي. تغيير کرده است. سال گذشته خبري از صندلي هاي انتظار نبود. اما حالا حتي تلويزيوني هم روشن است و مي تواني مشغول باشي. بخش بازرسي بدني هم از کنار در اصلي به بعد از سالن انتظار منتقل شده است.
تحول بخش هاي قبلي در احترام به مراجعين در بخش بازرسي هم ديده مي شود. بازرسي بدني با دست جايش را به درگاههاي اکترونيکي فرودگاهها براي تشخيص فلزات داده است.
اداره شش طبقه است، تابلويي آنها را چنين معرفي مي کند:
طبقه اول: اداره پزشکي، بهداري
طبقه دوم: اداره کل وظيفه عمومي تهران بزرگ
طبقه سوم: نمازخانه، کفالت، حفاظت
طبقه چهارم: اداره محصلين، پشتيباني
طبقه پنجم: اداره کل مشمولين و معافيتها، بازرسي، قوانين و مقررات
طبقه ششم: معاونت، ادره کل احضار و اعزام، عقيدتي سياسي
کنار تابلو اتاق کوچکي براي فتوکپي و فروش پوشه و ... است، اولين قدم براي تشکيل هر پرونده. يک آسانسور کوچک با ظرفيت چهار نفر در کنج سالن قرار دارد، همراه يک سرباز وظيفه براي شوفري. ولي به جز خود سربازان و درجه داران مشغول به کار، کمتر کسي از آن استفاده مي کند. بيشتر مردم از راه پله ها با عجله بالا و پايين مي روند، شايد اندکي در تسريع رسيدگي به پرونده شان کمک کنند!
پله ها مدتهاست که تميز نشده اند، لايه ضخيمي از خاک رويشان را گرفته است. راه پله ها و سالنها کمترين بهره از نور آفتاب را دارند. از نور کم داخل راه پله ها به آدم احساس خفگي دست مي دهد. کنار پنجره که بروي روي پشت بام آپارتمان رو به رويي آنتن ماهواره اي خود نمايي مي کند. صاحبش چه جراتي داشته، جلوي چشم نيروهاي انتظامي!
طبقه اول شلوغ است، پشت هر اتاق عده اي ايستاده اند. پشت يک اتاق تراکم بيشتري است: شوراي پزشکي.
جواني بيرون ازدحام، انتظار مي کشد. مي گويد براي تاييد جانبازي برادرش آنجا آمده است. بر طبق قوانين، خانواده جانبازان از خدمت معاف هستند، ولي ابتدا بايد جانبازي فرد به تاييد شوراي پزشکي برسد. سه ماه است که پرونده تشکيل داده، اما هنوز کار دارد.
کنار در فهرستي از بيمارستانهاي تخصصي و آدرس آنها نصب شده است، سه تايشان براي ارتش هستند و مابقي معمولي. داخل اتاق شوراي پزشکي است، چند دکتر درجه دار. وظيفه آنها معرفي دکتري متخصص براي صاحب پرونده است. تاييد اصلي به عهده همان متخصص است که اغلب خارج از سيستم نظامي قرار دارد، اما به گونه اي مورد اعتماد سيستم فوق است. پزشکان اينجا تنها کارهاي اداري را انجام مي دهند.
از داخل اتاق صداي فرياد درجه داران مي آيد و سرباز وظيفه دربان سراسيمه مراجعان را از جلوي در پراکنده و به درون صف هدايت مي کند. از داخل اتاق همراه با صداي فرياد درجه داران مراجعه کننده اي خارج مي شود. اين صحنه را بارها در اتاقهاي ديگر نيز مي شود ديد. مراجعين خسته از کارهاي اداري، گاهي به نشانه نارضايتي از کندي روند رسيدگي اعتراضي مي کنند و بعد با فريادهاي درجه داران رو به رو مي شوند.
گوشه اي جواني روي زمين نشسته است. تعداد محدود صندلي ها جوابگوي مراجعين نيست و گاه مردم خسته، فارغ از داوري ديگران روي زمين مي نشينند. جوان کيست دارد و چهار ماه است که پرونده تشکيل داده. کنارش فرد نه چندان جواني ايستاده است، ليسانسه است، براي چشم مراجعه کرده و پنج ماه است که پرونده تشکيل داده. مي گويد نيم نمره از معافي کم داشته که هر کار کرده پزشک متخصص قبول نکرده. پشيمان است که چرا از رشوه استفاده نکرده، مي گويد که بارها نمونه راه افتادن کار ديگران را در ازاي پول شيريني!! ديده است.
پسر ديگري 4 ماه است که تاييديه پزشک متخصص و بيمارستان ارتش را گرفته اما همچنان در رفت و آمد است: «خيلي وقت است که جواب از کميسيون پزشکي آمده. روال اين است که بعد از آمدن اين جواب يک روز براي مراجعه تعيين شود. روزي که آمدم پرونده مفقود شده بود. شناسنامه ام هم داخل پرونده است. هفته اي سه روز مي آيم اما خبري از پرونده نيست. خسته شده ام. هنوز هيچ بخشي حاضر نشده گم شدن پرونده ام را به گردن بگيرد.»
اداره نظام وظيفه به تازگي سياست جديدي مبني بر استفاده از پست به جاي مراجعه حضوري پيش گرفته است. تمام فرمها و مکاتبات بين ادارات مختلف با پست انجام مي شود. (به هيچ وجه دستي پذيرفته نمي شود) و همين امر لزوم دوندگي هاي مراجعين را کمتر کرده است. اما درباره آن اطلاع رساني خوبي صورت نگرفته است. مردم بيهوده مقابل اتاقها به انتظار مي ايستند تا خود کارهاي پرونده را انجام دهند. البته بخشي هم به فرهنگ ما بر مي گردد که فکر مي کنيم در هر صفي حلوا خيرات مي کنند و براي يک جواب ساده گرفتن بايد از صبح زود در هول و هراس آن بمانيم، حتي اگر مطمئن باشيم که زودتر از چند ساعت ديگر جوابي داده نخواهد شد.
البته به جز اين سياست جديد، کاغذ بازي و دوندگي براي انجام کارهاي اداري مرسوم در اداره روندي معمول است. گاه براي يک فرم تا چهار يا پنج مرحله بايد براي امضاهاي متوالي اقدام کني. نکته جالب آن است که تمام اين امضاهاي متوالي، بي هيچ بررسي اضافه اي انجام مي گيرد، يعني اولين امضا و مهر، شرط کافي براي تمام امضاهاي بعدي است. اما معلوم نيست چرا از اين کارهاي اضافه جلوگيري نمي شود، مثلا اکتفا به همان يک امضا. شايد براي بيکار نبودن شاغلين محترم آن اداره!
از ديگر نکات جالب، وجود يک کامپيوتر در هر اتاق است. تقريبا تمام اتاقها (به جز بايگاني ها، يعني جاهايي که بيشتر از همه احتياج دارند!) مجهز به يک يا دو کامپيوتر هستند. اما کوچکترين استفاده اي نمي شود و هنوز تمام کارها روي کاغذ انجام مي شود.
طبقه هاي سوم و پنجم هم مراجعين زيادي دارند. يکي براي کفالت و ديگري اداره کل مشمولين.
کفالت شامل قوانين و بندهايي براي معافيت است، از جمله کساني که نگهداري از مادر، برادر يا خواهر کوچک و يا پدر پيرشان را بر عهده دارند.
همين طور که بندهاي شرايط معافيت را مي بينم، بندي توجهم را جلب مي کند. يکي از شرايط کفالت، داشتن خواهر مجرد بزرگتر از 24 سال است!! از اين نمونه قوانين را در بخش هاي ديگر نيز مي توان ديد، مثلا حد لازم براي معافيت پزشکي به خاطر ضعيف بودن بينايي براي افراد ديپلم داشتن مجموع شماره چشم 8 و براي افراد ليسانس 10 مي باشد!
پيرمردي روي صندلي نشسته است. او را ديده اند و کفالتش را از فرزندش قبول نکرده اند. گويا گفته اند که پدرش احتياجي به سرپرستي ندارد. به صورتش دقيق مي شوم، يک چشمش نابينا است.
از ديگر مراجعان بخش کفالت، مشمولين شامل بندهاي معافيت هاي ويژه هستند. خانواده شهدا و جانبازان، آزادگان (که به تازگي با تصويب قانوني زندانيان سياسي زمان شاه نيز به آنان اضافه گشته اند) و يا افرادي که پدرشان بيش از 50 ماه سابقه حضور در جبهه را داشته است.
طبقه پنجم بيشتر پذيراي مشموليني است که قصد خروج از کشور را دارند. تمام دانشجويان و روحانيون به عنوان مشمولين معاف تحصيلي تا پايان دوره تحصيلشان محسوب مي گردند. اين افراد براي هر خروج از کشور بايد به اينجا مراجعه کنند و طي روندي که معمولا يک هفته و نيم از زمان تشکيل پرونده طول مي کشد، مجوز خروج محدود از کشور را دريافت کنند. به عنوان تضمين بازگشت اين افراد به کشور مبلغ پنج ميليون تومان نقد دريافت مي شود، که در صورت عدم بازگشت, دولت حق ضبط آن را خواهد داشت. البته اين مبلغ تنها براي سفرهاي کوتاه با مدت حداکثر يک ماه است و براي سفرهاي طولاني تر نياز به سپردن سندهاي خانه و از اين قبيل به عنوان وثيقه است. بنا به قاعده نانوشته اين مکانها معمولا بدترين برخورد با مراجعين در همين قسمت صورت مي گيرد، به هر حال بيشتر آنها دانشجو هستند!
حرکت سريع يک خانم به طرف يکي از اتاقها توجهم را جلب مي کند. اداره يک محيط کاملا مردانه است و جز يکي دو اتاق، هيچ اثري از کارمند زن به چشم نمي خورد. در آن اتاقها نيز تنها زنان مجاز به ورود هستند. اگر اتاقي، مثلا ماشين نويسي، به دليلي از هر دو گروه زن و مرد، مراجعه کننده دارد، در اتاق را باز نمي کنند. روي در مربعي بريده شده است که به شکل روزنهاي سلولهاي زندان از داخل باز مي شود، کاغذها رد و بدل شده، بعد دوباره بسته مي شود.
به طرف در خروجي که بروي، قبل از خارج شدن مي تواني وارد حياط داخلي اداره شوي. يک کتابخانه، چند اتاق کوچک گرد حياط و يک نوارخانه. از نوارخانه صداي نوار مولودي امام مهدي (ع) به گوش مي رسد.
در ميان صداي مولودي صداي منظم کردن گروه سربازان نيز مي آمد. عده اي که تازه دوره آموزشي شان تمام شده است و براي گذراندن مابقي خدمت، به اين اداره فرستاده شده اند. يکي شان که صحبت مي کرد، زياد وضعش بد نبود: هر روز از ساعت هفت تا دو بعد از ظهر. البته گاهي هم ايستادن سر پست. حقوق ماهي پنج هزار تومان! به هر حال سربازي است ديگر.
*****
در 19 مهر سال 1305 شمسي قانون اعزام به خدمت عمومي اجباري سربازي اعلام شد و از آبان همان سال به اجرا درآمد. در قانون، خدمت سربازي براي تمام پسران بالاي 18 سال ايراني به مدت دو سال اجباري عنوان شده است. گفته مي شود اين قانون بر پايه افکار کلاز اويتس فرضيه پرداز نظامي آلماني شکل گرفته است که در نيمه اول قرن 19 نظريات مشابهي را منتشر ساخت.
پسراني که در ايران 19 سالگي خود را تمام کنند و بدون داشتن معافيت (از نوع تحصيلي يا غير آن) به خدمت وظيفه نروند تقريبا از همه حقوق شهروندي خود محروم مي شوند. مگر اينکه از راه هاي قانوني مثل ادامه تحصيل زمان خدمت خود را عقب بيندازند. پسري که برگه پايان خدمت ندارد حق کار و فعاليت اقتصادي که منجر به درآمد شود ندارد، حق امضا پاي هيچ قرارداد رسمي را ندارد، از بيمه هاي درماني برخوردار نمي شود، حق خروج از کشور را ندارد، حق عضو شدن در گروه هاي سياسي و اجتماعي را ندارد، حق ادامه تحصيل ندارد و ...
تا قبل از 1379 مي شد دوره دو ساله خدمت اجباري را با مبلغي پول خريد اما صنايع دفاع، سپاه، نيروي انتظامي و ارتش (نيروي هوايي، نيروي زميني و نيروي دريايي) اعلام کردند که با کمبود نيرو مواجه هستند و از آن به بعد تا کنون تمام مشمولان به خدمت فراخوانده شده اند. سربازي مي گويد: «قرار بود از محل فروش سربازي به پادگان ها رسيدگي شود. از نظر بهداشتي و ساختماني. اما چون اين پول در اين راه صرف نشد، جلوي کسب اين درآمدها را گرفتند.»
خيلي از پسران جوان روي خريد سربازي حساب کرده بودند. بعضي ها حتي ازدواج کرده بودند تا طبق قانون آن زمان متاهل به حساب بيايند و سربازي را به نصف قيمت بخرند. بعضي از دانشجويان که احتمال برداشته شدن قانون خريد سربازي را مي دادند موقتا انصراف دادند تا با گذراندن دوره 20 روزه آموزشي، سربازي را بخرند. اما با تصويب قانون جديد تمام نقشه ها به هم ريخت. دانشجويان انصرافي ديگر هيچ گاه به دانشگاه برنگشتند و آنهايي که زود ازدواج کرده بودند مجبور شدند دوري از همسر تازه را تجربه کنند.
پسراني که در اين دو سال سربازي رفته اند مي گويند پادگان ها اضافه بر ظرفيتشان سرباز دارند. مي گويند لباس و غذاي کافي و مناسب در پادگان ها وجود ندارد. مي گويند اگر به اين همه نيرو نياز دارند بايد امکانات را هم زياد کنند. مي گويند با اين روش فقط تعداد سربازهاي اسمي زياد مي شود.
«4 ماه است که غيبت کرده ام. به خاطر سختي سربازي. برايم از نظر روحي غير قابل تحمل است.» کت و شلوار پوشيده. ته ريش دارد و سر به زير انداخته. با صدايي گرفته مي گويد: «اگر قابل خريدن بود، به هر قيمتي که شده مي خريدم.»