قاب عکس
(کابوسهای بيست و پنج سالگی)



قاب عکس می تونست خالی نباشه. آينه می تونست شکسته نباشه. دستها، دستها می تونستن ...

نيمه شبه. همه چی روبراهه. همه چی خوبه. زن موهای سفيدش رو به دست باد ميده. آب دريا و ماسه ها کف پاشوغلقلک ميدن. برهنه برهنه است. باد پوست چروکيده تنش رو غلقلک ميده. دوست داره اين حس رو... کاشکی دوست داشتنی نباشه.

_جلوتر برو. جلوتر.

درد داشت وقتی به دنيا اومد. صميمی ترين جايی که توش بود همون مايع گرم و لزجی بود که نه ماه توش شناور بود.

بارون هم ديگه سوزن سوزن مياد. زن بيشتر جلو ميره. حالا آب تا روی کمر برهنه اش اومده.

_ اگه بعد از 65 سال فقط برات يه قاب عکس خالی مونده باشه، اگه خالی خالی باشه؟ اگه چشات يه بارم برق نزده باشه؟
_ حتما برق زده. حتما يادت نيست.
_ اگه ديگه هيچ چی يادت نمونده باشه؟

زن جلوتر می ره. حالا ديگه آب می خوره به صورتت. لبات شور شده. زبونت رو روی لبهات می کشی. ماسه ها زير پات خالی می شن.

موهای سفيدی که هيچ شوقی برای رنگ کردنشون نيست، نبوده. زنی که زن نيست. نبوده. زنی که درخت شد، درخت بود.

فرو ميری. طوفان شده. صداشو می شنوی. آسمون سياه شده. هنوز تو ذهنت رنگ آسمونو می تونی تجسم کنی. فرو می ری. موهای سفيدت روی آب پخش می شن. يه موج از روی سرت رد می شه. آب توی چشات و گوشات و دهنت و ريه هات می ره. می خوای بيای بالا.

_ شايد قاب عکسه پر بوده.
_ قاب عکسه کجاست؟ کجا بود؟
_ شايد توی دلت. شايد گوشه ذهنت. شايد يه جايی ميون شلوغيای زندگيت.

سياه. ساکت. دريا آرومش گرفته. ديگه کسی تو ساحل نيست. ديگه موی سفيدی روی آب پخش نشده. موج يه قاب عکس کهنه رو مياره توی ساحل. چوبش هنوز نپوسيده. عکس يه زن تويه قابه. يه زن جوون، با موهای سياه سياه. يه زنی که داره می خنده.

صنم دولتشاهي