به بهانه روز جهانی ايدز

اول دسامبر روز جهانی ايدز است. به همين مناسبت با همکاری گروه کاری HIV/AIDS سازمان ملل در ايران و وزارت بهداشت ايران برای اولين بار در اين روز برنامه مفصلی برگزار شد که در برگيرنده کنسرت زيبای گروه رومی و صحبتهای نماينده سازمان ملل در ايران و خانم دکتر مينو محرز از متخصصان پر تلاش در اين زمينه بود. اين برنامه -که به دليل شکستن تابويی که در مورد بيماری ايدز وجود داشته و دارد در نوع خود بی سابقه بوده- تنها آغازی بود برای بيدار کردن و آگاه کردن مردم برای اينکه بدانند بيماری که به ايدز مبتلاست هم يک انسان است و آغازی بسيار جدی بود برای رسيدن به اين باور همگانی که با پيشگيری می توان دنيايی عاری از ايدز و خيلی چيزهای ديگر ساخت.
سالن کنفرانس مرکز قلب تهران تو خيابون امير آباد شمالی. بارون نم نم مياد. کارتهای خوشگلی دست همه است. کارتهايی که يه نوار پارچه ای بهشون بسته شده و روش نوشته روز جهانی ايدز- سال 2003. وقتی دم در می رسی هم يه نوار پارچه ای دور مچ دست راستت می بندن که همين عنوان روش دوخته شده. نوارهايی که بعدا می فهمی توسط زنای زندانی درست شده. بعضيا هم رو سينه اشون يه روبان قرمز زدن که نشوندهنده توجه و نگرانيشون نسبت به ايدزه. کارت مال کنسرت گروه روميه، اما دقيقا نمی دونی چی در انتظارته.
روزنامه ها رو پرت کردی يه ور. شکايتای خونواده های اين بچه ها رو يادت مياد. جوابای رئيس سازمان انتقال خون رو يادت مياد که هيچ کس رو قانع نکرد. بچه های مبتلا به هموفيلی، بچه هايی که از سيستم بهداشتی کشورشون HIV هديه می گيرن. فريادهای اعتراضی که به جايی نمی رسه. بيمارهای هموفيليکی که هميشه چشم انداز ترسناکی از خونهای احتمالی آلوده به HIV پيش روشونه.
روز اول دسامبر رو روز جهانی ايدز گذاشتن. بيماری ای که ديگه همه می دونن جريانش چيه اما هنوز انسان باهوش و خلاق نتونسته از پسش بربياد. بيماری که اگه تو جون يه آدم بيفته، اون آدم دچار مشکلاتی می شه که زودتر از خود بيماری ممکنه بکشتش. مشکلاتی که آدمو خورد می کنه، بی هويت می کنه، و باعث می شه حتی ديگه به چشم يه آدم بهش نگاه نشه.
خانم دکتر مهربون که سرپرستی تمام فعاليتهای حمايتی از بيمارهای مبتلا به ايدز و پيشگيری از اين بيماری رو داشته روی سن مياد و اخطار ميده که اين بيماری بيشتر سراغ 20 ساله ها تا 40 ساله ها مياد. با جوونای توی سالن حرف ميزنه. دلش می خواد هممون يه تکونی بخوريم و عمق فاجعه رو درک کنيم...
زندان فلان، بند فلان. دست به دست می چرخه. سوزنش که فرو ميره تو بازوهاشون ديگه هيچ چيز دنيا رو با اون نشئگی عوض نمی کنن. فرداش بود که می برنش از اونجا بيمارستان. پچ پچها شروع می شه. عرق سرد به تن همه اونايی که نشئگی هاشون رو باهم قسمت کردن می شينه. اين يکی فقط چند ماه ديگه زنده می مونه. همشون ديگه بايد يکی يکی آماده شن برای مرگ.
بين يکی از آنتراکتها مردی مياد روی سن، تار می زنه و يه آواز دلگير می خونه: "بی ما رفتی. تنها ماندم... " مجری قبلش از ما خواسته که با دل و جون به اين موسيقی گوش بديم. مجری يه جورايی يه پيش آگاهی داره بهمون ميده. نمی خوای باور کنی که اين انگشتها به زودی ديگه به اين تار زخمه نخواهد زد. قطره های اشک از چشمای مردم سرازير می شه.
گوشی تلفن از دستت می افته و باورت نمی شه که کارش به يه همچين جايی رسيده باشه. می گه ارتباط جنسی مشکوک داشته. می گه ديروز رفته تست HIV داده. می گه دعا کن. همه چی عين يه نوار ويديويی خونوادگی از جلوی چشمات رد می شه. نمی تونی بفهمی چطور شد که به جايی رسيد که دوست عزيزت که روزی مثل داداشت بوده حالا از ترس ارتباط جنسی غير بهداشتی که داشته تو احتمال ايدز داشتن روزی چند بار می ميره و زنده می شه...
ديگه خبر رو ايسنا هم رفته. الگوی انتقال ايدز تو ايران تغيير کرده و بيشتر از طريق جنسيه. 30 هزار نفر تو ايران HIV دارن. سال ديگه می تونه بشه 60 هزار نفر. سال ديگه می تونه بشه 100 هزار نفر. اما سال ديگه می تونه همون 30 هزار نفر ثابت هم بمونه. تنها با يه تيکه پلاستيک می شه جلوی خيلی فاجعه هارو گرفت.
مهم نيست که موسيقی گروه رومی چقدر قشنگ بود، مهم نيست که يکی از خواننده ها احساس الويس پريسلی بودن بهش دست داده بود و دقيقا ژستهای الويس رو می گرفت، مهم نيست که بلندگو جيغ می زد، آهنگ انگليسی گروه خيلی بد بود و برنامه با 1 ساعت و نيم تاخير شروع شد. مهم نيست که 4 تا از هنرپيشه های دست دوم تلويزيون رو آورده بودن به مردم پيام بدن برای مبارزه با ايدز و مردم کلی ابراز احساسات کردن برای ايرج نوذری که به 5، 6 زبون دنيا (از جمله هندی که مردمو ياد يه سريال تلويزيونی بندازه) از ساختن دنيايی بدون ايدز و جنگ و پر از عشق حرف زد، مهم نيست که اين فقط يه کنسرت بود.
شايد مهم اين بود که مردم به ياد قربانيای ايدز 1 دقيقه سکوت کردن و اصلا مردم از خونه هاشون بيرون اومدن برای روز جهانی ايدز. شايد مهم اين بود که تابو يه جايی بالاخره شکسته شد و بالاخره از ايدز به عنوان صرفا يه بيماری صحبت شد نه يه ننگ اجتماعی. شايد مهم اين بود که ميون ما يه عده آدم مبتلا به ايدز نشسته بودن که ديگه با ديده تحقير بهشون نگاه نمی شد...










