در بين اين بی ترانگی ها و روزمرگی های مکرر زندگی، اين روزها کاپوچينو برايمان جدی تر شده، بسيار جدی تر از يک تفنن؛ حالا ديگر هر جا که می رويم کاپوچينو مثل مهری است بر پيشانيمان که اگر خودمان هم نخواهيم شناخته می شويم؛ بعضيهامان فحش می خورند به جرم نوشتن، بعضيهامان سرزنش می شوند به خاطر نوشتن، بعضيهامان...
به قول يکی از بچه ها شايد اين بهايی باشه که ما بايد بپردازيمش...
کاپوچينو کاپوچينو خواهد ماند...