February 12, 2003
sanam - sanam

سقوط


سقوط



برای ماه پيشونی



اين يه قصه خياليه. قصه دخترکی که توی روياهای خودش گم شد. قصه دخترکی که می خواست سوار ابرا بشه، بره به اوج. اون بالا بالا ها. قصه دخترکی که زيرپاشو نگاه نکرد، اسير يه وهم شد، وهم روزهايی که نيست، هيچوقت هم نبوده.

اين يه قصه خياليه. از من و تو خيلی دوره. دخترک دنبال يه چيزی می گشت که نبود. چشمهای نگران رو ديد. نگاه به دلش نشست. دلش آتيش می خواست.

شب ولنتاين بود. کسی چه می دونست کجاست. فرار کرده بود. جی جی آگوستينو وقتی که می خوند خودش رو سپرد به دست باد. چشماش رو بست. چشمات رو نبايد ببندی. هيچوقت. دنيای چشمای بسته دنيای روياهاست. بايد شايسته روياهات باشی. وقتی که تنت بوی بارون نمی ده، وقتی دلت گرفته گرفته است، وقتی زير پات رو نگاه نمی کنی شايسته روياهات نيستی.

شب ولنتاين بود. مرد مست مست. دختر، نه، زن، چشماشو بست و فکر کرد مرد از جنس آب و باد و مهتابه. فکر کرد مرد واقعيه. چشماشو که بست يه رويای دروغی اومد سراغش. همه تنش خواهش شده بود. جی جی آگوستينو می خوند. نفسهای مرد به تنش می خورد. دلش می خواست سقوط کنه.

شب ولنتاين بود. کيک بريدن. مست مست، مست شراب سرخ. زن، نه، دختر به اوج رفته بود. نه، اوج نه، فقط يه سقوط بود. سقوط نه، فکر سقوط.

شب ولنتاين بود، چشماشو که باز کرد هيچ دسته گلی توی دستاش نبود، مرد روياهاش خواز و ذليل يه گوشه افتاده بود و از زور مستی بالا مياورد. برف ميومد. عين همين امشب که داره برف مياد. نيمه شب بود. تو خيابونها می دويد. مردهای حريص، همونها که مردهای ما نيستن، همون مردهايی که نمی دونيم از کجا اومدن دنبالش کرده بودن. برف توی لباسش رفته بود و تنش خيس شده بود. يخ کرده بود. خيابونها رو يکی يکی پياده می رفت. خونه چقدر دور بود.

مرد، همون مرد روياها، همون که اگه زن چشماشو باز نمی کرد باهاش سقوط می کرد انگاری مرده بود. پيچيده شده توی يه پتو، مچاله شده، سقوط کرده. دختر، نه، زن، کليد رو توی قفل چرخوند. قفل رو باز کرد. می دويد. نيمه شب بود. برف ميومد. مردهای حريص دنبالش بودن. روی سنگفرشای خيس خيابون ليز می خورد. خونه دور بود. خونه سرد بود. خونه آزارش ميداد. خونه امن نبود. اما بايد می رسيد.


***


کسی نمی دونه چندبار پاش ليز خورد. کسی نمی دونه مردای حريص چی شدن. کسی نمی دونه که به خونه رسيد يا نه. اما همه می دونن که شب ولنتاين بود. همه می دونن که سقوط نکرد. همه می دونن که حتی شب ولنتاينم سقوط نکرد.

برف ميومد. درست مثل امشب....





صنم دولتشاهي