صدای پای ...



هواپيمايی که آروم آروم از زمين بلند می شه. آدمايی که هرکدومشون تو يه فکرين. يکی تو فکر اينکه کی غذا رو ميارن، يکی تو فکر اينکه چقدر پول سوغاتی داده، يکی تو فکر اينکه بالاخره بعد از دو ماه کار می ره خونه و تن زنشو لمس می کنه. بچه ای که همش ونگ می زنه و دلش می خواد کمربندشو باز کنه و لای صندليا بازی کنه. پيرمردی که برای اولين بار سوار هواپيما شده و کفشاش رو دراورده که موکت کف هواپيما کثيف نشه. پدری که نگرانه زودتر برسه بيمارستان و پول عمل دخترش رو برسونه. دختری که از بوی عرق بغل دستيش داره خفه می شه و آرزو می کنه کاش می شد پنجره های هواپيما رو باز کرد. زنی که بسته های مواد رو توی سينه بندش قايم کرده و همش دور رو بر رو می پاد. خلبانی که آروم هدفون رو روی گوشاش تنظيم می کنه. مهمونداری که ...


***


صدای پای جنگ مياد. دنيا دست ديوونه ها افتاده. بچه های کوچولو شبا که می خوابن نمی دونن چی انتظارشون رو می کشه. همش چشاتو می بندی و دلت می خواد خاطره های خوب جنگ يادت بياد. وقتايی که دايی و عمه و پسر داييها و دختر داييهات اومده بودن خونه شما که می گفتن امنه و بمبارون نمی شه. وقتايی که وضعيت قرمز می شد و با بچه های ديگه تو راهروهای ساختمونتون که می گفتن امنه جمع می شدين و بازی می کردين. وقتايی که با دختر دايی و پسر داييهات تا صبح می گفتين و می خنديدين و بی خبر بودين از سياهيای جنگ.


***


هواپيمايی که خيلی زود منفجر می شه. مهمونداری که تصوير لبخند "مريم" همکارش جلوی چشمش مياد که پارسال همين موقعها تو پرواز خرم آباد کشته شد. روياهايی که به آخر نمی رسه. تنی که لمس نمی شه. قصه ای که به آخر نمی رسه...


***


همه توی سالن سينما ساکت و آروم نشسته بودن و حاتمی کيا داشت روی اعصاب ملت راه می رفت. موزيک نرم مجيد انتظامی تمام وجودتو به ارتعاش در مياورد. تازه داشتی می ديدی جنگ چه شکليه. تازه می فهميدی اون روزای موشک بارون که مدرسه ها تعطيل بود و تو ناراحت بودی که چرا بابات وادارت می کنه درس بخونی و نمی ذاره بری با بقيه بچه ها بازی کنی يه عده آدم داشتن چه ريختی می مردن. تازه می فهميدی اون بمب شيميای که می گفتن يعنی چی. تازه می فهميدی لباسای پلاستيکی ضد شيميای که باهاشون با بچه های همسايتون آدم فضايی بازی می کردی چه معنی داشتن....


***


پارسال 117 نفر، امسال 302 نفر. هواپيماهای روسی. دوستی که پارسال جزو اون 117 نفر بود. آدمهايی ساکن سرزمين تو که جزو اون 302 نفر هستن. مهمونای اوکراينی که چند ماه پيش تو خاک تو به خاک پيوستن، همونايی که اومده بودن برای تو هواپيما بسازن. سرمای زمستونی که تو تمام وجود امدادگرا و خبرنگارا و هلال احمريا می پيچه. آتيشی که دل 302 به علاوه n تا خونواده رو می سوزونه. جعبه سياهی که هيچوقت راستشو نمی گه. چراهايی که هيچ پاسخی پيدا نمی کنه. مقصری که هيچوقت پيدا نمی شه. مسافری که به خونش نمی رسه...


***


جنگ جهانی اول صدهاهزار نفر، جنگ جهانی دوم ميليونها نفر، جنگ ايران و عراق رو که هنوز هيچکس درست نمی دونه چند نفر، بوسنی، چچن، افريقا، کشمير، افغانستان، صدتا جای ديگه، هزارتا آدمی که می ميرن، هزاران آدمی که می ميرن، صدها هزار آدمی که می ميرن، آدمی که خدا جانشين خودش کرده تو زمين، آدمی که اونقده می تونه، می تونه، می تونه، می تونه،

آدمی که می تونه عاشق باشه....


صنم دولتشاهي