کسی دلش برای باغچه نمی سوزد...
فقط می دانستم اينجا به خاک سپرده شده است. حتی آرامگاهش چون زندگیش مهجور افتاده است. عصر جمعه ای پائيزی است و هنوز سربالايی خيابان دربند شميران را به سمت بالا می روم. اين قبرستان کجاست؟
گفته اند در شمال شرقی ميدان تجريش و در کوچه و پس کوچه هايی که به خيابان دربند منتهی می شود.
سن و سال من جز کتابهای شعر و داستان زندگی او به ديدارش قد نداده است. اما او متعلق به دوره ماست بدون داشتن حتی آرامگاهی که تاريخ او را بتوان تجسم کرد.
گفته اند فروغ اينجا به خاک سپرده شده است ولی هيچ کس نمی داند اينجا اصلا کجاست! فروغ فرخزاد در ظهيرالدوله آرميده است ولی کسی نمی داند آدرس ظهيرالدوله کجاست!
بالاخره در يک خيابان تودرتو در يک بن بست کم عمق در ورودی اش را بسته می يابم. بی هيچ پذيرايی! سکوت و سردی بن بست در هياهو و عظمت و بلندای ساختمانهای اطراف گم شده است. هنوز دودلم. درست آمده ام؟
با خودم می گويم مگر حافظ و سعدی و فردوسی و ... شاعران و مشاهير ايران نبودند؟ پس چرا راحت می توان به آرامگاههای بزرگ آنان رفت و دلتنگیهای خود را گشاد اما يک شاعر معاصر حتی معلوم نيست کجا به خاک سپرده شده؟!
صدای پيرزنی عصبانی مرا از ذهنياتم به بقيه راه متوجه می کند. بله. درست آمده ام. اينجا ظهيرالدوله است؛ گم شده در زندگی مدرن شمال تهران؛ محصور در آپارتمانها.
بايد برگه عبور نشان دهم. می دانستم. پيرزن آنقدر بدبرخورد است که نگو. چند بار می پرسد فاميل کداميک هستی؟ بالاخره سبزی برگه عبور اينجا هم کارساز می شود و در به روی من گشوده. ساعت به غروب آفتاب نزديک شده است. دالان باريکی که با پوشش گياهی روبرويم قرار می گيرد، حکايت از فضايی کاملا متفاوت از پشت در ورودی دارد. گويی از يک بی روحی تمام اينک پشتوانه ای به قدمت يک سده گرفته ام. سنگ قبرهای هم سطح با زمين را می بينم... می پرسم فروغ کجاست؟
گويا اين ديگر سؤالی نيست که پاسخی بگيرد. بايد بگردم و پيدا کنم. حالا می بينم که چند نفری هم غير از خودم هستند. لابد همانجاست که آنها ايستاده اند. عجب جايی است اين ظهيرالدوله! همه چيز محصور در درختان است. هر قدمی که به سوی فروغ برمی دارم با صدای خش خش و شکستن برگهای جداشده از درختان همراه می شود. اينجا نمی شود نرم و آهسته به سراغ فروغ بروی. کاش کاشان بود و سهراب و حکايت به سراغ من اگر می آييد، نرم و آهسته بياييد. اما نه. قبر فروغ در باغچه است. يکی از چندين باغچه موجود در ظهيرالدوله. و اين نشان از رويش دارد. رويش همواره.
قدم به قدم سنگ قبر است. سنگ قبرهايی کوچک و فرسوده؛ گم شده در مسيرهای باغ. از باغ جز درختانش هيچ چيز نمانده. ساختمانی در حاشيه مجموعه ديده می شود. از شکل و شمايلش می شود حدس زد محلی برای تجمعات عرفانی - مذهبی باشد. حتما دوره های دراويش در اينجا برگزار می شود.
در حاشيه يک رديف سنگفرش زير درختانی که ديگر نمی گذارند نور به سنگهای قبر بتابد، می توانم نام فروغ فرخزاد را بخوانم. بله اينجاست. ظهيرالدوله، فروغ و قبرستانی که پر از آدمهايی مشابه فروغ است. اين را تازه حالا که به دنبال پيدا کردن سنگ قبر فروغ، ده ها سنگ قبر را خواندم، فهميده ام. ملک الشعرا بهار، رهی معيری، قمرالملوک وزيری، داريوش رفيعی، روح الله خالقی، مرتضی محجوبی، حسين ياحقی، ايرج ميرزا، رشيد ياسمی و ...
از خودم می پرسم حافظ و سعدی و ... هم اول مثل اينها بودند و بعد صاحب آرامگاه شدند؟!
اينجا يک تاريخ خاک می خورد
پائيز امسال بالاخره پس از مدتها بی خبری از ظهيرالدوله صحبت از آن به محافل رسانه ای کشيده شد. جالب است که بر اساس يک نظرسنجی، ۸۶.۷ درصد تهرانی ها از وجود آرامگاه ظهيرالدوله و مشاهيری که در آن آرميده اند، بی خبرند. حتی مسئولان شهرداری تهران هم شايد از نشانی چنين مکانی آگاهی نداشته باشند چه رسد به اينکه ارزش حفظ و نگهداريش را بدانند.
از سوی ديگر بنا بر گزارشی که نشريه شهر منتشر کرده است، ظهيرالدوله جزء ۵۷ گورستان متروک و غيرفعال تهران دسته بندی شده و آخرين جسد حدود ۱۳ سال قبل در آن دفن شده است. بنابراين گزارش ظهيرالدوله ۳ هزار متر مربع وسعت دارد و در حالی در خيابان ظهيرالدوله قرار گرفته که انجمنی به نام اخوت آن را در اختيار دارد. در اين نشريه نکته جالبتری هم آمده است. اينکه سند اين قطعه به نام انجمن اخوت است در حالی که به نظر می رسد اين مکان موقوفی ظهيرالدوله، داماد ناصرالدين شاه قاجار، بوده است که بسياری با پرداخت پول، عزيزشان را در آن خاک کرده اند.
ظهيرالدوله پس از آخرين دفن خود يعنی حدود ۱۳ سال پيش يک بار به موجب سيل ۱۳۶۷ تجريش با آسيب جدی روبه رو شد و در يکی از اضلاع آن صاحبان قبور با تخريب قسمتی از آن آپارتمان بلندمرتبه و گرانقيمت ساختند. بيم آن می رود که سرنوشت ظهيرالدوله در حالی که فقط ۱۴ درصد از وجودش باخبرند مشمول مرور زمان شده، تبديل به مؤلفه های زندگی ناموزون مدرن ما در تهران به آپارتمانهای قوطی کبريتی در شهر تراکم شود.
اين موضوع که بر اساس يک عرف، قبرستانهايی که مدت زمانی از عم آخرين مدفون آن می گذرد، مشمول تغيير می شوند، باز هم بر بيم تخريب و از بين رفتن ظهيرالدوله افزوده است.
اين وضع حتی اگر با تاکيد مسئولان ميراث فرهنگی مبنی بر اينکه ظهيرالدوله در سال ۱۳۷۷ در ليست آثار ميراث فرهنگی به ثبت رسيده همراه شود، باز هم برای يک موقعيت فرهنگی نگران کننده است. موقعيتی که حدود ۶۴ سال قبل با مرگ ظهيرالدوله به آرامگاه مبدل شد در حالی که او آنجا را به عنوان محلی فرهنگی - هنری درآورده بود.
ظهيرالدوله پس از گرويدن به فرقه صفی عليشاه طريقت وی را برگزيد و مرکزی فرهنگی - هنری در آن به وجود آورد. جايی که مدتی بعد برای اولين بار بزرگترين ارکستر ايرانی تحت عنوان ارکستر انجمن اخوت با حضور بزرگانی چون پدر رهی معيری، پدر ابوالحسن صبا، پدر روح الله خالقی و ... به اجرا درآمد. بدين ترتيب با برگزاری چنين مراسم هايی در اعياد مذهبی خيريه جمع آوری می شد و به استفاده لازم می رسيد.
با فوت ظهيرالدوله و به خاکسپاری او در آنجا، رفته رفته ديگر همراهان او و مشاهير زمان نيز آنجا به خاک سپرده شدند و به نوعی گردهم آمدند.
اما اين گردهمايی به جای آنکه توجه حاميان مراکز فرهنگی را بيشتر جلب کند، پس از گذشت سالها نگرانی هايی را به وجود آورده است. پس از سيل تجريش، اينک درختان و گياهان هرس نشده، و بقايای باغ ظهيرالدوله تخريب آرام و خزنده ای را آغاز کرده اند که با وجود موضوع خصوصی بودن سند آنجا می تواند بر اهميت بيم موجود بيفزايد.
اين در حاليست که بسياری از آگاهان در این باره معتقدند اين محل توسط ظهيرالدوله وقف شده است و همانطور که قانون تصريح کرده است، مکان موقوفی غير قابل تغيير است.
غبار فراموشی را بزدايیم
با وسعت يافتن اين بيم، خانواده های متوفيان آرميده در ظهيرالدوله نيز که از وضع آنجا ناراضی بودند، خواستار تغيير اين شرايط شدند.
فرخ خالقی، فرزند روح الله خالقی در اولين عکس العمل ها گفت: اينجا يک گورستان نيست، قلب فرهنگ ماست و من نمی دانم تا چه زمانی بايد صبر کرد تا مسئولان نشانی ظهيرالدوله را ياد بگيرند.
فرخ معيری، برادرزاده رهی معيری نيز گفت: هنرمندان زندگی مادی ندارند، به تبع آن خانواده هايشان هم همين طورند. اگر مقبره يک تاجر خراب شود، خانواده اش می توانند مرمتش کنند ولی خانواده هنرمند به تنهايی چنين توانی ندارد.
چهرزاد بهار در اين ميان پرسشی منطقی را پيش کشيد. دختر محمدتقی ملک الشعرا بهار پرسيد: آيا آرامگاه فردوسی، سعدی و حافظ را نيز خانواده های آنان مرمت و بازسازی کردند؟
با اين تفاسير و در حاليکه رئيس سازمان ميراث فرهنگی هنوز هم خود را وارد اين مقوله نکرده است، مديرکل حفظ و احيای آثار باستانی سازمان ميراث فرهنگی در اظهارنظری گفت: طی ۳۰ سال گذشته از اين مکان خوب نگهداری شده است.
خانواده درويش رضا که به خدمت ظهيرالدوله مشغول فعاليت بود، پس از مرگ او در آن محل اقامت کردند و با نگهداری از آن به ظهيرالدوله و مدفونانش خدمت کردند. همه ساله مبلغی پول از سوی خانواده ها به آنها پرداخت شده است. قطعا اين پول بابت مرمت و بازسازی ظهيرالدوله قابل استفاده نبوده و چنين انتظاری نيز از آنها نمی رود ولی اين ورای مبالغ و پول هايی است که علاقه مندان از لای در رد می کنند تا مشاهير مملکت خود را زير درختان باغ ظهيرالدوله زيارت کنند.
بنابراين اگر قرار است اين مکان فرهنگی که متوفيان در آن مشاهير همه ما ايرانيان هستند ورودی داشته باشد، بد نيست ترتيبی اتخاذ شود که ورودی ها صرف بازسازی و حفظ آن شود.
در اين شرايط اسکندر مختاری، مدير حفظ و احيا ميراث فرهنگی، می گويد: تا جايی که به محل و آثار درون آن صدمه ای وارد نشود به سازمان ما ربطی پيدا نمی کند ولی از زمانی که کالبد آن صدمه ای ببيند، ما مسئوليم. ميراث فرهنگی مسئول روابط صاحبان قبور با نگهدارندگان آن نيست و ما حقی نداريم بر روابط آنها حکمی بدهيم.
با اين حال مختاری تاکيد می کند: هنگامی که محلی به عنوان مکان تاريخی ثبت می شود، شهرداری نيز اجازه ساخت و ساز در اطراف آن را نمی دهد. درباره ظهيرالدوله نيز از ۷.۵ متر تا ۱۰.۵ متر حريم تعيين شده و برجی که هم اکنون در جوار اين آرامگاه است، در زمان ثبت اين مکان احداث شده بود.
اين در حاليست که به اعتقاد برخی، قبوری که تبديل به آپارتمان شده اند تا ۳ متری ظهيرالدوله قرار دارند که حريم آن را زير پا گذاشته اند.
مشاهير کولی می شوند؟!
در اين شرايط با اظهارات مختلف عده ای از متوليان امر، خانواده های دفن شدگان در
ظهيرالدوله، تهديد به جابه جايی قبر عزيزان خود کردند.
فرخ خالقی گفت: خانواده خالقی نیز مانند ساير خانواده ها در نظر دارد در صورت بی توجهی مسئولان به مشکلات ظهيرالدوله بقايای اجساد درگذشتگان خود را از اين مکان انتقال دهند.
بهاءالدين خرمشاهی، پژوهشگر، نيز دراين باره گفت: وضعيت فعلی ظهيرالدوله باعث خجالت همه ماست. در اين آرامگاه کسانی دفن شده اند که فخر فرهنگ و ادب و علم ما به شمار می روند.
عبدالحميد ضيايی، مسئول گروه پژوهشی مطالعات انسانی نيز اظهار داشت: پرداختن به ظهيرالدوله از آن نظر حائز اهميت است که بخش عظيمی از فرهنگ ايران در آنجا دفن است و آرامگاه عده زيادی از بزرگان علم و ادب و سياست و فرهنگ و هنر است.
در همين حال و در شرايطی که عده ای از اساتيد دانشگاه و شاعران معاصر نيز نسبت به وضع ظهيرالدوله اعتراض کردند، سازمان زيباسازی شهرداری تهران اولين نهادی بود که عکس العمل نشان داد و برای تهيه گزارشی از ظهيرالدوله اقدام کرد.
پس از آن شهرداری منطقه يک تهران طی اطلاعيه ای در نيمه آذرماه آمادگی خود را برای مشارکت در ساماندهی، بازسازی و حفظ و نگهداری آرامگاه ظهيرالدوله اعلام کرد. در اين اطلاعيه آمده است: چنانچه سازمان ميراث فرهنگی در خصوص ساماندهی و حفظ باقیمانده آثار اين آرامگاه برنامه ريزی کرده است، شهرداری تهران به عنوان يکی از متوليان اين مجموعه در اين خصوص همکاری خواهد کرد.
اما آيا تا زمان پاسخ ميراث فرهنگی به شهرداری و تصميم گيری برای حفظ و نگهداری اين مکان عمر نوح لازم است؟! قطعا عکس العمل های بعدی اين دو نهاد مشخص خواهد کرد.
تا آن زمان ما باز هم سربالايی دربند را برای رسيدن به خيابان ظهيرالدوله و رفتن به آن کوچه بن بستی که در ورودی قبرستان ظهيرالدوله در آن قرار گرفته، نفس نفس زنان طی خواهيم کرد.
شايد روزی آن برگه های سبزرنگ عبوری که از لای در رد می کنيم در جهت حفظ و نگهداری آنجا به کار گرفته شود و لااقل برای ياد کردن از آن مشاهير بتوانيم در وضعيت بهتری در آنجا حضور داشته باشيم نه اينکه پشت در التماس کنان...