عجيبه من يا هيچي
عجيبه من يا هيچي به ذهنم نمي رسه بنويسم يا انقدر دري وري تو سرم رژه ميره که بازم
نميتونم بنويسم!!! الآن حالت دوم پيش اومده و هر کار مي کنم نمي تونم دري وري
بنويسم، پس ...
پرده اول
محل: يکي از اتوبانهاي زيباي تهران
زمان: ۱۲:۳۰ نيمه شب
سرعت پرايد سفيد= ۱۲۰kmph
ـ اي واي چرا ترمز نمي گيره؟؟ خدايا چکار کنم، ترمز بريده!! (چند بار محکم پاشو مي
کوبونه روي پدال ترمز.) نخير انگار نه انگار ، ترمز دستي رو بکشم که چپ مي کنم،
اگرم ماشين رو بزنم به جدول کنار اتوبان هم که اين پرايد سبک لعنتي چپ مي کنه ...
(همينطور مغزش داره با دستپاچگي راه حل پيشنهاد ميده ولي ...)
ـ خودمو با اين سرعت بندازم بيرون هم که کارم ساخته است، خدايا چکار کنم؟
(يه ماشين چادر کشيده شده جلوتر، کنار اتوبان پارک شده)
ـ خب، خوبه. ماشين رو ميزنم به اين ماشين، فوقش جريمه و پولش رو ميدم، از جونم که
مهمتر نيست!
(بنگــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ)
(همهمه مردم. آژير اورژانس و ماشينهاي پليس)
پرده دوم
پليس اول: خب اين خانوم رو هم که فرستاديم بيمارستان، خوشبختانه خيلي وضعش خطرناک
نبود، به خانواده اش هم که خبر داديم، خدا رو شکر به خير گذشت.
پليس دوم: آره خوشبختانه عقل کرد اينطوري ماشين رو وايسوند، ولي هر دو ماشين حسابي
له شدن. بخصوص اين ۲۰۶.
پليس اول: آره افتضاحه. خب جرثقيل هم اومد که ماشينها رو ببريم.
پليس دوم: آره اول پرايد رو از تو شکم اون يکي بکشيم بيرون...... اوه اوه عجب
وضعيتيه!
پليس اول: (بعد کمي دقت به صحنه و انداختن چراغ قوه روي بدنه ماشين) اين خانوم که
طرف چپ نشسته بوده پس چرا طرف راست ماشين خونيه؟؟؟
پليس دوم: ببينم ... إه، راست ميگي!
(همديگرو با تعجب نگاه مي کنن)
پليس دوم: چادر رو از روي ماشين بکش کنار!
پليس اول: يعني فکر مي کني ... (نمي تونه جمله اش رو تموم کنه) (با هم چادر رو از
روي ماشين ميکشن کنار)
پرده سوم
(زنگ در)
ـ منزل آقاي قديري؟
مرد خواب آلوده: بله.
ـ شما پژو ۲۰۶ به شماره ... داريد و دختري به نام مريم قديري؟
ـ بله،چي شده سرکار؟
ـ دخترتون الآن کجا هستن؟
ـ خونه دوستش، فردا امتحان دارن با هم درس مي خونن.
ـمطمئنيد؟
ـ بله.
ـ يه تماس بگيريد و مطمئن شيد اونجاست.
(سريع ميره داخل خونه و به زن ميگه زنگ بزنه خونه يلدا)
زن: آخه الآن ساعت ۴ صبح زنگ بزنم خونه مردم چي بگم؟
مرد: شماره رو بده خودم زنگ ميزنم.
يلدا: (با صداي خواب آلود) الو؟
مرد: سلام يلدا خانوم، من پدر مريم هستم، گوشي بديد بهش، کارش دارم.
(خواب کاملا از سرش پريده و نمي دونه چي بگه!)
مرد: يلدا خانوم؟
يلدا: بله آقاي قديري؟
مرد: مريم کجاست؟
(نمي دونه چي بگه)
مرد: اونجا نيست، درسته؟
(زبونش قفل شده، هر چي به مغزش فشار ميآره متاسفانه هيچي به ذهنش نميرسه که بگه)
مرد: کجاست؟
(بعد از يک دقيقه سکوت، با فرياد): گفتم کــــــــــــــجاست؟
يلدا:(با فشار بالاخره ماهيچه هاي صورتش رو به حرکت در ميآره) با دوستش رفتن بيرون
و هنوز نيومدن ...
مرد: کدوم دوستش؟
(بعد از کمي سکوت مي دونه که ديگه همه چيز رو بگه): کامران.
مرد: کجا؟
يلدا: گفتن ميرن شام بيرون، نمي دونم الآن کجان.
مرد: آدرس خونه کامران رو بلدي؟
يلدا: بله اينه ....
ـ تق.
پرده چهارم
محل: پزشکي قانوني
زمان: ۸ صبح
(مادر کامران گريه مي کنه. پدر کامران گوشه اي ايستاده و هيچي تو صورتش معلوم نيست.
خانوم قديري خودش رو ميزنه. آقاي قديري رو کارد بزني خونش در نميآد.)
پليس اول: (در ادامه صحبتهاش) ... و بعد که چادر رو کشيديم متاسفانه با صحنه بسيار
ناراحت کننده اي مواجه شديم. از طريق آدرس و کارتي که توي مانتوي خانوم مريم قديري
(توي چشمهاي آقاي قديري نگاه ميکنه) روي صندلي جلو بود، شما رو پيدا کرديم و حالا
بايد جنازه ها رو شناسايي کنيد.
پايان









