اصلا حواسم نبود که سال نو چقدر نزدیک است. شکوفه های درختان را که دیدم تازه متوجه شدم که تا چه حد از گذر زمان غافل شده ام. تقویم را باز کردم و دیدم که یک هفته از اسفند گذشته و تنها سه هفته تا پایان سال وقت دارم. این دومین بهارِمان با کاپوچینو خواهد بود و امیدوارم که آخرین اش هم نباشد.

با دوستانی که از اول تاکنون سردبیر کاپوچینو بوده اند جمع شده بودیم در دفتری برای مصاحبه و جالب بود که با تمام پستی بلندی ها و تضاد عجیب اخلاقی امان کماکان به محضی که به هم می رسیم گفتگو و خنده و بحث های جالبمان را سر می گیریم. هنوز هم کاپوچینو اتفاقی خوشایند است در زندگیِ همه امان و همگی خواستار پایداری و بهتر و بهتر شدن اش هستیم، گرچه به علت مشغلهء کاری فراوان فرصت نوشتن برای آن را از دست داده باشیم.

اینکه درهای کاپوچینو به روی همکارانِ بیشتری باز شده برای امان نویددهندهء این است که کاپوچینو متعلق به فرد و افراد نیست و حتی اگر روزی من نوعی یا هر یک دیگر از دوستان نباشیم کاپوچینو باقی خواهد ماند چرا که متشکل از همهء کسانی است که آن را می خوانند و می خواهند که بماند.

کاپوچینوی هشتاد و چهارم، در این روزِ روشنِ اسفند ماه که بوی بهار می دهد، نوش جان.