گفت: باز هم تغيير؟
گفت: باز هم تغيير؟
گفتم: ما زاده تغييريم...
گفت: آخر هنوز شش شماره هم از كارتان نگذشته...
گفتم: براي بهتر شدن هميشه بايد تلاش كرد...
گفت: حالا چه كرده ايد مگر؟
گفتم: يك ميز به ميزهاي كافي شاپ مان افزوده ايم... يك همراه ديگر كه مي خواهد با
باقي جمع همدل باشد...
گفت: ديگر؟
گفتم: صبر كن تا هفتمين شماره... شايد چيزهاي ديگري هم باشد...
و بعد نگاهش كردم... فكر كردم چه قدر خوب مي شود او هم اينجا بنويسد... اما به جايش
گفتم: "كاپوچينويت را بخور. سرد شد..."









