April 03, 2003
report - parastoo

‎‎نوروز، هيجان هر آغاز

‎‎نوروز، هيجان هر آغاز
فلسفه نوروز و مراسم آن در آيين زرتشتی و فرهنگ تاجيک



سخن تازه از نوروز گفتن دشوار است. بسيار گفته اند. بسيار شنيده ايد.
پس به تکرار نيازی نيست؟ چرا، هست. مگر نوروز خود را مکرر نمی کند؟ پس سخن از نوروز
را نيز مکرر بشنويد. در علم و ادب تکرار ملال آور است و بيهوده. عقل تکرار را نمی
پسندد. اما احساس تکرار را دوست دارد. طبيعت تکرار را دوست دارد. جامعه به تکرار
نيازمند است و نورورز داستان زيبايی است که در آن طبيعت، احساس و جامعه هر سه دست
اندرکارند.
نوروز که سالهاست بر همه جشنهای جهان فخر می فروشد از آن رو هست که يک قرار داد
مصنوعی اجتماعی و يا يک جشن تحميلی سياسی نيست. جشن جهان است و روز شادمانی زمين،
آسمان و آفتاب، و جوش شکفتن ها و شور زادن ها و سرشار از هيجان هر آغاز. ( 1 )



در دوران هخامنشيان، تخت جمشيد محل جشن گرفتن نوروز بود ولي نه نوروزي
كه ما امروز جشن مي‌گيريم. برای آنها نوروز مقدس و كيهاني بود. در باور هخامنشيان
نيايش براي سالي كه در پيش است، در اولين روز سال، از همه اوقات موثرتر است. و فقط
در اين روز نمايندگان مردم از سراسر امپراتوري مي‌آمدند تا با حضور در جشنهای سال
نو، احترام و محبت خويش را نسبت به شاه ابراز كنند و در عين حال با او به نيايش خدا
بپردازند. از جشن نوروز پيش از دوران هخامنشيان سندی در دست نيست.
سال هاست که مردم ايران نوروز را خود در خانه هايشان جشن می گيرند. اما در اصل
نوروز جشنی عمومی و ملی است که بايد در محيط های عمومی مانند پارکها، فرهنگسراها و
خيابانها برگزار شود. شايد همانگونه که در تاجيکستان اتفاق می افتد..


نوروز در تاجيکستان

ميزهای طويل که رويشان روميزيهای زيبا انداخته شده است. پشت ميز، دختران تاجيک با
لباسهای سنتی ايستاده اند. محتويات دسترخوان ( سفره ) بسيار بيشتر از هفت سين است:
انواع ميوه، سمبوسه ها، شيرينی ها، حتی نوشابه های گوناگون، سبزه، گل و گندم. آن
طرفتر " دختر نوروز " سبزه به دست ايستاده است.




" همه شما را به نوروز خجسته پی تبريک و مبارک باد می گوييم. برايتان
پيش از همه، سلامتی و عمر دَراز آرزو داريم. مثل کوههای پامير هميشه سربلند باشيد.
نوروزتان پيروز باد، هر روزتان نوروز باد. " موسيقی محلی بدخشانی، صدای مجری را قطع
می کند. دختری با لباسی قرمز و سفيد به ميان می آيد و می رقصد. رقصی با حرکات مقطع
و نسبتا خشن اما بسيار جذاب.




نوبت به رقص قاشق می رسد و بعد از آن " گل بزم ". چيزی شبيه به مشاعره
که بيشتر معاشقه است. دو دختر و دو پسر " گل بزم " را با خواندن اشعار عاشقانه اجرا
می کنند. ميان اين برنامه ها مجری شعر می خواند. شعرهای عاشقانه حافظ، شعرهای رودکی
و ... " باز نوروز آمد و دل شد جوان ، آفتابا ، ای فروغ صد جهان ، تا به نوروزی دگر
ما را رسان. " پسران جوان در بوق می دمند و بر دف می کوبند.




برنامه بعدی رقص گولابی است. دختری با لباس اطلس به ميان می آيد و می
رقصد. شادی، شعر و عشق؛ جشن های تاجيکان در محيط باز و به صورت عمومی برگزار می
شود. شبيه به آنچه که سابق در ايران رسم بود. جشن نورورزی در تاجيکستان سابقه ای
چند هزار ساله دارد. حتی در دوران حکومت شوروی سابق نيز با وجود اعمال فشار و ايجاد
موانع در راه تجليل از نوروز، مردم تاجيک اين جشن باستانی و ملی خود را گرامی می
داشتند.




در اين کشور دو نوع جشن نوروز وجود دارد. يکی دولتی و رسمی است و
ديگری مردمی. جشن رسمی در ورزشگاه شهر دوشنبه با حضور مقامات کشوری برگزار می شود.
در اين مراسم دختر شايسته تاجيکستان انتخاب می شود و به عنوان " دختر نوروز " لباس
سفيد می پوشد و سبزه به دست می گيرد. ديگر رقيبان نيز بقيه اجزای سفره هفت سين را
به دست می گيرند.




جشن مردمی در شهر تاريخی حصار برگزار می شود. بيشتر مردم فقير در اين
جشن خيابانی شرکت می کنند و رسيدن بهار را خوشامد می گويند. در گوشه ای از خيابان
مراسم سمنوپزان برگزار می شود. در حاليکه جوانه های گندم همراه با آب و آرد در ديگ
می جوشد، چند عدد سنگ تميز و شسته شده داخل ديگ می اندازند. دختران و پسران جوان با
کفگير سمنو را هم می زنند و بعد کفگير را بالا می آورند. بودن سنگ در کفگير خبر از
ازدواج آن شخص طی سال جاری می دهد. گاهی دو يا سه سنگ در کفگير می آيد و گاه هيچ.
صدای جيغ کسانی که دور ديگ ايستاده اند نشان می دهد که آن شخص چقدر خوش شانس بوده
است. دختران سمنو را هم می زنند، گروهی آن طرفتر دف می نوازند و می خوانند: "
سُمَنَک در جوش ما کفچه زنيم ، دگران در خواب ما دفچه زنيم. " بقيه می رقصند.
در سمت ديگر شهر حصار، مردان درفضايی بزرگ، مراسم بزکِشی را اجرا می کنند. بز کشته
شده ای را بايد به نقطه ای برسانند. سوار بر اسب، چوب به دست، گاهی به اسب نهيب می
زنند و گاهی به دستان کسی که بز را گرفته است می کوبند. بز روی زمين کشيده می شود،
از اين دست به آن دست. دور ميدان مردم گوش تا گوش ايستاده اند و تماشا می کنند. عده
ای شرط بندی کرده اند و عده ای ديگر منتظرند تا اسب سواران به آنها نزديک شوند و
آنها پا به فرار گذارند. مراسمی خشن که نظر زنان را کمتر به خود جلب می کند. کمی آن
طرفتر مردانی ديگر با هم کشتی می گيرند. کودکان بستنی ليس می زنند و دنبال هم می
کنند. زنان به رقص و آواز مشغولند. شادی، طراوت و نوروز از چهره همه پيداست.




تعداد زيادی از جوانان تاجيک، روز ازدواج خود را همزمان با جشن نوروز
معين می کنند. عروس و داماد همراه با گروه رقص و آواز از خانه ای به خانه ديگر می
روند و تمام محله به شادی و سرور می پردازند.




نوروز از ديرباز تا کنون در ميان ایرانيان، اهالی کردستان ترکیه و
عراق، افغانستان، تاجيکستان، آسیای مرکزی و قفقاز رواج داشته است. حتی اهالی
هندوستان نيز نوروز را جشن می گيرند.
ريشه اين جشن از کجاست که همچنان از پس تاريخ پر فراز و نشيب اين کشورها پابرجا
مانده است؟


نوروز در آيين زرتشت

ششم فروردين، سه هزار و هفتصد و هفتاد و يکمين سالروز تولد اَشوزرتشت، پيام آور
آيين راستی و خرد در ايران است. اَشوزرتشت 1768 سال پيش از ميلاد مسيح به دنيا آمد.
در 30 سالگی، پس از آنکه 10 سال در طبيعت زندگی کرد، به پيامبری برگزيده شد و برای
نخستين بار، آيين يکتاپرستی را به جهانيان سفارش کرد. در باور پيروان اَشوزرتشت،
وجود انسان از چهار گوهر تشکيل شده که به هم پيوسته اند و از تاثير آنها بر يکديگر،
پويندگی و بالندگی از هر فرد سرچشمه می گيرد. اين چهار جزء عبارتند از تن و جان که
مربوط به جهان مادی است، روان و فروهر که مربوط به بعد مينوی سرشت آدمی هستند. از
اين ميان فروهر ارزشمندترين پاره وجودی انسان است؛ چراکه پرتوی فروغ بی کران ذات
اهورمزدا ( خدا ) است در ذات هر شخص.




اساسا نام فروردين هم از فروهرها گرفته شده است. بر پايه اعتقادات
ايرانيان باستان، فروهر افراد فوت شده، از پنج روز مانده به آغاز بهار به مدت 10
روز براي سرکشي به خانواده هايشان به زمين مي آيند تا ببينند آنها چگونه زندگي مي
کنند. بنابراين تمام رسمهاي خانه تکاني، نظافت، خريد لباس نو، تهيه غذاهاي خوب و
آجيل شيرين به نام "لورک"، مراسم چهارشنبه سوري و چيدن سفره هفت سين، حالت تقدس و
تبرک داشته و حتي در دوران باستان مردم آجيل بر بامها مي گذاشتند تا به اصطلاح
فروهرها به آن نظر کنند و متبرک شوند.
از طرفي ايرانيان، نخستين روز از نوروز را بر مزار مردگان مي رفتند و اکنون زرتشتي
ها اين کار را انجام مي دهند. اين چيزي است که در مراسم اسلامي هم وجود دارد و اکثر
مردم پنجشنبه آخر سال سر خاک رفتگانشان مي روند و سبزه مي گذارند.





همين فروهرهايی که زرتشت از آنها نام برد، بعدها مبنای کار افلاطون در " مُثُل
افلاطونی " و مبنای کار عرفان اسلامی شد. زيرا بر اين اساس، وجودی که از خداوند در
ما است، همواره نيازمند بازگشت به اصل خويش است و آن وجود، عشق الهی را در فرد
ايجاد می کند. بدين سان خداوند ابتدا جهان فروهرها را آفريد. يعنی نخست مُثُل يا
صورت متعالی هر چيز را کاملا پاک و منزه از ماده به وجود آورد.
و اما نوروز شادترين جشن زرتشتيان است. جشنوارهء بهاري همراه با ويژگي هاي ديني.
نوعي بزرگداشت اتحاد جهان ايزدي و انساني. فلسفه نوروز برمی گردد به آن چيزی که در
همه اديان و کتابهای آسمانی اشاره شده است.
اينکه خداوند در شش روز جهان را آفريد. در اوستا نيز آمده است که خداوند جهان را در
شش روز طی يکسال و در فصلهای مختلف خلق کرده است. ايرانيان باستان به اين شش روز "
گهنبار " يا " گاهنبار " می گفتند. در گهنبار اول يا مديوزرم ( 11 تا 15 ارديبهشت )
خداوند آسمان را آفريد. گهنبار دوم يا مديوشم ( 11 تا 15 تير ) زمان آفرينش آب،
گهنبار سوم يا پتيه سهيم ( 26 تا 30 شهريور ) آفرينش زمين، گهنبار چهارم يا اياتريم
( 26 تا 30 مهر ) افرينش گياهان، گهنبار پنجم يا مدياريم ( 15 تا 20 دی ) آفرينش
حيوانات و گهنبار ششم يا همستمدم، 5 روز مانده به آغاز بهار مربوط به آفرينش انسان
است. ايرانيان باستان همچنين معتقد بودند که جهان در 3 سه هزاره آفريده شده است. در
سه هزاره اول، حهان حالت مينوی و آسمانی داشته و فروهرها در حالت سکون و مينوی می
زيستند و در جهان واپسين، اهريمن شرارت می کرده است. در سه هزاره دوم خداوند به
فروهرها می گويد: ايا شما دوست داريد برای جنگ با اهريمن به زمين و عالم مادی برويد
تا جهان از شرارت پاک شود؟ فروهرها قبول می کنند. در سه هزار ساله سوم، فروهرها با
اهريمن می جنگند و پيروز می شوند و دوباره به عالم بالا بازمی گردند. از آنجايی که
فروهرها می پذيرند به زمين و عالم ماده هبوط کنند، انسان آفريده می شود و گهنبار
ششم مربوط به آن است. به همين خاطر آيينهای نوروزی از همان پنج روز آخر سال شروع می
شود.


هفت " سين "‏‎

در قديم سفره های عيد به شکلهای گوناگون تزيين می شد که به آن " هفت چين " می
گفتند. چراکه در آن هفت سينی يا مجمع به ياد اهورامزدا و شش " امشاسپند "، يعنی
فرشتگان مقرب خدا ( ارديبهشت، خرداد، امرداد، شهريور، بهمن، اسپندارمذ ) می
گذاشتند. در هر مجمع، خوراکيهای مختلفی می چيدند که الزاما با " سين " شروع نمی شد.
هر کدام از خوراکيها و عناصر سفره سمبل نيروی مقدس و حياتی به شمار می رفت. مثلا
آب، آيينه و شمع، نشانه روشنايی؛ تخم مرغ، سيب، سير، سکه، شير مخلوط با افشره " هوم
" و شيرينی به ترتيب نماد تولد، زايش، تندرستی، ثروت، برکت و شادی بودند. سمنو از
جوانه های گندم تهيه می شد و نشانه رويش بود. به باور ايرانيان فروهرها در رويش
گياهان نقش مهمی داشتند و آنها را بارور می کردند. ماهی نيز يکی از نمادهای
آناهيتا، فرشته آب و باروری به شمار می رفت. ايرانيان همچنين بر سفره های هفت سين
آتشدان می گذاشتند و روی آن اسپند و عود می ريختند تا سبب جذب فروهرها و دفع اهريمن
شود. کتاب مقدس زرتشتيان، اوستا، نيز به سفره تقدس می بخشيد. ( بعد از ورود اسلام
به ايران، ايرانيان قرآن بر سفره می نهند. ) ديگر آنکه هر خانواده ايرانی معمولا سه
ظرف گندم، جو و ارزن به نيت انديشه نيک، گفتار نيک و کردار نيک سبز می کردند.


آيين " واج يَشت گاهَنبار"

پنج روز مانده به شروع سال نو، پايان دوازده ماه زرتشتی است و روزی است که پنجه
بزرگ شروع می شود. ابتدای پنجه بزرگ، پيش از برآمدن آفتاب، آيين " واج يَشت
گاهَنبار " برگزار می شود..
ساختمان قديمی معبدی که قرار است آيين در آنجا برگزار شود، آجری است. با يک در چوبی
زيبا که نقش های تخت جمشيد را می توان بر آن يافت. تا ارتفاع يک متری از زمين،
ديوارها سنگي هستند و روی سنگها همان طرحهای ايران باستان نقش خورده است. سر در
معبد نوشته شده است: " خشنوتره اهور هه مزدا. "
ساعت 5:20 دقيقه بامداد است. زرتشتيان " بهدين " برای شرکت در مراسم سپاسگزاری از
خدا به معبد می آيند. به آتشکده. بيشتر زنان و دختران روسری سفيد به سر کرده اند.
مراسم قرار است ساعت 6 شروع شود. به حياط وارد می شوم. روی بُردی اعلاميه ها و
اطلاعيه هايی چسبانده شده است. از اعلاميه تلفن سيار آمبولانس برای زرتشتيان تا
اطلاعيه برگزاری مراسم پُرسه.
" اير ستنام اروانيزه ميده " : به روان درگذشتگان درود باد
آن طرفتر سالنی است که رويش نوشته ای به تاريخ آذر 1377 بر لوح نصب شده است: پنجره
های اين سالن به نامگانه نوجوان ناکام بهشتی روان، بهنام اورمزدی اهدا گرديد.
دم در ورودی به معبد از حياط کمدی قرار دارد که در آن کلاههای سفيد و روسريهای سفيد
جای داده اند. همه مردان کلاه سفيد به سر می گذارند پيش از ورودشان و زنانی که
روسری تيره به سر دارند، از سربندهای سفيد استفاده می کنند.
زرتشتيان با هم به زبان فارسی دَری صحبت می کنند. دو دختر با روسريهای سفيد در حياط
عود روشن می کنند و به خود به درون سالن معبد می برند.
از در سالن که وارد می شوی، روبه رويت پنجره ای است که جلويش ميزی قرار دارد. روی
ميز شمع روشن کرده اند. آن سوی پنجره، در اتاقی جام آتش روشن است. جامی بسيار بزرگ
سراسر آتش. کنده های بزرگ درونش می سوزند و شعله ورند. دختران عودها را داخل اتاق
آتش می برند.
آن سو تر در انتهای ساختمان اتاق ديگری است که پيرمرد موبدی در آنجا " هوم " هاون
می کند. هر از چند گاهی هم دسته هاون را به بدنه آن می کوبد و با ايجاد صدای زنگ
سالن را می لرزاند. می گفتند او از 5 صبح مشغول کوبيدن هوم است؛ گياهی که به عقيده
زرتشتيان طول عمر را زياد می کند. به آن اتاق بسيار حساسند. کسی نبايد به آن وارد
شود و وقتی که فيلمبردار دوربينش را به آن سمت می چرخاند، پيرمرد موبد را عصبانی می
کند. تا حدی که از جايش بلند می شود و در را محکم به هم می کوبد.
اتاق دعا آرام آرام پُر می شود. حدود 150 نفر روی صندلی های چيده شده در رديفهای 10
تايی نشسته اند. زنان در سويی و مردان در سويی ديگر. ميزی جلوی رديف انتهايی مردان،
زير عکس زرتشت فرار دارد که رويش ميوه و آجيل چيده اند. آجيلی شيرين که به آجيل شب
چهارشنبه سوری بسيار شبيه است.
موبد کوروش نيکنام مورد ( شاخه هميشه سبز ) به دست، شروع به خواندن اوستا می کند.
در ميانه نيايش، حاضران، بندهايی را از کمر می گشايند. می گويند دختران در 9 سالگی
و پسران در 15 سالگی بالغ می شوند و به نشانه اينکه بندگی خدا را پذيرفته اند، بندی
از پشم گوسفند که 72 قسمت دارد، به خود می بندند. دو گره در جلو و دو گره در پشت
سر.
صدای موبد بلندتر است و ديگران همراهی می کنند. هنگام نيايش گاهی برمی خيزند، گاهی
دستان را حرکت می دهند، بندهايشان را می گشايند، می بوسند و دوباره دور تن خود گره
می زنند.
پس از خواندن اولين دعا به هم می گويند: " بشارت باد ! " بيشتر حاضران ميانسال و
مسن هستند. جوانان حاضر هم انگار حوصله چندانی برای نيايش ندارند. گاه در گوش هم پچ
پچ می کنند و می خندند.
در ميانه يکی از نيايشها، يکی از بهدينان بلند می شود و در جام کوچکی، مقداری آتش
را دور می گرداند. حاضران به چوب صندل، اسپند و کندر دعا می خوانند و آنها را در
آتش می ريزند. آتشی که به عقيده زرتشتيان مظهر پاکی است. فضا خوشبو می شود. انگار
زرتشتيان به بوی خوش و رنگ سپيد اهميت زيادی می دهند.
با سر زدن خورشيد و طلوع، مراسم نيايش به پايان می رسد. موبد از بهدينان دعوت می
کند که برای خوردن صبجانه نذری به حياط بروند.
در حياط همه برای نوشيدن آب هوم صف می کشند.
زرتشتيان اينگونه با نيايش خدا به استقبال بهار می روند.

به اين فکر می کنم که اگر دولت مراسم نوروز را، آنگونه که هست، با تمام جزئياتش به
عنوان يک جشن ملی برگزار کند، بی شک با شکوه ترين جشن جهان خواهد شد. عظمت آتش و
وسعت قلمرو کسانی که نوروز را با جان و دل زنده نگه داشته اند، اين نويد را می دهد.

پانويس:
1. دکتر علی شريعتی
پرستو دوکوهکی