تقصير کدوممون بود؟* منکه هوس کردم بچگی کنم و يادم بره بزرگ شدم؟ تو که دلت خواست يهويی بزرگ شی و يادت رفت آدم بزرگا چقدر عجيب غريبن؟ منکه چشامو بستمو دلمو خوش کردم به صدای قلبم؟ تو که چشاتو باز کردی و بعد گذاشتی برق همه چيز چشاتو کور کنه؟ اول برق چشای من، بعد برق اون دنيای پوشالی، بعد برق چشايی که تحسينت می کردن؟

_ عزيزم!
_ خانومم!
_ قشنگم!


و من هق هق گريه می کردم و می گفتم درد داره، درد. اونشب خواب ديدم. يه خواب عجيب. يه آدم کوتوله بی ريخت بود. دماغش عين گوجه فرنگی گرد و قلمبه و بی ريخت بود. چشاشم چپ بود. يه دونه متر گرفته بود دستش و دنبال آدما می کرد. يه دفعه رسيد به من. يه نگاه به خودم کردم. يهويی ديدم مانتوم خيلی خيلی کوتاه شده. ديدم شلوارم هم پام نيست. مترشو آورد جلو. لبامو گزيدم. يه دفعه مترش شد شلاق و روی رونهای لخت من فرود اومد. دردم گرفت و از خواب پريدم. تو خواب دنبال تلفنم گشتم که بهت زنگ بزنم و بازم از کابوسام بگم تا تو آرومم کنی. بعد يهويی يادم افتاد نيستی.

تقصير کدوممون بود؟ منکه همش می ترسيدم و می گفتم آهسته موندن بهتر از يهويی نبودنه؟ يا تو که می گفتی آهسته موندن ارزششو نداره؟

_ عزيزم!
_ خانومم!
_ قشنگم!


و بعد يه دفعه اين تو بودی که داشتی هق هق گريه می کردی و منو اصلا از يادت رفته بود. دلت برای خيليا تنگ می شد اگه می کندی بری و من جزو اون خيليا نبودم. و من بازم گوش ميدادم و به شاهکاری فکر می کردم که فردا می نويسی اگه همه کابوسا تموم بشه. عين همه کابوسای ديگه که يهويی همه چی توشون ميريزه بهم و انگاری دنيا به آخر ميرسه و بعد يهويی از خواب می پری و می بينی فقط يه خواب بوده و يه نفسی به راحتی می کشی.

_ آخه من چيکار کردم؟

و من چشامو بستمو فکر کردم باز داری می گی عزيزم! خانومم! قشنگم! و بعد يهويی يادم افتاد که ساعت سه نصفه شبه و ما يه جايی هستيم که ديگه عصر روياها توش تموم شده. يه جايی که يه دفعه يکی دندوناشو برات تيز می کنه و تو اصلا نمی فهمی از کجا خوردی. يه جايی که حتی تو خوابشم ديگه متر می گيرن دستشون. يه جايی که از يادت می برن بگی عزيزم! خانومم! قشنگم!

نذر کردم برات. همه چی درست می شه. همه چی...

* اين يه نوشته خياليه. همين.

صنم دولتشاهي