باید توضیحی درباره‌ی پیش‌فروش CD در طول جشنواره بدهم. در جلسه‌ای که پیش از برگزاری جشنواره با حضور مدیران نشریات برگزار شد، مطرح شد که به علت داشتن حامی مالی هرگونه تبادل پولی در غرفه‌ها به منظورهای تجاری ممنوع است. و اینچنین بود که ما گوشی آمد دست‌مان که باید فقط به عنوان بازارگرم‌کنی دکورمانند در غرفه‌های‌مان بنشینیم و خب پولش هم... بگذریم.

دوستان زحمات بسیاری کشیدند که این جشنواره تبدیل به قرار بزرگ وبلاگی نشود. با برگزاری کارگاه‌ها و میزگرد سعی داشتند کار فرهنگی و آموزشی هم انجام دهند که البته میزان استقبال از اینها را دقیق نمی‌دانم اما می‌دانم که کمتر اتاقی را دیدم که پر شده باشد. در هرحال همین که تلاش شد که کاری فرای جمع شدن بی‌هدف و چاق‌سلامتی‌های تکراری صورت بگیرد قابل تقدیر است.

پیشنهاداتی که به عنوان یکی از بازارگرم‌کنندگانِ بی‌کلاه می‌توانم داشته باشم این است که این بار برای مراسم افتتاحیه و اختتامیه مجری‌هایی بیآورید که ما را کودکانی لوس و بازیگوش نپندارند که تنها فعالیت‌ مثبت‌شان در طول مراسم می‌تواند دست زدن و به شوخی‌های بی‌معنی خندیدن باشد. مجریانی بیآورید که از دل وبلاگ درآمده باشند و بدانند با چه نوع آدم‌هایی طرف هستند و قادر به جلب توجه و اجرای برنامه به نحوی باشند که توهین به عقل و شعور مخاطب‌شان نباشد. مسئولینی که دعوت می‌کنید را توجیه کنید که مانند پدربزرگی مهربان نصیحت نکنند. همکاران‌تان را توجیه کنید که حرف‌های‌شان را پیش از پرتاب به بیرون کمی در دهان مزه‌مزه کنند یا اگر قدرت‌ش را ندارند دور از جمع بنشیند که باعث آزار نشوند. امکان توجیه مالی و یا حداقل قدردانی شایسته‌ای برای شرکت‌کنندگان‌تان را در نظر بگیرید که در آخر مانند دوستانِ همکارمان عصبانی از سالن خارج نشوند و خستگی به تن‌شان نماند.

در کل شخصاً از ابتدا هم علاقه‌ای به حضور در این‌گونه مناسبت‌ها نداشته‌ام و دلایل خاص خودم را هم داشته‌ام که شاید مسائلی که در بالا ذکر کردم بخشی از پیش‌بینی‌هایم بوده اما به علت تمایل بقیه‌ی بچه‌های مجله آمدیم و به غیر آشنایی بسیار دلنشین با همکاران‌مان در نشریات دیگر هیچ بهانه‌ای ندارم که به خاطر تلف شدن سه روز از عمرم خود را دلداری بدهم! باز هم همان حرف های خاله‌زنکی در مورد اینکه آی اینها خودشان را می‌گیرند و آی اینها مغرورند و چنین و چنان که خوشبختانه خود دوستان دیدند که ما با کسی کار نداریم و کلی هم خوش‌مشربیم و غرور هم به معنای تکبر در ما پیدا نمی‌شود. هنوز هم امیدوارم که بالاخره روزی برسد که بتوانیم در کنار هم بدون آزار رساندن و بلکه با همراهی کارمان را ادامه بدهیم. آمیــــــن.

کاپوچینوی نود و هشتم هم نوش جان.