برای ملوک

13 سالش بود. موهاش بور بود. توی ده با بچه های رعيتاشون می دويد و بازی می کرد. گوسفندا رو خودش می برد چرا. درسش خيلی خوب بود. بهش اون موقعها می گفتن ملوک.


***


18 سالش بود. شده بود مهموندار هواپيما. ساده بود. آرايش بلد نبود بکنه. يه شاهزاده قطری عاشقش شده بود. نموند که نموند. برگشت پيش مامانش.


***


24 سالش بود. مرد عاشقش شده بود. مردای زياد ديگه ای هم. زن دنبال دستای ديگه ای می گشت.


***


30 سالش بود. ديگه کسی نمونده بود. دستايی که دنبالشون بود مدتها بود که رفته بودن. مرد هنوز عاشقش بود. زنش شد.


***


زن گشنشه. گوشه ميوه فروشی هندونه های رنگ وارنگ چشمک می زنن. هندونه رو به زور زير چادرش تا خونه می بره.


***


_ غلط کردی هندونه خريدی. من پولش رو نميدم. ندارم که بدم...


***


زن گشنشه. در يخچال رو باز می کنه. هندونه رو مياره بيرون. پنير ليقوان. نون لواش. همشو ميخوره.


***


_ من گشنمه. نصف شب شد. خودت عصری حسابی خوردی. حالا به فکر شام من نيستی.
_ داد نزن.
قابلمه پرت می شه. يکی داره هی فحش ميده. همسايه ها پشت پنجره ها قايم شدن. دختر کوچولو زير ميز قايم می شه. ساعت 11 شبه.

***


_ برو تو اتاقت من می خوام فيلم ببينم.
زن ميره تو اتاقشو در رو می بنده. مرد فيلم رو ميذاره. زن صداهای فيلم رو می شنوه. بلند تر و بلندتر. زن چندشش می شه.


***


_ نميای تو اتاق من امروز؟
زن ميره تو اتاق خودش و در رو می بنده. در اتاقش بهم کوبيده می شه. مرد داد می زنه، فحش ميده. دختر کوچولو ميره توی کمد قايم می شه. زن چندشش می شه.

***


زن مريضه. زن دلش دمپايی های طلايی می خواد. زن بايد برای عروس کادو ببره. گوشه های موهای زن سفيد شده.
_ من پول نميدم. ندارم. دست از سرم بردار. اصلا به من چه.


***


زن موهاش رو شونه نمی کنه. زن تو کمد مرد عطر زنونه می بينه. زن چندشش می شه. زن تو روزنامه آگهی ختم مردی رو که دنبال دستاش می گشت می بينه. زن 50 سالشه.

صنم دولتشاهي