هر چی نوشته شه تکراريه. يه غم بزرگی که همه ديگه خوب می شناسنش. هر کسی يه نوشته است. يه نوشته پر از غم و غصه. اين مدت خوب آه و ناله کرديم، خوب شعر گفتيم، خوب عکس گرفتيم، خوب قصه نوشتيم. و هيچ کدوم از شعرا و قصه ها و نوشته ها و نانوشته هامون چيزی رو عوض نکرد.
آقای آرشيتکت فارغ التحصيل همه دانشگاهای خوب کشور، خانم انتلکتوال مهندس مشاور، آقا و خانمی که کلی درستون خوب بوده و کلی نمره های خوب گرفتين و کلی از همه چی ايراد گرفتين و گفتين اين مملکت که مملکت نيست: بياين ببينين چيکار کردين. آقای معماری که اگه خون از انگشت دختر کوچولوت بريزه دلت می لرزه، بيا ببين چيکار کردی. آهای مردم مسلمون با خدايی که ادعای عدالت اسلامی دارين، بياين ببينين چيکار کردين. آهای مردم نوع دوستی که همه اون خونه های زپرتی رو خريدين بياين ببينين چيکار کردين.
چرت و پرت می گم نه؟ اون مردمی که در آمد سرانه کشورشون زير شيش هزار دلاره ولی عمرا در سال هزار دلار هم درامد داشته باشن چجوری می تونن حق انتخاب داشته باشن که تو خونه ای که ضد زلزله نيست نشينن؟ تقصير کيه؟ تقصير مدعيان عدالت اسلاميه که مردم فقيرن وسعشون نمی رسه تو خونه محکم ضد زلزله بشينن؟ تقصير اون بساز بفروشيه که می خواد سود کنه تو مملکتی که وضع اقتصاديش بلبشوست؟ تقصير من و توست که دو هفته ديگه همه چی از ياد مون می ره و فرهنگ سازی برامون يه قصه دور می شه تا وقتی که يه جای ديگه دل زمين بترکه؟ تقصير مدعيان عدالت اسلاميه که احتمالا نمی دونن فرهنگ سازی رو اصلا با چه فه ای می نويسن؟ تقصير همون مدعياست که نمی رن با ژاپنيا بشينن ازشون ياد بگيرن چيکار کردن پنج ساله که ديگه هيچ زلزله شيش ريشتری و هفت ريشتری فاجعه براشون به بار نمياره؟ تقصير ماهاست که تو شهری نشستيم که شمال و جنوبش روی گسله و تا ده سال ديگه يه دفعه سرنوشت هممون با مردم بی گناه بم گره می خوره؟
همه قاطی ان. امسال ديگه کسی ياد کريسمس نيفتاده. سال 2003 يواشکی گور خودشو گم کرد و رفت. ديگه گند اين سال بالا اومده بود. کلی چيزا هم حالا ناديده گرفته می شه. اين وسط يه عده می تازن و صلاحيتا رد می شه تا انتخابات تبديل به يه سيرک احمقانه شه. چه اهميتی داره که تو دانشگاهای اروميه پخش هرگونه موسيقی ممنوع می شه؟ چه اهميتی داره که به زودی قانون مطبوعات شامل نشريات آن لاين هم می شه و پنبه هر چی اينترنته زده می شه؟ چه اهميتی داره که خيلی اتفاقا ميفته که نمی شه اينجا راجع بهشون نوشت و بايد جاشون فقط سه نقطه گذاشت؟
ولی وقتی بم تکون خورد، خيلی چيزای ديگه هم تکون خورد. يه تکون درست و حسابی. مردم ريختن بيرون. همه مردم. حالا هنوز همه دارن تکون تکون می خورن. حالا تنور داغه. حالا می شه به خيلی چيزای بی اهميت فکر کرد و ياد اهميتشون افتاد و کار کرد. يه کاری کرد. يه کاری که کارستون باشه. حالا همه مردم دنيا اومدن کمکمون. اونا هم تکون خوردن. حالا بايد خدا خدا کنيم زود يادمون نره. بالاخره تا ده سال ديگه قراره زمين پايتختمون هم بترکه. اون موقع 50 هزار تا می شه جک. اون موقع بايد از ميليون حرف بزنی. از تموم شدن يه تمدن. حالا وقتشه که تا تنور داغه خيلی چيزا رو بچسبونيم. حالا وقتشه که ديگه يادمون نره....
راستی مهرانه هم امشب رفت پاريس. بالاخره 250 ميليون تومن پول معالجه اش جور شد. بالاخره ناممکن با سمجی و پشتکار يه عده آدم جور شد. يعنی خيلی کارا هست که ناممکنه اما با يه خورده اراده و دلسوزی و خيلی چيزای ديگه ممکن می شه.
منم دوباره فقط حرف زدم. کاش اين هفته مجبور نبودم بنويسم...