چه فرقی می کند ؟ سه شنبه يا پنج شنبه ! مهم اين است که دلمان تنگ می شود برای نوشتن ، برای شما ، برای يک کاپوچينوی داغ !

***
پاييز طلايی دوباره آمده ، بوی کار ، درس تحرک دوباره برگشته و انگار سرما هم بفهمی نفهمی همين حوالی است ، می ماند دلتنگی های غروب های سرخ پاييز که آنهم به خود هر شخص بستگی دارد که چطور کنار بيايد با آن ، ما که می گذاريم دلمان بگيرد و گلوهايمان پر از بغض شود و از خدا پنهان نيست ، از شما هم پنهان نباشد ، شايد قطره اشکی که راحتمان کند...

***
پس صدای خش خش برگها را شنيديد زير پايتان ، ياد پاييز بيفتيد و ياد ما ، سردتان شد هم ما اينجا با يک کاپوچينوی داغ منتظريم ...

***
راستی ، شما خوبيد ؟