هويت نصفه نيمه زنهای اينجا
همشون خوشگلن، با لباسای رنگارنگ، پاهای قشنگ، رنگ موهای زيبا. دونه دونه ميان روی صحنه و ميرن. بعضياشون لبخند می زنن، بعضياشون با صورت سنگی ميان و ميرن، بعضياشون با عشوه خاص شرقيشون ميان و ميرن. اون پشت غلغله است. دارن رنگ می پاشن رو صورتاشون. آهنگ پخش می شه و دونه دونه ميان روی صحنه و عين گربه ها قدم برميدارن و عشوه ميان و لباسا رو برای خانوما به نمايش ميذارن. قيمتهای نجومی عقل از سر آدم بر می پرونه. ژست طراحا آدم رو به خنده ميندازه. ياد فيلم "لباس حاضری" آلتمن ميفتم. صحنه آخر فيلم همه مانکنها برهنه برهنه روی سن قدم برميداشتن و کسی چيزی نمی گفت. آخرش چه شکلی می شه؟
***
تو يکی از دستشوييهای پارک لاله است. زنا و دخترايی که پاتوقشون اونجاست. دختری که اسمش ژانته و می خواد نشون بده روشنفکره و صاحب نظره. دختری که 22 سالشه و 30 ساله که تو صدا سيما کار می کنه! دختری که از صدا سيما رفته لوس آنجلس سمينار در باره ايگز حرف بزنه. دختری که از دخترای فراری بدش مياد. دختری که خودش فراری ترين دختر دنياست. دختری که فقط يه بخش "زنانه ها"ست. بقيه بخشای فيلم رو خوب نتونستم ببينم. چشمام بدجوری بارونی شده بود. اين رويا عجب دلی داره.
***
خاطره پروانه داره روی سن می خونه. ادای دين می کنه به ملوک ضرابی. وقتی از علی می خونه گريه اش می گيره و صداش می گيره. مردم براش دست می زنن و سوت می زنن. افليا پرتو انگشتای جادوييش رو روی پيانو فرود مياره. می دونم که به صفحه پيانو نگاه نمی کنه چون از جلو خيلی خوب نمی بينه. خاطره پروانه از پله ها نمی تونه ياد پايين. همه می خوان بهش کمک کنن. خاطره های ماندگار. خاطره ای که خاطره "پروانه" آوازه خوان معروف شهر ما در زمانهای دور بوده. خاطره ای که خودش يکی از همين روزا خاطره می شه. افليايی که يه روزی خاطره همه پيانيستهای شهرمون می شه. خاطره همه آوازه خونهای زن و خاطر ه همه پيانيستهای زن شهرمون. فقط زن. زنهای ما رو راهی به شهر مردان نيست. زنها اينجا هويتشون نصفه نيمه است.
***
دلمو يه جايی جا گذاشتم. هر کاری می کنم پيداش نمی کنم. هرکاری می کنم حسای دوست داشتنيم به سراغم نميان. هرکاری می کنم سبزی درختا و جاده های مه گرفته و بوی بارون و دريا مثل گذشته نيست. دلمو يه جايی جا گذاشتم. تو جنگلای سيسنگان؟ تو هزار چم؟ تو آبشار آب پری؟ تو شن و ماسه های کنار خزر؟ تو قايقای کف شيشه ای کيش؟ تو ساحل آروم خليج فارس؟ تو جادوی انيگما؟ تو آرامگاه ظهيرالدوله سر خاک فروغ؟ تو تپه های هفت تپه؟ تو فرودگاه مهرآباد؟ تو خواب؟ تو رويا؟









