خودمونيم دري وري گفتن هم همچين کار آسوني نيستها! اونم از کجا؟ از در و ديوار!
  نمي دونم چرا احساس مي کنم هر چي اينجا بگم تکراري ميشه و قبلا گفتمش يا خوندمش، در صورتيکه خيلي حرف نگفته دارم که هيچوقت تا حالا به خودم هم نگفتم چه برسه به بقيه! خب حالا که اينطوري شدم بهتره فعلا اين دفعه رو به بقيه گير بدم. بالاخره يکي اينجا بايد به بقيه گير بده ديگه و چه کسي بهتر از من؟!
  متوجه معرفي نامه هاي خانمها و آقايون بودين که؟؟ آخه يکي نيست بپرسه اين همه احساس از کجاتون درميآد!! داشتم مطالب صنم، بابک، خسرو، مهدي، صبا، علي، نيما و خدايار (کسي جا نيوفتاد که بعدا سرمو ببره؟!) رو مي خوندم و همش يه سوال تو ذهنم جولون مي داد. مي تونين حدس بزنين چه سوالي بود؟
  نمي تونين؟
  خب براتون متاسفم چون منم نمي تونم بهتون کمکي بکنم چون اگه بگم ميندازنم از گروه بيرون!! اونوقت من کجا دري وري هامو بگم؟
  سر کار که همش بايد نقش يه خانوم متشخص و همه فن حريف رو بازي کنم، تو خونه هم که نقش فرزند خلف و بسيار با عرضه رو ايفا مي کنم،‌ تو اجتماع هم که معمولا سگم و جدي (اگر غير از اين باشه که تو اين جامعه گل و بلبلمون برام آبرو نمي مونه!)، ‌پس من کي ناخلف باشم و شوخ، و دري وري بگم؟ خدا پدر مادر هر کي كه اين نشريه رو راه انداخت، صد در اين دنيا و هزار در آخرت (يا يک در اين دنيا و صد در آخرت بود؟ من آخر اين اصطلاحات و ضرب المثلها رو عين آدم ياد نمي گيرم!) خير بده.
  از بحثمون پرت شديم، داشتم به اين و اون گير ميدادم. از هر چه بگذريم پا رو دم بقيه گذاشتن خوشتر است! (حالا نيآين بگين خانم گند زدي به ادبيات پارسي! همينه که هست!) فقط مشکل اينجاست که نمي دونم دونه دونه بهشون گير بدم يا درهم؟ اسماشونو بگم يا نگم؟ دوتاشون که سردبيرن و لابد خط قرمزن!! يکيشون دوست صميميمه، به بقيه هم که هنوز روم باز نشده (به کلمه هنوز که اينجا نقشي کليدي دارد توجه نماييد!).
  اصلا گير بدم يا ندم؟
  ندم؟ (منظورم گيره!)
  خب باشه چون اصرار ميکنين نمي دم (تکرار مي کنم منظورم گيره!)
  به خاطر گل روي خودم اين دفعه رو زير امــــ.. سبيل که ندارم پس از زير چي رد کنم؟
  بگذريم! انتظار نداشته باشين از اين سطور چيزي فهميده باشين و از منم نپرسين که نظري ندارم! بايد با خودم خلوت کنم ببينم منشا اين درگيري مفرط چيه! اگر شما هم نظري داشتين بگين (کيه که گوش کنه!). من جمله اي که داخل اين پرانتزهاست رو تکذيب مي کنم و تکذيبيه من بايد همين جا، در همين سطر همين صفحه، همين امروز، همين ساعت همين ... درج بشه وگرنه امشب شام نمي خورم!
  يادتون هست که به جون مادرتون قسمتون دادم فحش ندين و ويروس نفرستين که البته فکر مي کنم اينطوري ۸۵٪ بي خيال اين صفحه ميشن و نطقشون کور ميشه!
  نه ولي جدي (مگه من مي تونم اصلا جدي باشم؟) نظراتتونو بگين و منم مجبورم اداي اين آدم باظرفيتها رو در بيآرم و جواباتونو با تساهل و تسامح و چند تا "تسا" ي ديگه بدم!
  راستي من به خاطر گل روي شما خيلي دارم خودمو کنترل مي کنم انگليسي بلغور نکنم، حالا بدعادت نشين! اين تو بميري از اون تو بميريها نيست!!!!!!
  اين آخري ديگه خيلي بي ربط بود. مي دونم... مي دونم... مي دونم بابا! حالا چرا مي زنين؟

 

شيده بهمنيِار