1. توی دلش داشت
1.
توی دلش داشت ورجه وورجه می کرد. هر لگدی که می زد بالای شيکمش زير سينه هاش تير می کشيد. جوشهای زوناش ذوق ذوق می کرد. شيشه آب يخ روشون می ذاشت. هيچ پمادی نمی تونست بزنه برای اينکه اون تو دلش داشت ورجه وورجه می کرد. يه ور دلش قلمبه شد. دست کشيد روش. لبخند زد.
همه جا تاريک بود. پرستارها همه ماسکای عجيب غريب زده بودن و می خنديدن.
_ پاهاتو باز کن. پاهاتو باز کن.
_ زور بزن، زور بزن.
_ سر بچه بيرون اومده. زور بزن. اگه وايسی بچه خفه می شه.
همه تنش پر جوش زونا شده بود. پوست تنش می سوخت. زور نداشت بزنه. دهنش رو باز کرد جيغ بزنه. صدايی از گلوش بيرون نمی اومد. اومد از تخت بلند شه، با صدای جيغ خودش از خواب پريد. خيس عرق شده بود.
_ نمی تونيم سزارين کنيم خانوم. قانونه. اگه می تونی از پس پولش بر بيای برو بيمارستان خصوصی. يه ميليون می گيرن.
_ دکترم می دونه به خدا. جونم دراومد اين دوماهه. نمی دونين هر تکونی که می خوره چه دردی می کشم. يه ميليون از کجام بيارم.
_ خانوم به خدا کاری از دست ما بر نمياد. حتی اگه بچه نياد بايد اول 8 ساعت صبر کنی. تازه بعدشم می گن 8 ساعت ديگه. اگه هيچ راهی نبود شايد اجازه بدن. بالاخره بايد درده رو بکشی.
احساس می کرد قيافه مسئول پذيرش داره عوض می شه و چشمها و دماغش کش مياد. ياد ماسکها افتاد. بچه لگد می زد. جوشای زونا می خورد به زير سينه های باد کرده از شيرش و می سوخت. خيس عرق شده بود.
2.
_ خانوم اينقد داد نزن اينجا بيمارستانه.
_ دهنمو ببندين داد نزنم. خودت درد نکشيدی فکر می کنی آسونه.
_ خودت خواستی آمپول فشار بزنيم. دوهفته صبر می کردی خودش ميومد.
_ فکر می کنی دو هفته ديگه اين دردو نداشتم؟ انصافتو شکر. بابام داره می ميره. تا به دنيا نياد نمی تونم اينهمه راهو پاشم برم ببينم چه خاکی تو سرم شده. آآآی...
_ مريضای ديگه چه گناهی کردن. تازه 4، 5ساعت ديگه مونده. بخوای همينجوری داد بزنی جونی برای خودت نمی مونه از بين ميری. 8 ساعت اول يواش تر داد می زدی حداقل.
_ ای خدا، کارد بخوره اين شيکم راحت شم...
3.
_ خوب همه آزمايشا و سونوگرافيا خوب بوده. می خوای طبيعی بزای يا سزارين کنی؟
_ طبيعی؟ وای اصلا حرفشم نزنين... من اصلا طاقت درد ندارم.
_ مشکلی نداری برای طبيعی زائيدن. ولی اگه از دردش می ترسی می تونيم سزارين کنيم. فقط بيمه هيچی نميده ها. بايد خصوصی بخوابی. من بيمارستان... مريضای غير بيمه ايم رو می خوابونم و اونجا می شه يه کاريش کرد که سزارين شی.
_ اصلا مهم نيست، هزينه اش هرچقدر باشه ميدم. کی می تونه طبيعی بزاد. اونم بچه اول. آبروم تو فاميل ميره.
4.
نشسته سرگردون کانالای ماهواره و تلويزيون رو عوض میکنه. يه جا داره يه فيلم نشون ميده و زن و مرده رفتن تو کلاسهای لاماز (آموزش تنفس برای زايمان بی درد) شرکت می کنن و هم به مادر هم به پدر ياد ميدن که چه کنن. ياد فيلم Nine Months می افته. پوز خند می زنه وکانال رو عوض می کنه. يه کانال حالشو بهم ميزنه. ميره سراغ تلويزيون ايران. می گه بهشت زير پای مادران است. تلويزيون رو خاموش می کنه و می ره سراغ روزنامه ها، تيتر زده دخالت تا کی؟ تا کجا؟ به کدوم حق؟ سرش گيج ميره. ياد کارای يونيسف می افته تو ايران برای ترويج شير مادر. ياد کارای تشويقی که باعث شد شير مادر دوباره اينهمه محبوب بشه می افته. بعد ياد حرفای اون زنه می افته که می گفت اينا همه سر ضرراييه که بيمه داده سر سزارين های بی رويه. بعد يادش ميفته که قرار بوده شخصيت يه داستان باشه و باز دوباره احساساتی شده و پريده بيرون.
سعی می کنه بر گرده دوباره تو اون فايل ورد. هر کاری می کنه نمی تونه. کامپيوتره يه جورايی هنگ کرده...
صنم دولتشاهي









