" خانهای بود در فرمانيه. آقای مسنی مريض بود و پسر مجردش از او مراقبت میکرد. مرکز درمان در منزل د. من را به آنجا فرستاد، بدون اينکه اين شرايط را بداند. آن شب را تا صبح نخوابيدم چون پسرش مرتب تا صبح به بيمار سر میزد و من احساس امنيت نمیکردم. آن خانه پرستار مرد میخواست نه زن. "
معصومه، پرستار مجرد 29 ساله، اولين جايی را که به عنوان پرستار در منزل رفته بود، اينطور توصيف میکند و میگويد نبود امنيت باعث شده که به اين کار به عنوان شغل دوم نگاه کند.
تجربههای بد او را کسان ديگری هم دارند: " جايی مرا فرستادند که سه پسر مجرد از مادر پيرشان مراقبت میکردند. تا در را روی من باز کردند، ديدم يکی از پسرها با شورت در خانه راه میرود و ديگری نگاههای اذيتکننده دارد، شب تا صبح در اتاق بيمار را از داخل قفل کردم. جای مناسبی برای کار يک پرستار زن نبود اما مرکز ا.ا بدون اينکه شرايط را بداند، من را فرستاده بود آنجا."
اين را شهين 48 ساله میگويد و ادامه میدهد: " تازه من به خودم مسلط بودم، يک دختر جوان پرستار با ديدن اين شرايط، ديگر کارکردن از ذهنش میرود."
و به مورد ديگری اشاره میکند: " مرد مسنی از بيمارستان مرخص شده بود و من به عنوان پرستار به خانهشان رفتم. خانواده موجهی بودند و دختر آن مرد مرتب به من کمک میکرد اما خود بيمار از نظر اخلاقی سالم نبود. تا با من تنها میشد، میگفت: زن من میشی؟ "
برای ما هم امنيت نيست
گلدان قديمی مادربزرگ در بوفه چوبی خانه، نظر هرکسی را به خودش جلب میکرد. هيچ کس جرئت نزديک شدن به آن را نداشت تا اينکه مادربزرگ زمينگير شد و برايش در منزل پرستار گرفتند. " چند هفته که گذشت، ديگر از آن گلدان خبری نبود. به مرکزی که پرستار میفرستاد خبر داديم و آنجا هيچ پيگيریای نکردند و گفتند اشکال از پرستارهای ما نيست. مطمئن بوديم که کار يکی از آن پرستارهاست. عذر همه را خواستيم و با مرکز ديگری قرارداد بستيم. " اين را ناهيد الف.، دختر بزرگ آن بيمار میگويد و ادامه میدهد: " ما مجبوريم برای تنظيم برنامههای دارويی مادرمان هزينه کنيم و در خانه برايش پرستار بگيريم اما امنيت ما را چه کسی تامين میکند؟ "
شايد تجربه دزدی قابل قبول تر از تجربه رابطه جنسیای باشد که پرستاری با بيمار برقرار کرده بود: " يکی از پرستارانی که مرکز د. مرتب برايمان میفرستاد، همجنسگرا بود. اين را بعدها فهميديم وقتی که بيمار پيرمان – که نمیتواند حرف بزند – با اخم و چشم و ابرو حاليمان کرد. ان پرستار به بهانه عوض کردن ملحفه زير بيمار و لباس زير او، لختش میکرد و... تجربه وحشتناکی بود. ديگر او را به خانه راه نداديم. " اين را بتول ف.، دختر يک پيرزن بيمار میگويد.

طرح " درمان در منزل"
بعد از سخنرانی رئيسجمهور در باب بيکاری پزشکان و پيشنهاد تاسيس مراکز " درمان در منزل"، در سال 79، به طور رسمی به مرکز درمان در منزل جهاد دانشگاهی دانشگاه علوم پزشکی تهران، مجوز داده شد. " البته از سال 74 مراکزی بودند که پرستار و بهيار به منازل میفرستادند اما هيچکدام مجوز فعاليت نداشتند. " اين را آقای کريمی، مسئول مرکز جهاددانشگاهی میگويد و ادامه میدهد: " اوايل حتما به خانهها کارشناس میفرستاديم تا با بررسی شرايط، پرستار يا پزشک مربوط را بفرستيم اما يکهو سرمان شلوغ شد. آنقدر که حالا با يک تلفن خانواده بيمار، مجبوريم اعتماد کنيم و پرستار بفرستيم. "
او از برخورد خانوادهها با پرستاران گلايه دارد : " يک بار خانوادهای به پرستار ما گفته بود: حالا که کارت تمام شده، برو تو حمام و لباسهای ما را بشور! برخورد های بدی میشود چون خانوادهها اطلاعاتشان کم است و فکر میکنند حالا که دارند به اين آدم پول میدهند، هر کاری را هم بخواهند بايد برايشان انجام دهد. نمیدانند که پرستار برای انجام يک کار تخصصی انجاست نه لباس شستن. "
اين موضوع مورد گلايه پرستاران هم هست. معصومه میگويد: " بچه بيماری بود در محله نظامآباد. خانهای يکخوابه که بچه را در سالن خانه روی زمين نگه میداشتند. به ذهن آن خانواده نمیرسيد که میشود بچه را روی مبل يا کاناپه خواباند. بدون هيچ امکاناتی بايد با از او نگهداری میکردم و خانواده حاضر نبود کوچکترين وسيلهای را برايم فراهم کند. "
چه کسانی مجوز دارند؟
" میگويند فقط به پزشکان و پرستاران باسابقه مجوز تاسيس مرکز درمان در منزل را میدهند اما خود من که بهيار هستم، با تجربه کار در جبهه توانستهام مجوز بگيرم." اين را شهين میگويد و در ادامه از سيستم نظارتی ضعيف وزارت بهداشت شکايت میکند.
" بيمار خود را به ما بسپاريد " ، " ارائه کليه خدمات بيمارستانی در منزل " و ... شعارهايی که اين روزها روی کيسههای نايلونی داروخانه ها نقش بستهاند تا چنين مراکزی را معرفی کنند.
چگونه میشود به مراکزی که فقط با يک تلفن شرح حال بيمار را ميگيرند و نيروهايی را که خود هم به خوبی نمیشناسند، به منزل بيمار میفرستند، اعتماد کرد؟
" مجبوريم." بتول ف. اين را میگويد و سکوت میکند. نگهداری بيمار در منزل به مراتب سختتر از نگهداری در بيمارستان است هرچند که میگويند درمان در منزل موثرتر است.
تقاضا زياد است، عرضه هم همينطور اما نظارت نيست. تا کی میشود به اين شيوه ادامه داد؟ کسی نمیداند.