August 06, 2003
sanam - sanam

فريبا، کتاب، کنوانسيونهايی که در فارنهايت 451 درجه می سوزند

....
آی فريبا، فريبا

_ يه چيزی تو اين آهنگه رشيد بهبودفه، يه حسی که آدم نمی دونه اسمشو چی بذاره.

***

شاگردها تو کلاس نشستن. ازشون می پرسی چه کتابايی می خونن. فهيمه رحيمی و دانيل استيل بيشترين آمار رو دارن. می دونی که همين هم غنيمته. می دونی که خوندن اين کتابها می تونه راهی باشه برای آشتی دادن آدما با کتاب خوندن. می دونی که شايد خوندن اين کتابا يه روزی آدما رو به کتابای ديگه ای بکشونه. خودتم وقتی ده سالت بوده پيمان دانيل استيل رو يک نفس خوندی. خودتم بامداد خمار رو تو يه روز تموم کردی. مهم نيست که هيچ وقت طاقت نداشتی فهيمه رحيمی بخونی. مهم اينه که تو هم يه روزی جذب اين کتابا شدی. اما جادوی هاکلبری فين و تام ساير با ترجمه جاودانی نجف دريابندری نذاشت اسير زرق و برق اون کتابا بشی. هيچ کس رو هم سرزنش نمی کنی برای خوندن اينجور کتابا. اما چرا همينجا می مونه؟ چرا طلسم می کنن اين کتابا آدمارو، زنای ما رو؟ چرا خيلی از اونايی که "خواستن" بخونن از اين مرز فراتر نرفتن؟

***

_ ترکی گوش ميدی؟ جواد شدی؟
_ اين يه چيز ديگه است. کلی خاطره های بچه گی من با صدای قوی و حذن آلود رشيد بهبودف گره خورده. من عاشق عاشيقای ترکم.

آی فريبا، فريبا...

***

خانومه داره حرف می زنه تو تلويزيون. همون برنامه هست که تلويزيون هر شب بعد از اخبار شبکه دوپخش می کنه. راجع به کنوانسيونه. زنه چادرشو محکم گرفته و دودمان کنوانسيون رو برباد ميده. زنه از طرف همه زنای ايران زمين کلی حرف می زنه. خانومه غريبه است، غريبه غريبه. خانومه خودشم يه خانومه. خانومه خودشم اسيره، اسير خيلی چيزا که هممون ميدونيم. احساس می کنم کنوانسيون رو تاحالا يه بارم نخونده. احساس می کنم درد زن بودن هيچوقت اذيتش نکرده. "رفع همه گونه تبعيض عبيه زنان"؛ عين يه خواب می مونه. يه رويا. همه مخالفهای زمين در تماسن با برنامه و حرف می زنن. همه مردان قم راهپيمايی کردن، تحصن کردن، از چی می ترسن؟

***

_ ولی راست می گی، يه جوريه صداش.
_ آره آدمو ياد يه حس گمشده ميندازه. يه حس خيلی خوب. حس اينکه فريبای يه نفر باشی، مثل يه رويا.

.... آی فريبا، فريبا

***

خودخواهيه که جواد بخونيشون. خودخواهيه که قضاوت بکنی. اما می دونی که درد با کتاب خوندن دوا می شه. ديگه سالهاست که می دونی نجات تو کتاب خوندنه. عامه مردم، زنايی که بعضی اوقات حرصتو تا حد مرگ در ميارن؛ اگه کتابارو ورق می زدن شايد ايران امروز يه رنگ ديگه بود. اگه اينقده ديد آدما محدود نبود و اطلاعاتشون کم نبود شايد ايران امروز يه رنگ ديگه بود. اگه سرانه کتاب ما اينقده کم نبود و افقهای تازه از توی کتابا به روی مردم باز می شد شايد ايران امروز يه ايران ديگه بود. اگه زنامون از فهيمه رحيمی و دانيل استيل و مجله های خانواده کنده می شدن و به ذهنشون بيشتر مجال پرواز ميدادن شايد الان دنيامون يه دنيای ديگه بود. از ماست که برماست؟

***

بايد به زنا و مردا فرصتای شغلی برابر داده بشه. اين يکی از چيزاييه که کنوانسيون می گه. خانومه تو تلويزيون می گه اومديم و زنه دلش نخواست، اومديم و زنه قابليت خاصی نداشت. اينکار تبعيض به مردا می شه! حالا يکی نيست بگه اومديم و مرده نخواست. اومديم و مرده قابليت خاصی نداشت. چرا بايد نابرابری باشه؟ الان تو همه کلاسام وقتی از شاگردام می پرسم چی می خوان ميگن کار. خيلياشون از کار نداشتن رنج می برن. برگه های استخدامهای مخصوصا دولتی رو که می بينی خيلی موقعا فرصتهای استخدامی بيشتری که به مردا داده شده تو ذوق می زنه. کسی نمی خواد اين چيزا تغيير کنه. تغيير اين ساختار سنتی برای خيليا ترسناکه. برای همينه که کنوانسيون ترسناک می شه. برای همينه که از زمين و زمان فخش و لعنت به سر کنوانسيون می باره....

***

کسی برات کاری نمی کنه. سازمانهای بين المللی هم کاری برات نمی کنن. مدرنيته هم در برابر هزاران سال سنت کاری برات نمی تونه بکنه. همين الان پاشو، حتی جادوی فريبا رو هم فراموش کن. کسی برای من و تو آی فريبا، فريبا نمی خونه. سالهاست که ديگه فريبای کسی نيستی. پاشو و يک جلد کتاب بخر. دکمه تلويزيون رو بزن و خاموشش کن. همه مجله های زردت رو آتيش بزن. کتابهارو ورق بزن. افقهای جديد رو ببين. کتاب بخون. کسی برات کاری نمی کنه جز خودت. کتاب بخونی شجاعتتم زياد می شه و خودت فرصت برای خودت ايجاد می کنی. نذار زن بودن يه نقطه ضعف باقی بمونه. اين مفهمومو دوباره تعريف کن. حتی اگه همه کنوانسيونای عالم تو "فارنهايت 451 درجه" بسوزن.


*در همين رابطه:
کتاب و باقی قضايا...يک حکايت برای دختران جوان