توضيح ضروری: هدف از اين نوشته قضاوت و صدورحکم در مورد مساله مورد بحث نيست چرا که اساسا دانش تخصصی نگارنده در مورد مطلب مورد بحث بسيار کم می باشد (ببخشيد: بسيار کم است.) گواه اين مساله هم نوشته پر از غلط زير است. نوشته زير تنها مطرح کردن سوالها و بيان ديدگاه های شخصی و غير تخصصی کسی است که حدود دو سال در فضای مجازی قلم زده و به يک نتايجی رسيده است و دلش می خواهد نظرو پاسخهای آدمهای چيز فهم را در باره اين نتايج و نظرات وسوالهايش بداند. به همين دليل هم اين مطلب در ستون تک نگاری مجله کاپوچينو که اختصاص به نوشته های شخصی نويسندگان اين مجله دارد قرار گرفته است.


مثلا مقدمه
زبان محاوره ای يا کتابی؟ حداقل برای من اين يک بحث قديميست و قدمتش به بحثهايم با معلمهای انشای دوران راهنماييم برمی گردد. اين بحث قديمی از دوسال پيش، همزمان با ظهور پديده وبلاگ نويسی در ايران بسيار داغ شده است. وبلاگهای رنگارنگ و بيشماری که توسط ايرانيان 8 ساله تا 60 ساله در سراسر دنيا نوشته می شوند از تنوع زبانی و نثرهای متفاوتی برخوردار هستند. طبعا نشرياتی که در اينترنت توسط ویلاگ نويسان راه اندازی شدند - از جمله همين کاپوچينوی خودمان- هم تاثير گرفته از نثر های متفاوت نويسندگانش تبديل به مجمع الجزايری مستقل از هم شده اند که هر جزيره ساز خودش را می زند. در اين ميان هر از چندگاهی هم فرياد وانفسای دلسوزان ادبيات اين مرزو بوم به گوش می رسد که وبلاگهاو نشريات الکترونيکی تيشه به ريشه زبان فارسی زده اند و وبلاگ نويسی باعث رواج شکسته نويسی و غلط نويسی شده است.

در اين ميان چيزی که ديده نمی شود به قول يک آقايی "گفتمان" است. وبلاگ نويسانی که هيچگاه داعيه ادبی بودن نداشته اند از مورد انتقاد واقع شدن خشمگين هستند و اعتقاد دارند در يک وجب خاکی که از اينترنت سهم برده اند مجاز به نوشتن هر آن چيزی که دلشان می خواهد و به هر شيوه ای که خودشان می پسندند هستند. دلسوزان ادبيات هم نگران از بين رفتن زبان فارسی هستند. اينترنت بيچاره هم اين ميان توپی شده که هر از چند گاهی به زمين يکی از دو طرف می افتد.

سوالها
چيزی که سالها برای نويسنده اين مطلب مورد سوال بوده است اين است که ملاک غلط و درست چيست؟ چرا زبان شکسته بد است؟ چرا حتما بايد زبان نوشتار با زبان گفتار متفاوت باشد. چرا وقتی کسی افکار شخصی اش را بيان می کند بايد به زبان کتابی اين افکار را بنويسد. و يا اينکه چرا روايتی (يا به قول فرنگی ها نريشنی) که در يک داستان از زبان اول شخص روايت می شود بايد به زبان به اصطلاح کتابی باشد؟ آيا در دنيا آدمی وجود دارد که به زبان کتابی فکر کند؟ آيا نبايد لحن شخصيتهای داستان با "ما به ازای بيرونی" شخصيتهای مشابه در دنيای واقعی مطابقت داشته باشد؟ آيا وبلاگ نويس يا نويسنده ای که به طرح شخصی نظرات شخصی اش می پردازد حق ندارد به همان زبانی که در مورد نظرات شخصی اش فکر می کند بنويسد؟ آيا ميليونها ايرانی که هيچگاه مورد آموزش صحيح برای يادگيری "درست فارسی نوشتن" قرار نگرفته اند حق ندارند تا وقتی که "درست فارسی نوشتن" را ياد نگرفته اند نوشته های خودشان را در معرض ديد و خوانش عموم قرار بدهند؟ چرا اينقدر پيدا کردن مرجعی برای ياد گرفتن "درست فارسی نوشتن" سخت است؟ از کجا می توان چنين مرجعی را پيدا کرد؟ ايا کتابی که آموزش صحيح در اين مورد بدهد و معيارهايش مورد قبول همه فارسی شناسان و ادبيات دانان باشد وجود دارد؟ ملاک غلط و درست چيست؟

نظر شخصی من
به نظر من آدم بايد همونجوری که حرف می زنه و فکر می کنه بنويسه. يه موقعهايی هست که آدم داره تو راديو تلويزيون اخبار می گه. خوب اخبار يه چيز رسميه. و زبون رسمی زبون کتابيه. يه جورايی مسخرست و شايد يه خورده بی ادبيه که اخبار به زبون خودمونی گفته بشه. يا مثلا وقتی يه نفر داره يه مقاله علمی می نويسه، آدم (منطورم البته فعلا خودمم) انتظارزبون خودمونی از اون مقاله نداره همونجوری که آدم انتظار تشبيهات و تمهيدات ادبی هم تو يه همچين متنی نداره و چيزی که براش مهمه ارتباط با اطلاعاتيه که اون مقاله می ده. يه نفری هم که داره اصولا يه مقاله ای می نويسه تو يه جای رسمی مثل روزنامه طبيعی تره که به زبون کتابی بنويسه. ولی خوب تو وبلاگ بهتره که آدم با همون زبونی که فکر می کنه بنويسه. چون وبلاگ دفترچه شخصی آدماست. آدم با خودش که کتابی حرف نمی زنه. با دوستاش هم همينطور. توی نشريات الکترونيکی هم به نظر من نويسنده بايد به ماهيت مطلبش نگاه کنه که يه مطلب شخصيه، يا اينکه يه مطلب جدی و رسميه؟ به خواسته مخاطب هم می شه نگاه کرد. به ميل شخصی خود آدم هم می شه نگاه کرد چون اصولا اينترنت يه فضاييه که مخاطب توش حق انتخاب داره و در نتيجه نويسنده توی هيچ قيد و بندی نيست. توی داستان هم به نظر من اگه راوی اول شخصه بايد زبونش زبون فکر کردنش باشه که قاعدتا می شه زبون شکسته محاوره ای. اين مساله رو هم که من نمی گم و فکر کنم همه نويسنده ها قبول داشته باشند که بيان شخصيتای داستان بايد مناسب با شخصيتشون باشه. مثلا اگه يه لات چاقوکش جاهل مسلک (تو مايه های اونايی که بچگيامون تو فيلمفارسيا ديديم!) به زبون کتابی حرف بزنه خيلی مسخره است! از اونورم اگه تو دهن يه پيرمردی که استاد محترم دانشگاهه مثلا کلمه های "خفن" يا "دافی" رو بذاريم يه جورايی غير طبيعی مياد. (به نظر من کتاب سنگ صبور صادق چوبک شاهکار درست به کار بردن لحن هاست.) بعد هم به نظر من هر لحن و شيوه ای که آدم برای نوشتن انتخاب می کنه بايد در طول متن يکدست و يکسان باشه. يه جورايی متنايی که تو يه جمله اش چارتا کلمه اش خودمونيه و چارتای ديگه کتابی منو اذيت می کنن و باعث می شه ارتباطم با اون متن قطع شه و به نظر من اينجوری نوشتن غلطه. وای باز به اين سوال می رسيم. غلط کدومه؟ درست کدومه؟ کاشکی يه کتاب درست حسابی باشه که اين چيزا توش نوشته شده باشه. کاشکی تو مدرسه همه اين چيزا رو درس بدن.


صحرای کربلا
به نظر من هرچقدر هم فارسی نويسی نوشته های آن لاين ايراد داشته باشه، بازم پديده نوشتار آن لاين کلی خدمت به ادبيات فارسی کرده و سالهای آينده کلی نويسنده از ميون اين وبلاگا و نشريات الکترونيکی پيدا خواهد شد.

عذر خواهی و تشکر و موخره
حالا که نگا می کنم می بينم خيلی زياد نوشتم. اگه اين مطلب رو واقعا از اول تا تهش خوندين واقعا ازتون به خاطر طولانی بودن و احيانا مزخرف بودنش معذرت می خوام و به خاطر تحمل کردنش تا آخرش تشکر می کنم. اميدوارم به جواب سوال هايی که معلمهای انشام هيچ وفت نتونستن بهشون جواب درست حسابی بدن برسم.