فکر کنم سومين مطلبي
فکر کنم سومين مطلبي که نوشتم تو اين ستون اين جوري شروع ميشد: آهاي ايها الناس!
اگه من يه روز يا بهتر بگم يه هفته حوصله شر و ور گفتن نداشته باشم، بايد کيو ببينم؟
اگه يه هفته دري وري گفتنم نيآد شما چکار مي کنين؟
جوابشو هفته پيش گرفتم: شاهين نظر نميده!، علي رضا هم که weird ميشه!، حالتون گرفته
ميشه، احساس مي کنين من افسرده شدم، نثرم تلخه، پر از نااميديه، خاک تو سرمه،
بدبختم، بيچاره ام و دارم اداي نويسنده هاي آنچناني رو در ميآرم!
والا به خدا مطلب هفته پيش يک واقعيت بود که به صورت نوشته در اومده بود، داستان
نبود. نمي دونم به خاطر غير مستقيم نوشتنم متوجه اصل موضوع نشدين يا کلا با واقعيت
ماجرا مشکل دارين!
در هر حال گاهي آدم يه چيزايي تو اين شهر عجيب غريب ميبينه که هيچ جوري نميشه
درکشون کرد يا توضيحشون داد.
مثلا اين هفته:
محل: تقاطع ولي عصر و نيايش
زمان: ۴:۱۵ بعد از ظهر پنجشنبه
يه پژو پيچيده جلوي يه پرايد و هر دو نگه داشتن، پس راننده ها کوشن؟! اونجا چه
شلوغه. ميرم جلو و صداشونو ميشنوم.
- زنيکه بيپ بيپ يه چوبي بکنم تو بيپت که از تو بيپت درآد!!!
يه دختر خوشگل که به گفته شاهدان عيني راننده پژوه و بد چيزي هم نيست(!!) داره با
يکي ديگه که ظاهرا راننده پرايده دست و پنجه نرم مي کنه!!! اونم چه دست و پنجه اي!
ماشالله ناخنها هر کدوم حداقل ۲.۵ سانتن و هر لحظه يکيشون موفق ميشه ناخنهاشو به
بدن و ترجيحا صورت اون يکي برسونه! الآنه که يهو قفل مي کنن، موهاي همديگرو گرفتن
و دارن با تمام قدرتشون ميکشن! (به اين ميگن گيس گيس کشي اگه نمي دونستين!!)
حرفاشون نامفهومه، يعني مي تونم بشنوم اما انقدر آزاردهنده هستن که ترجيح ميدم به
مغزم بگم پردازششون نکنه و بفرستتشون تو recycle bin! در هر حال اگر هم بخوام اينجا
بنويسمشون بايد همش بيپ بيپ راه بندازم!!
از صورت هر دو خون سرازيره و جيغ هاي بنفش ميکشن، مي پرسين مردم چکار مي کنن؟ جدا
مي خواين بدونين؟ خب مي گم. وايسادن دور و برشون و مي خندن! لعنت خدا بر شيطون، ملت
وايسادن مي خندن!! من چکار مي کردم؟ حرص مي خوردم و مطمئن بودم که اگه برم جداشون
کنم با اون مهارتي که اونا داشتن منو تيکه تيکه مي کردن!
راستي دوستان عزيز اين دو نفر در ماشينها لم دادن و جم نمي خورن! بغل راننده پرايد
که يه قيافه عجيب و مبهوت کننده اي داره که خودش گاهي حواس مردم رو از دعوا پرت مي
کنه! دارم فکر مي کنم چقدر طول ميکشه اينا اينطوري آرايش کنن که به اين وضع از
صورتشون ميچکه!! با دهن باز آدامس مي جوه و گاهي بادش ميکنه اندازه صورت من و مي
ترکونه و خودشو باد ميزنه!! بغل راننده اوني هم که همچين بد چيزي هم نيست(!)
ماتحتشو حتي تکون نمي ده ببينه دوستش زنده اس يا مرده! فکر کنم بچه ام حوصله اش هم
سر رفته!
راننده يه پژو ۴۰۵ سياه که تو ترافيک ايجاد شده گير کرده، پياده ميشه و ميره طرفشون.
نمي دونه دستشو کجا بذاره جداشون کنه!!! کمي فکر مي کنه و نگاهشون ميکنه، بالاخره
دلشو(دلشو يا ... حالا بگذريم فعلا!) به دريا ميزنه و آرنجاشو ميذاره روي سينه
هاشون و هلشون ميده عقب. به هر بدبختييه جداشون ميکنه و چند تا چنگ مبسوط هم نوش
جان ميکنه!
مردم غرغر مي کنن که بساط تفريح عصرگاهيشون به هم خورده! پسر که جداشون کرده بهشون
تشر ميزنه که برين سوار شين که الآن ۱۱۰ ميآد! همين حرف کار خودشو مي کنه و اون
دوتا ميپرن تو ماشيناشون و فلنگ رو ميبندن.
مردم متفرق ميشن.
ترافيک روون ميشه.
دوباره زمان به حرکت در ميآد، کجا داشتم مي رفتم؟









