بناست اينجا در اين کشکول کلمات همه چيز بياوريم و بگذاريم. از هر کس که ترسيده لرز برش داشته. اما يکی ثابت می‌نويسد. نوشته‌های " ترس‌آلود و لرز‌اندود " يکی، کنار تصوير ديگری می‌نشيند.
هفته‌های غير هم، روی ماجرای ترس‌هامان ولرزها حرف می‌زنيم. يعنی يک هفته " ترس و لرز " پژوهی، يک هفته هم نوشته‌ای که از حرافی رهيده و افتاده به ورطه خود ترس. يعنی شده آوای کسی که می‌ترسد.
کلمات تنها اشتراک ميان اين دو پارگی‌اند. اما غير از آن، يک هفته کار به کارگاه عقل می‌بريم و می‌پرسيم چرا می‌ترسم؟ هفته بعد گل آدميت به کارخانه دل می‌نشانيم و تصوير و تصورمان را می‌بريم به کلام شاعرانه. پس اين شد قراری ميان من و تو و تمام کنار اين‌ها بايد بگويم اين تعامل به شکل تفاهمی يک هفته در ميان مردانه زنانه می‌شود. کمی محترم‌تر از دست‌به‌آب.

سمیرا برادری
عکس: صالح تسبيحی


10301.jpg

می‌ترسم این‌بار که دهانم را باز کنم و بخندم در آینه نیش ماری بزند بیرون. می‌ترسم
ماهی‌هایی که در تنگ چشمانم می‌خوابند و چشم باز که می‌کنم خیره می‌شوند به یکدیگر، مرده باشند و فضولاتشان آویزان باشد از مژه‌هایم.
آخر نمی‌دانم چرا ماری که نیمه شب خزید در رحم و پیچید به خود، برنگشت و لانه کرد در روحم.
ماری که اگر نگاه کنم به آینه، نیشش بیرون می‌زند و فرو می‌رود در چشم‌هايم.
پس بشکنم آینه را، بزنم به خیابان پشت خانه که خرابه‌هایش آوار شود در خیالم و گم شوم در دود.