خاموشی، تولد، يا گوشواره هايی که دوست دارم...
خاموشی، تولد، يا گوشواره هايی که دوست دارم...
تنگ و تاريک بود. گرم بود. ساکت بود. بعضی اوقات صدای قار و قور ميومد. اما خوب بود.
***
همه بچه ها اومده بودن. گرم بود، شلوغ بود، صدا ی موسيقی گوشمون رو کر می کرد. اما خوب بود.
***
بازم روزنامه. خواب می ديدم. نه خواب نبود. اصلا کابوس بود. بازم يه دونه لکه درشت سياه ديگه بغل يه لکه درشت قرمز ديگه. خوب نبود.
***
اصلا تکون نمی خوردم. مامانم فکر می کرد من يا قورباغه ام يا هندونه! اون موقع ها که دستگاه سونو گرافی نبود. پشتمم کرده بودم به روی دنيا، برای همين صدای قلبم رو نمی شنيدن. فقط مامانم هی وزن زياد می کرده و اميدوار می شدن که هنونه هه داره رشد می کنه! خوب بود.
***
لباسم سياه بود، با منجوقهای سياه و سفيد. داهاتی نبود. قشنگ بود، خيلی قشنگ. اين رو تو نگاهش می ديدم. اعتماد به نفسم هزار تا. زمزمه ها رو زير گوشم می شنيدم. هر چرخی که می زدم، نگاههای يکی عريانم می کرد. خوب بود.
***
کيسه آب مامانم که پاره می شه خواهرم دستپاچه می شه. مثل هميشه که همه جا دير می کنم اين دفعه هم ده روز دير کرده بودم. دلم نمی خواست بيام بيرون. اونجا گرم بود، ساکت بود، امن بود، خوب بود.
***
دانشگاه شولوغ شده، حکم آقاجری خيلی سر و صدا به پا کرده، سالگرد داريوش و پروانه فروهره، گوشواره هايی که بهم داده طلاييه، کوچولو، با سه تا نگين. وقتی دست می کشم روی گوشام حالم خوب می شه. دکترا با هر ضرب و زوری که بود من رو می کشن بيرون و من متولد می شم. نور و صدا و هلهله و رقص و خنده و گوشواره همه جا رو پر کرده. اونجا خيلی گرم و ساکت و امن بود. اينجا دهانت را می بويند اگر ...اينجا نبايد حرفی زد از روزهای خاکستری و ... اينجا بايد شمع روشن کنيم برای پروانه و داريوش و ...، اما اينجا قرارمون خاموشيه، خاموشی، خاموشی...
صنم دولتشاهي









