گروه کاپوچينو
*تنظيم: صنم دولتشاهی
طرح ها: حميد رضا نصيری


سال نومون مبارکه؟! (1)

• ببخشيد بهار چه شکليه؟ شما ازش خبرداريد؟ می دونيد کی می يآد؟ من دارم دنبالش می گردم. می تونيد برای من يک وقت ملاقات بزارين می خوام ازش چند تاعکس بگيرم . اگرهم شد چند تا سوال. چی؟ مصاحبه نمی کنه؟ آخه چرا؟ شماره موبايلشو بدين خودم باهاش تماس بگيرم. موبايل ندارن؟ ای بابا خوب من چه جوری ازش عکس بگيرم؟ اين عکسها خيلی مهمه. آها دلگير شدن. خوب از چی؟ چرا؟ پشت سرشون حرف زدن؟! چی گفتن؟
o گفتن ديگه بوی بهار نمی ياد. بهار هم بهارهای قديم. مردم با بهار شاد نمی شن. سال به سال دريغ از پارسال. بهارهم دلش گرفته ديگه. آخه حق داره، امسال خيلی ها با اومدنش خوشحال نمی شن اصلا" حالی ندارن که بخوان شاد باشن.
• ولی خوب آخرش چی؟ زمستون که بره نمی شه که بهار نياد.
o نه، می ياد. اون بايد بياد ولی سر حال نيست. فقط اميدواره .
• به چی؟!
o به سال جديد. می گه نمی خوام دوباره تکرار شه. زمستون خيلی ها رفتن، خيلی ها…
اون می خواد تلافی کنه. اون داره می ياد تا تصويرهای تلخ زمستون رو پاک کنه. اون داره تمام سعی خودش رو می کنه.
• خوب حالا من چه جوری می تونم چند تا عکس ازش بگيرم؟
o عکس، بيا اين چند تا عکس از جوونی هاش. حالا ديگه خيلی پير شده دوست نداره کسی ازش عکس بگيره. اون خيلی شکسته و پير شده. (2)

*سالی ديگر از راه رسيد و با همهء آن همه و اين همه، خيلی ها در گيجی اين به سر می برند که اصلا آيا سال نوی ما مبارک است؟ بهاری که گمشد، زلزله ای که آمد، روزنامه هايی که بسته شدند وبعد آنهايی که باز شدند، انتخاباتی که ای کاش برگزار نمی شد، رندانيهايی که زندانی ماندند، قطارهايی که در آتش سوختند، بهار خسته ای که شايد ديگر از اين همه و آن همه پير شده باشد و نتواند به جنگ زمستان سرد و برفی برود... سال نوی ما مبارک است؟!

_ اين برف آخر سالی باعث شد پاک يادم بره آتش سوزی هفته پيش رو توو چادرهای زلزله زده های بم. اينقدر همه چيز سرد و بی روح شده که روزهای پرشور آخر عمر يکساله "ياس نو" از خاطرم رفته. گاهی فکر می کنم حافظه آدما درست عمل نمی کنه. يه جورايی بايد فراتر از چيزی رو که اونا توو لحظه فکر می کنن، ببينه؛ که خب نمی بينه!
دم بهاری، برف خوبی اومده و هوا بدجور سرد شده. يکی می گفت حکايت کار خدا هم مثل دولت ايرانه، توو اين دو سه روز آخرسال داره همه معوقه ها رو پرداخت می کنه! به هر حال سال نوی ايرانی داره مياد و با خودش يه عالمه خبر خوب مياره. از من نشنيده بگيرين اما دو-سه تا روزنامه خوب توو راه انتشاره. (3)


سينما يادت نره!

* روزنامه هايی که خواهند آمد، فيلم هايی که نمايش داده خواهند شد و رکورد فروش را در سال جديد خواهند زد، برنامه اکران نوروزی سينماهای تهران که پرو پيمان به نظر می رسد، بهاری که شايد بالاخره پيدايش شود، خبرهای خوب، سال نوی ما مبارک است؟ خاطره های بد 82 را پس چه کنيم؟

_ سال 82 برای من سال بسيار بدی بود، فراموش نشدنی، به چندين دليل بزرگ که اکثرش شخصيه (ولی راستي آشنايی با کاپوچينو سعادتي بود!) اميدوارم سال 83 برای همه سال خوب و پر سعادتي باشه. (راستي سينما رو فراموش نکنيد.) (4)

مشقّت های يک کاريکاتوريست!

_ وقتی يه کاريکاتوريست باشی و توی دو سه تا مجله طرح بکشی و اون مجله‌ها ازت بخوان که برای شماره ويژه عيد يه کميک استريپ با موضوع عيد نوروز و سال نو و ديد و بازديد و اين چيزا بکشی و تو بعد از دو سه هفته فکر کردن، روزی که قراره کار رو تحويل بدی، اصلا توی شعاع 20 کيلومتری دفتر مجله هم پيدات نشه و بالطبع حق‌التحرير شب عيدت نصف بشه، چه حسی داره؟!
حالا هی از گل و بلبل و سبزه و درخت و کبوتر و يوزپلنگ و مارمولک و بوتيک و بارون و بهار و مهربونی و عشق و علاقه و لطوفت حرف بزنين! (5)


و غربت...

*سال تحويل را در غربت باشی و آن لاين در ياهو مسنجربا يک هفت سين آن لاين هم عالمی دارد. در خانه نباشی که با مادر و پدر روبوسی کنيد و مادر يا مقلب القلوب والابصار بخواند و پسر بچه ها ترقه در کنند و آجيل عيد و شيرينی های خانگی و باقلواها چشمک بزنند هم عالمی دارد. صدای ناقاره های حرم اما رضا را از تلويزيون نشنوی و پيامهای نوروزی سران مملکت را در شش کانال سيمای لاريجانی نبينی هم عالمی دارد.


_ امسال، سومین سالیه که من توی غربتم. باید تنها و به دور از خانواده سال نو رو آغاز کنم با هزاران آرزوی برباد رفته و در راه. اما دیگه مثل قبل ها دلم پر از غصه نیست چرا که امید دارم به خیلی چیزها. تابستون سال 82 یک تابستون به یاد موندنی بود برای من و بهترین لحظات عمرم رو سپری کردم. به خیلی کارهام رسیدم و خیلی راضیم. سال 83 مطمئنا سالی خواهد بود که تغییرات زیادی توی زندگیم اتفاق خواهد افتاد مثل فارغ التحصیلی، خلاص شدن از بلاتکلیفی و پیدا کردن اونی که همیشه دنبالش بودم.
نا سلامتی در سال جدید باید بگم که پژمان با یک ربع قرن تجربه در خدمت شماست! همیشه دم دمای سال تحویل، نماز می خونم و همه رو دعا می کنم و برای خودم هم آرزوهای خوب خوب می کنم. فراموش نکنیم اگر کنار خانواده مون هستیم، اگر تنها هستیم ولی تنمون سالمه، اگر توی اون لحظات قلب آدم سرشار از انرژی و محبت و امید و آرزوئه، کسانی هم هستند که روی تخت بیمارستان هستند و با مریضی دست و پنجه نرم می کنن. فراموشمون نشه که خیلی ها سال 82 بودن اما نا بهنگام از این دنیا رخت بر بستند و ما رو تنها گذاشتن. فاتحه ای برای شادی روحشون بخونیم و بعد هر کسی که کنارمون هست رو ببوسیم از صمیم قلب. سعی کنیم از سال 83 به بعد برای دیگران کبوتر صلح باشیم . سال خوبی رو برای تمامی خوانندگان این مجله و بر و بچز اینترنت باز آرزو می کنم. حاجی التماس دعا! (6)

موضوع انشا اين هفته: حس و حال خود را در مورد سال گذشته بیان کنيد.

_ البته واضح و مسلم است که در سال گذشته، هيچ چيزی حس نداشت و ما اصلا" حال نکرديم! در اول سال که ما در غربت و به دور از آب و آبادونی و گلبانگ مسلمونی، ادای سال تحويل رو درآورديم، پدرمون به ما فرمودند که امسال سال پربرکتی خواهد بود. صحت اين گفتار ايشون از اونجايی ثابت شد که روز بعد وقتی به سرکار می رفتيم (بله، در مملکت کفر روز دوم فروردين بايد رفت کار!)، يک جيب بر محترم و خدا ترس، کليه محتويات جيب ما را خالی کرد و کلی سالش رو پربرکت کرد. بقيه سال هم با فتوحات جناب بوش در بين النهرين و دروغهای شاخدار سردمداران مملکت دمکراسی، پربرکتی سرمايه گذاری در شرکتهای نفتی به جناب ديک چينی ثابت شد.
در آستانه اين سال جديد، ما احساس می کنيم که با توجه به آينده درخشانمان در خرخونی در دانشگاهای چشمگير جهان و سرکار گذاشتن ملت با کلمات عجيب و غريب، خواهيم توانست کمی حال کنيم و عقده سال بی حس و حال گذشته رو دربياريم. نتيجتا"، از کليه اعضای صنوف محترم جيب بر و کيف زن و کلاش و سياستمدار خواهش عاجل داريم که بالاغيرتا" در اين دو روز اول عيد، عيش ما رو منقض نکنند. زياده جسارت است! (7)

معجزه اول فروردین

* شايد هنوز ندانيم سال نو مبارک است يا نيست، شايد هنوز تلخی آن همه و اين همهء سالی که گذشت زير زبانمان باشد، شايد هنوز در گيجی داغ های وطنمان باشيم، اما مگر می شود به معجزه فروردين ايمان نداشت؟ شايد شمع های هفت سين را که روشن کرديم، به سمنوی هفت سين که ناخنک زديم، توپ سال تحويل که درشد، پولهای لای قرآن را که مادر بزرگ عيدی داد، ماهی گلی ها که چرخ زدند، عيد ديدنی که رفتيم، نه، اصلا شايد...

_ من عید رو خیلی دوست دارم... چرا؟... حقیقتا چراشو خودم هم نمی تونم توضیح بدم. بالاخره یک حس رو که نمی شه توضیح داد. شاید یکی از دلایلش همزمانی عید با شروع بهار باشه. به نظر من عید ما بهترین عید جهان هستش. کدوم عید هست که با نو شدن طبیعت همراه باشه؟
نمی دونم شما هم به معجزه اول فروردین معتقدید یا نه؟بارها دیدم با نو شدن سال هوا به سرعت به سمت بهار تغییر جهت میده. معجزه اول فروردین، امسال با این همه برف دیدنی تر از همیشه هست.
من که یک بار دیگه منتظر معجزه هستم، شما هم منتظر باشین. (8)

و نقطه شروع، يه نقطه آغاز، و تئاتر!

_ زمستون سمج رفت و بالاخره بهار و سال 83 از راه رسيد... براي من سال 82 يه نقطه شروع بود، يه نقطه آغاز. بهار 82 بود و نمايش پل با بازي زيبا و اجرايي كه تعزيه رو هم در خودش داشت، با اون پلي كه در صحنه بود و كلي سئوال در ذهنم ايجاد كرده بود...با ادبيات و متني كه محمد رحمانيان نوشته بود؛ برام شد يه آغاز و خاطره. تازه وبلاگ خوندن رو شروع كرده بودم و خوشحال از اينكه چندتا از بچه هاي تئاتري هم در وبلاگ نويسي فعالند. من هم خجالت و ترس رو گذاشتم كنار و يه وبلاگ درست كردم. نوشتم، اون هم در زمينه ي تئاتر... ديدم، نوشتم، خوندم ...محل كارم عوض شد، وقت آزادم كمتر شد اما بازم تئاتر ديدم و نوشتم و خوندم. وبلاگم كم كم جون گرفت. دوستاني پيدا كردم كه با مهربوني هاشون من رو دلگرم تر كردند...شب هزار و يكم رو ديدم و به استادي بيضايي و قدرت ادبيات نمايشي بيش از پيش ايمان آوردم. اين ها بود و آنچه كه هيچ وقت باورم نمي شد حضور در نشريه اينترنتي كاپوچينو بود. جسارتم براي خودم جذاب بود؛ اينكه ازشون بخوام يه ستون تئاتر باز كنند... و اونها هم بعد از خوندن نقدهاي وبلاگم اينكار رو با اطمينانشون از خودم خواستند. خيلي خوشحالم كه ستون تئاتر كاپوچينو باز شد با نقدي بر روي شب هزار و يكم استاد بهرام بيضايي كه مي تونست يه شروع نيك و زيبا از فعاليت تئاتري من در يك نشريه و در حيطه نقد باشه و ممنونم از همراهي و بزرگواري بچه هاي گروه بويِژه شيده بهمن يار عزيز. اميدوارم دوستان و همراهان اين صفحه و كاپوچينو بيشتر و بيشتر من رو همراهي كرده و از راهنمايي هاشون بهره مند كنند.
و طبق رسم ديرين :
سال نو به همه شما خوبان مبارك. (9)


و معاون کلانتر!

_از بچگی عيد رو دوست داشتم. فکر می کردم بهار يعنی زنده شدن، يعنی نو شدن، يعنی پاک شدن و خيلی چيزای ديگه.
اما حالا هر سال که می رسيم به دم دمای عيد، احساس می کنم يه ذره هم عوض نشدم. همون آدم مزخرف هميشگيم. همون پسرِ الکی خوشقلبِ بيخودی خجالتی، که هنوزم به طرز احمقانه ای لذت می بره از اينکه همه فکر می کنن از اون آدمای خود خواه نامرده.
لذت می بره از اينکه هنوز فکر می کنن غير قابل اطمينان و دودره بازه.
لذت می بره از اينکه هنوز فکر می کنن آدم ... ايه.
ولی عيد امسال هم مثل هر سال مال همست، مال تموم دروغ گوها، تموم خوش قلبها، تموم دودره بازها، تموم خجالتيها، تموم عوضيها، تموم اونا که پشت ستارهء حلبيشون واقعا قلبی از طلا داشتن و ما نفهميديم و کلی تموم ديگه....
عيد هممون مبارک... (10)


و کنکوری ها!

_ سال ها پيش که بچه بودم بارها و بارها با انگشتانم سالها را از هم کم و زياد کرده بودم که بالاخره کی نوبت ما می شود و هميشه جواب سال ۸۳ بود. آن روزها سال ۸۳ رويايی بيش نبود. خيالی که به اين زوديها نخواهد رسيد اما الان که اينها را مينويسم کمتر از ۵۰ ساعت تا اين سال مانده است. سال سرنوشت ما و خيلی های ديگر... فينال زندگی من. اين سال خواسته يا ناخواسته يابهترين سال خواهد بود و يا بدترين. مثل همه چيزهای ديگرمان حد وسطی ندارد. بقيه حرفها بماند برای اول مرداد که بيايم و بنويسم که مطرب بگو که کار جهان شد به کام ما...و حرف آخر اين که سوی مردن کس به رغبت کی رود؟ (11)


زبان فرشتگان

* و با همهء اين همه و آن همه، اميدها در دلها هست، خواب و خيالها برای سالی که می آيد. چشم هايت را که باز کنی، نگاهی که به بهار برفی بيندازی، مشامت را که تيز کنی، بوی شب بو را که با تمام وجودت حس کنی، زير باران که بروی، به صدای فرشته های بهار که در دانه های ريز باران، يا در جيک جيک گنجشکها، يا در آيه های بهاری جا خوش کرده اند گوش دهی...

_ دیروز در خرند هیچ گلی نبود....
آیینه و قرآن.... سبزه و سفره.... قدح گل و مرغ و سیب.... تیزی سرکه و برق سکه.... همه ی بوهای خوش که مشام را می نوازند، یاس، اسفند، گل سرخ
نه .........
بیا به زبان فرشتگان سخن بگوییم
فرشتگانی لابلای آیه های کلامش
آنها که بر هر شاخساری به بزم نشسته اند، به لباس شکوفه
بنفشه روئیده، درخت اقاقیا و زبان گنجشک محسور عطر خویشند
فرشتگانی که در حریر سبزی مواج، در دستهای مادرت سبز شده اند و سبزه ای کاشته به تکرار سالهای جوانی تا حال
همانها که مهمان تنگ بلور و زلالی آبند
چه عطری در فضا گسترده است
خورشید در دلت طلوع می کند
به ندایش گوش کن که تو را می خواند، ندای حیات
که تو را سبز می خواهد چون زندگی
پر از عشق می خواهد، به رنگ سرخش
لبالب از سفید مهر، چون شکوفه های گیلاس
تو را پاک و روان، شعرگونه... چون آیه هایش
تو را شیرین و دلنشین، چون امید
.............
سراسر زیبائیست و شکوه...
و تو شاکری، به لبخندی و چهره ای شاد (12)

نوروز 84 مبارك!


*و پرپرشدن سالهايی که خيلی زود تر از آنی که فکر می کنيم اتفاق ميفتند...

_سال 83 هم به آخر رسيد! بله، درسته سال 83 هم به آخر رسيد. اين سال همون موقعى كه آواى يا مُقَلِبَ القُلوبِ َوالابصار تو كوچه پس كوچه هاى شهر طنين انداز شد، تموم شد. اين سال همون موقعى كه توپ، به دنيا اومدنش در شد و هلهله اى رسيدنش بلند شد، به پايان رسيد. اين سال همون موقع كه بوى عطر شكوفه ها به مشام رسيد تموم شد. اين سال همون موقع كه داشتيم شمارش معكوس رو مى گفتيم و تخم مرغ رنگ مى كرديم و براى سفره هفت سين، گندم مى كاشتيم تموم شد. از الان به فكر سال 84 باشيم كه پَرپَر شدن سالها خيلى زودتر از اونى كه فكر مى كنيم، اتفاق ميوفته. پس نوروز 84 مبارك! (13)

و عيد شما مبارک، دمب شما سه چارک!

_ سال 82 خیلی خوب بود. سال 83 خیلی بهتر خواهد بود. اتفاقات زیاد و عجیب غریبی خواهد افتاد. مطمئنم!
سال نو مبارک (14)

* به همين سادگی! آره! سال نومون مبارک! شايد مهم نباشه چی شد. شايد مهم نباشه همه اين سالا چی به روز خيلی از مردممون اومده در نهايت بی عدالتی. شايد مهم نباشه که اگه از زندگيهای شخصيمون فرا بريم سالی که گذشت سالی پر از فاجعه بود. شايد هم مهم باشه، اما مهمتر از همه اينه که دنيا به آخر نرسيده، مهم اينه که يه سال ديگه داره می ياد که شايد با کمک هممون بتونه با سالای ديگه فرق داشته باشه. مهم اينه که اگه هممون به معجزه اول فروردين (به قول سينا تابش) اعتقاد داشته باشيم و با تولد دوباره طبيعت سعی کنيم تولدی دوباره داشته باشيم، شايد بتونيم يه تغييری (حتی کوچيک) تو محيط اطرافمون بديم و سال ديگه کمتر دلگير باشيم و گيج بخوريم که سال نومون مبارکه؟ به اميد اينکه امسال سالی پر از عدالت باشه، برای من، برای تو، برای همه. (15)


__________________________

1- شيده بهمن يار
2- علير ضا نيک نژاد
3- پرستو دوکوهکی
4- سياوش سرمد
5- حميدرضا نصيری
6- پژمان دشتی نژاد
7- خداداد رضاخانی
8- سینا تابش
9- مهناز ميناوند
10- نيما مظفری
11- علی لطفی
12- مهدي قانع
13- كيــــــوان ارزاقـــــى
14- احسان حسين زاده
15- صنم دولتشاهی