اينجا نشسته هی می گه بنويس، بنويس، بنويس. دلم می خواست اون موقع پيش مهسا بودم وقتی داشت از دست نامادريش در می رفت. عين قصه های شاه پريون می موند. "شاه پريون چی چيه؟!" " سيندرلا!" " بروبابا دلت خوشه!" ديگه اين داستانا کهنه شده. قصه نامادريه بدجنس و پدری که کتک می زنه و ..."بدو مهسا، بدو. ولی کاشکی کفش پات می کردی." "اگه فقط تا جاده ساوه برسم." بدو مهسا، بدو..." "آهای آقا! تورو خدا نگه دار." _"سوار کاميون می شی؟" _ "نگه دار." _ "افغانی هستی؟" _ "نه آقا. ايرانيم." _ "چند سالته؟" _"يازده سالمه" _"بريم پاسگاه؟" _"گاز بده آقا، گاز بده." خونه پدر بزرگش مامانش اونو زاييد. آخه شوهره کتک می زد. مهسارم ميزنه. مهسا دويد. خوبم دويد. _"مهسا اينا جای چيه؟" دلش می خواد بره مدرسه. دلش نمی خواد از بچه های اون زنه نگهداری کنه. شکايت کرده دادگاه برای رهايی از زندگی سخت. *** اينجا نشسته هی می گه بنويس، بنويس، بنويس. دلم می خواد آب بخورم. می گه آبش بوی فاضلاب ميده. سدش اونقده خوشگل بود. اسمش چی بود راستی؟ برام ايميل زده می گه اينجا می شه آب خريد؟ من منگل پز دادم بابا آب اينجا تو دنيا معروفه. گفت لتيان مرده. *** اينجا نشسته هی می گه بنويس، بنويس، بنويس. داشتم بالا مياوردم. گفته بود کورش می کنه. گفته بود خفه اش میکنه. مرد بوی مرگ ميداد. هی دورو برش می پريد. شوهر که ميرفت دندوناشو تيز می کرد. اعظم بغل دستش جوهر نمک بود. گفته بود کورش می کنه. پاشيد رو صورتش. مرد فرياد می زد: "سوختم، سوختم." گفته بود کورش می کنه. چراغو خاموش کرد گرفت خوابيد. "آقای قاضی اين بدکاره است. من می خواستم امر به معروف نهی از منکر بکنم. منو کور کرد." دستمو کشيدم رو چشام. چشامو محکم فشار دادم. حالا اعظمو تو ملا عام کورش می کنن. حکمش اومده. اگه اين دوتا اينجا نباشن دنيا چه ريختی می شه؟ _"چشم در برابر چشم!" _"قصاص!" _"بهش تجاوز نکرده بود که. قصد آزار و اذيت داشت فقط. کاری نکرده بود که. بيگناه بود!" دستمو می کشم رو چشام. چشامو فشار ميدم. هی می گه بنويس، بنويس، بنويس. صنم دولتشاهی