گربه هه بازم حالش
گربه هه بازم حالش بده. دوباره يه ببر وحشی اومده داره دنبالش می کنه. دوباره يه زلزله کوچولو اومده. بايد ساکت بود. می گه اندکی صبر، سحر نزديک است. می گم بايد ساکت بود.
***
روزنامه ميدونی يعنی چی؟ يه چيزی تو مايه های چند تا ورق سفيد که بايد روشون بنويسی از سبکی تحمل ناپذير هستی، از عشق، از مرگ، از ظلم، از کثافت، از انديشه.
***
آزادانه...
***
شورای شهر ميدونی يعنی چی؟ يه چيزی تو مايه های يه قصه کودکانه، يه چيزی تو مايه های آروزهای مردم يه شهر شولوغ و بی درو پيکر که دلشون می خواست شهرشون شهر بشه، يه چيزی تو مايه های آرزوهايی که رفتن پيش بقيه آرزوهای مردم اين شهر، آرزوی مردم عادی و ساده.
***
و انسان
که از زمين هم نا شناخته تر است
آرزوهای ساده ای دارد
که هنوز هم از او دريغ می شود
نان
مهر
و چار ديواری برای آرميدن! (۱)
***
انسان، چقدر عجيبه حرف زدن از انسان با کسی که می گه خوش بين باشه، کسی که می خواد از چيزهای کوچيک زندگی بسازه و شکوه زندگی رو نشونت بده. انسان، چقدر فراموش شده ميون اينهمه دود و دم و برج و ماشين، چقدر مسخ شده و گم شده تو هيچ بودن فضای بيکران بودن. نيستی...
***
شهناز 45 سالش بود. همين ديروز زير کانال پيداش کردن. تنش رو می فروخت. روحش رو گم کرده بود. من می گم می تونم درکش کنم. انتخاب کرده بود. 20 بار تکرار می کنه انتخاب، انتخاب، انتخاب.
***
يه خورده پايين تر از ميدون نور وايساده بود. موهاش زرد بود. ناراحته. من می گم می تونم درک کنم. حدا قل انتخاب کرده. بازم می گه انتخاب، انتخاب، انتخاب.
***
می گه "بمانی" حق انتخاب داشت که خودش رو آتيش نزنه، سيما حق انتخاب داشت که سم نخوره، دانا حق انتخاب داشت که سقوط آزاد نکنه. من می گم جبر بود، جبر، جبر، جبر.
***
می گه ما هم حق انتخاب داريم سيگار بکشيم يا نه. من يه سيگار روشن می کنم. دستامو می گيره، دستام يخ کرده. سرم درد می کنه. خورشيد غروب کرده. گربه هه حالش بده...
(۱) دکتر احمد محيط- دفتر شعرـ جهان به گشت هزاره
صنم دولتشاهي









