تصمیمی گریزناپذیر
سياست بازی غریبی است. درگیر شدن در این بازی هم از خود بازی غریب تر است. بدتر از همه موقعی است که تمام زندگی ات و جامعه ات را بوی سیاست زدگی فرا گرفته. و بدتر از آن موقعی است که باید تصمیم بگیری، آن هم تصمیمی سیاسی در محیطی سیاست زده. تصمیمی که مستقیما در زندگی ات تاثیر خواهد داشت. حقِ گرفتنِ این تصمیم به تو داده شده ولی زمینه های ایده آل آن فراهم نیست. خب ما با کی داریم شوخی می کنیم اینجا؟ شرایط ایده آل کجا فراهم هست که در یک کشور جهان سومی از این بیشتر فراهم باشد؟
در هر حال تصمیمی هست که باید گرفته شود. اینجا از آن جاهایی است که ممتنع بودن هم تصمیمی است که تاثیر مستقیم دارد. اینجا آنجایی است که از زیر بار سنگین فکر کردن و سنجیدن و سبک سنگین کردن و انتخاب کردن، نمی شود شانه خالی کرد. اگر هم شانه خالی کنی باز هم تصمیم گرفته بودی که خالی کنی و این پیامدهای خاص خودش را دارد.
فکر کنم هنوز ۴۲ روز به گرفتن یکی از این همین تصمیم ها باقی مانده است. بازار تهمت ها و تحریم ها و فحاشی ها و قضاوت های بی رحمانه داغ خواهد بود؛ آنقدر داغ که چندین نفر خواهند سوخت اما چه باک. همیشه در طول تاریخ بوده اند کسانی که سوختند و تاریخ هم که همیشه در حال تکرار است، ما هم که همیشه فقط حرف می زنیم. من که هنوز تصمیم نگرفته ام ولی دلم می خواهد منفعل نباشم، شما چطور؟
کاپوچینوی هفتاد و هفتم را بنوشید.









