اينو بگم که بدونین چي به چيه:
يه بخشي از نوار مصاحبه اين هفته رو شيده پياده کرد. کلي خسته بود و پدرش دراومده بود سر پياده کردن مصاحبه فوق طولاني ما. (نصف مصاحبه رو تازه من ديليت کردم!) مصاحبه رو که من تحويل گرفتم ديدم چه خبره!! با اون زبونش هيچکدوممون رو بي نسيب نذاشته. (البته لازم به ذکره که شيده هيچکدوم از مصاحبه شونده ها رو اصلا نمی شناخت.) خلاصه ديديم حيفه اين بخش مصاحبه رو که به نظر ما از خود مصاحبه بهتر دراومده نخونين. يکي از بچه ها زحمت اديت کردن، تعدیل کردن! و قابل پابليش کردنش! رو کشيد. فعلا خود شیده خبر نداره چیکار کردیم. خدا به دادمون برسه! (صنم بریده کوتاه!)



***





چقدر شما ور می زنيد يا چگونه ياد گرفتم دست از نگرانی بر دارم و قسمتی از مصاحبه را پياده کنم

فکر کنم این منصور جووووووووونه: من حالت تطبیقم بالاست (اوه چه جالب؟ در همه موارد؟؟) و سعی می کنم خودم رو با محیطم تطبیق بدم ولی آره. این کارو واقعا دوست دارم و می تونه از نظر روحی ارضام کنه (فقط روحی؟ شنیدم بعضي جاها که بعضي ها توش کار می کنن می تونه از هر نظر راضی کننده باشه! یه سری بهشون بزن!). ممکنه تا نصف شب بشینم تا 2 صبح بیدار بمونم و یه مصاحبه رو پیاده کنم، تنظیم کنم (باز مرامتو که خودت که می خوای تنظیم کنی خودتم پیاده اش می کنی!) می دونین که پیاده کردن یه نوار طاقت فرساترین کارهاست (جدی نمی گی؟ پس چرا الآن من دارم از خوشی پس میوفتم؟؟) یعنی اولین کار سخت تو دنیا جوراب شستنه (خب عزیزم می تونی از متد صنم بریده کوتاه استفاده کنی و انقدر یه جوراب رو بپوشی و نشوریش تا بپوسه و بعد بندازیش دور و یه جوراب نو پات کنی، بابا صنم چقدر بخیلی همونجا بهش یاد میدادی دیگه!) و دومیش پیاده کردن نواره و لذت میبرم از این کار (بابا توهم که از خودمونی، آخره مازوخیسم!) مثلا یه فیلمنامه می نویسم، مثلا از شب شروع می کنم و 5 یا 6 صبح کارم تموم میشه لذت می برم یا میشینم یه برنامه رادیویی اجرا می کنم و 3 ساعت حرف باید بزنم که کار سختیه (این دفعه که به نظر نمیآد انقدر ور زدی خیلی برات سخت بوده باشه!) و مجبوری برنامه آنلاین هدایت کنی (بابا کار درست، بابا اینکاره، بابا ننه اینکاره!!) مردم بیآن باهات حرف بزنن و سیاسی نشه و ریتم برنامه حفظ شه ،خیلی سخته و پدرت درمیآد، اما لذت می برم (آره خب!) اگه این کارو نمی کردم خیلی دوست داشتم مثلا یه مغازه ای داشتم که با مردم ارتباط مستقیم داشتم.
یکی میپرونه: رستوران.
یکی دیگه: سوپرمارکت دریانی و ...
یکی دیگه: مثلا یه چیلی ...
(عجب خر تو الاغی شد!! هر کی یه چیزی میگه و هررررررررررررررر می خندن و جاتون خالی هیچیش هم مفهوم نیست!)
پرستو: در مورد برنامه رادیوییتون هم اگه میشه یه کم بگین.
ما که نفهمیدیم دقیقا این آقا باحاله که هم روزنامه نگاره هم مصاحبه پیاه می کنه هم جوراب میشوره هم با مردم لاس میزنه تو رادیو و هم فیلمنامه می نویسه و اوووووووووووه عجب کار درسته این یارو کدومشونه اما فکر کنم همون منصور جووووووووووووووونه، نه؟ منصور جون دیگه چکارا بلتی؟؟): من رادیویی نیستم یه برنامه دارم هر روز صبحه که من کارشناس هنریشم (چه شود!) راجع به هنر و اینا صحبت می کنیم (هنر رو قبلا شنیدم در موردش اما اینا دیگه چیه؟) یه برنامه ای هم دوشنبه و سه شنبه عصرها دارم ...
یه کلاغ قار قارو که فکر کنم همون بازره: اصلا رادیویی نیستها!!
احتمالا جوووووووووون: تن اون برنامه من گوینده ام در واقعا کار رادیویی آنلاینه و ...
همون کلاغه: ده تا کار رادیویی دیگه هم هست اما من اصلا خودم رو رادیویی نمی دونم! (الحق والانصاف اگه یه جمله درست و حسابی زده باشي در طول مصاحبه همین بود!) (خنده جمع)
احتمالا جووووووووووون: و یه برنامه هم هست که هنوز قطعی نیست البته و به توافق نرسیدیم بعد از عید فطر (ای بترکی!)، برنامه عصر جمعه با رادیو که سردبیرش هستم و یکی از گویند هاش.
سامان طناز: آقای ضابطیان توی این برنامه های رادیویی شما بیشتر کارهای راجر واترز پخش می کنین یا دیوید گیلمور؟ (وای من چقدر سردمه!)
نیما تلخه: سه تا سوال کاپوچینو و چیز (چیز؟؟؟) رو قاطی کرد و با هم پرسید.
یه نخود که نمی دونم کیه: من جواب بدم؟
جووووووووووووون: بده. (بده؟؟؟ استغفرالله عجب دور و زمونه ای شده!)
نخود: دیدین وقتی می پرسن قرمز یا آبی یارو می گه تیم ملی (وای من رو بگیر مردم از خنده!) به نظر منم (اگه نظر تورو می خواستن کلاغ نخودی از خودت می پرسیدن) خود پینک فلوید واقعا (نه من باورم نمیشه، تو تنهایی این جمله رو گفتی؟؟ مطمئنی که کسی کمکت نکرد؟ واعجبا یک نابغه در عصر ما زندگی می کنه و ما ازش غافلیم!!) وقتی که هر دوشون باهم بودن برای یکی مثل من که کار پینک رو دوست دارم و گوش میدم (بابا بچه باحال پینک هم که گوش میدی، موش بخوردت) همیشه حسرت اینو می خوردم که جدا از هم هستن و با هم کار نمی کنن و جذابیت هم نداره (من می گم چطوره اون دوتا برن بمیرن و من و تو با هم یه گروه بزنیم کلی جذابیت داره به خدا!) و شاید هم به همین خاطره که یکی از معدود گروه هایی که خیلی دوستشون دارم بی جیزه، چون همیشه با هم موندن.
صنم بریده کوتاه: و شما؟ (می بینم که منصور جوووووووووووووووووون اهم اهم، وا چرا سرفه ام گرفت؟؟)
جوووووووووون: من هیچ کدوم رو پخش نمی کنم (کلی وقت داشت تا نخود داشت ور می زد فکر کنه و این مزه رو بریزه!) چون اجازه ندارم و اگرم انقدر وضع خوب باشه که بتونم چنین چیزهایی پخش کنم مطمئنا ...
سامان طناز: ترجیح میدین ماریا کری پخش کنین؟
جووووووووون: مطمئنا می تونم کارهای ایرونی خیلی خوبی پخش کنم که ترجیح میدم اونارو پخش کنم (موش کور بخوردت!)
سامان طناز: ناسیونالیستی و از این حرفا دیگه؟
صنم بریده کوتاه: ولی اگه قرار باشه خودتون گوش کنین کدوم؟ (گیر دادیها!)
جوووووووووون: اگه بگم هیچ کدوم قبول می کنین؟ (تو بگو ببین نتیجه اش چی میشه، یه کم جربزه داشته باش، چشم من رو دور دیدی خوب برای خودت ترکتازی می کنیها منصور جووووووووووووون!)
سامان طناز: چرا که نه، می تونین هر چی می خواین بگین!
جوووووووووون: ترجیح می دم بیتلز گوش کنم. (این ترجیحاتته که منو کشته!)صنم بریده کوتاه: نظرتون در مورد جنیفر لوپز چیه؟
جووووووون: هر هر هر. حالا چرا جنیفر لوپز؟
سامان طناز: دلت می خواست می تونستی تو رادیو نشونش بدی؟ (الحق که این تیکه خیییییییییییییییییییییییلی باحال بود و کلی خندیدم دستت درد نکنه طناز جون)
جووووووووووووون: یه چیزی می خوام تعریف کنم اما چاپ نکنین.
سامان طناز: اینو نگین بهتره چون در هر حال چاپش می کنیم!
جووووووووووووون: با یکی مصاحبه کردم گفت یه مدتیه غربیها رو آوردن به کارهای شرق و من گفتم مثلا مدونا که مولوی می خونه گفت بله من چند شب پیش جنیفر لوپز نگاه می کردم و با خودم می گفتم ما چرا از این امکانات برای خدمت برای اهل بیت استفاده نکنیم!! من در فکرم که جنیفر لوپز چه امکاناتی داره که به درد اهل بیت می خوره! ( ده خب مشکلت همین جاست برادر که نمی دونی !)
کلاغ نخودی که فکر کنم همون بازره بازم پرید وسط اظهار وجود کنه: یکی از معدود خوانندگان زنی که من و زنم سرش توافق داریم همخین جنیفر لوپزه و این خیلی مهمه (برای کی؟؟؟).
صنم بریده کوتاه: جدا؟؟
نخود: البته از نظر کار هنری (آره جون عمه جونت!) و هم کاراکتری و همه چی کارهاش رو دنبال می کنیم (دیگه کجاش رو دنبال می کنین؟) و می بینیم بدون منظوره خاصی (حالا نه تو رو خدا، اون تن بمیره بیا و یه منظور خاصی هم داشته باش!) البته نمی دونم چرا هر وقت حرف ازدواج این جور آدمها میآد آدم ناراحت میشه. مثلا الآن که بااین بن افلک نامزد کرده (آره والله، خیلی خره اگه توی لعبت رو دیده بود میومد زن تو میشد!!)
صنم بریده کوتاه: به قول نیما خدا بکشدش.
نمی دونم کیه ولی فکر کنم منصور جووووووووووووووونه: من از حرارت (!!!!!) اجراشون خوشم میآد، مثلا ریکی مارتین هم اینطوریه و خیلی موقع نگاه کردنش انرژی می گیرم (آره خب!) راستی این آدم اون دخترهای توی شوهاش رو از کجا میآره؟؟
فکر کنم نخوده: البته تو این ازدواجها فقط یکیش خوب بود و اونم کاترین زتا جونز بود که با یکی از خوش تیپترین ها ازدواج کرد، مایکل داگلاس (خب مبارکه، ایشون بالاخره پسند کردن!) ولی من مثلا اصلا رابطه جنیفر لوپز و پاف ددی رو درک نمی کردم!
(یه سری مسایل بی ربط در مورد الکس و این حرفا که نامفهومه!)
صنم بریده کوتاه: اگه زرافه داشتین چکار می کردین باهاش؟ حالا کاملا می خوایم ادای آقای ضابطیان رو دربیآریم. (شرمنده ام صنم جان اما باید بگم که واقعا موش بخوردت!)جووووووووووووون: من به این سوالهای لوس جواب نمی دم! (حق داری!)سامان طناز در نقش بدل کلاغ نخودی: من جواب بدم جاشون؟
جووووووووووووون: تو جواب خودت رو بده و منم جواب خودم رو. (عجب بده بده ایه!!)سامان طناز: میذاشتم پهلوی زرافه آقای ضابطیان که تنها نمونه. (نمی دونم چرا اینجا احساس کردم زرافه یک استعاره است!!!!!!)
نخود: البته ما زرافه رو از سوالهامون یه مدت حذف کردیم اما دوباره بعد از یه مدت دوباره برگشت! اون اولها خیلی خوب نبود منصور یهو می پرسید اگه زرافه داشتید چکار می کردین و یارو هم جوابهای بی ربط میداد اما بعدها از یه بحث یهو به اینجا می رسید و خوب میشد. (بعد هم ماجرای فوق العاده لوس و بی مزه در مورد احساسش در مورد زرافه گفت که من به عنوان یک دهم، بلکه به مناسبت سایزم، ده دهم کاپوچینو پروندمش! اصلا اف داشت برام نوشتنش!)صنم بریده کوتاه: پس نمی گین اگه داشتین چکار می کردین؟
نمی دونم کیه اما پنداری جوووووووووووووونه: من یه این سوالاتی که تو این نشریات مزخرف چاپ می کنن جواب نمیدم. (بازم می گم حق داری!)
صنم بریده کوتاه: شما شکلات دوست دارین؟ (لابد بعدشم می خواین بپرسین آخر هفته ها چکار می کنن؟)
فکر کنم بازر: خیلی دوست دارم، عاشقش هستم الآنم دارم تو کیفم البته برای بعد از افطار. (آره بابا می دونم خیلی مومنی و این حرفا)
فکر کنم اینجا بازم صنم گیر میده به جووووووووووون: آقای ضابطیان شما؟
جوووووووووون: من خیلی نه، این علی اصل خوش خوراکیه، همیشه یه چیزی برای خوردن داره. کشوی میزش رو باز کنین یه نارنگی پوست کنده تو نایلون داره. خانومش هم تحویلش می گیره و نارنگی رو براش پوست می کنه .
بازر: خوراکی یکی از لذتهای زندگیه!
نمی دونم کی: اما اصلا بهت نمیآد اینطوری باشی!
نیما تلخه: عجب جای خانوم صميمی خالیه همونی که نامه ها رو جواب میده (نیما جان نوبتیه هم که باشه نوبت توست که موش بخوردت!)
بازر: ایشون می خوان ناشناخته بمونن (استغفرالله !! دهنو منو باز مي کنه ها !!)
سامان طناز: یه مصاحبه ای داشتین با بزرگمهر که به علت رابطه نزدیکتون باهاش خیلی شخصی از آب دراومده بود، اتفاقی بود یا باز هم چنین چیزی اتفاق افتاده؟
جووووووووووووون: با خیلی از کسانی که مصاحبشون کردم صمیمی بودم و خب این بالاخره خودش رو نشون میده و من لزوما به عنوان ارزش یا ضدارزش به این موضوع نگاه نمی کنم. بستگی داره اگر در آخر مصاحبه جذاب و لذت بخش باشه (این پسر عجب برده لذته!) مهم نیست اما اگر فقط تبدیل به مجموعه خاطرات شخصی من و اون شخص شه دیگه بی ارزشه.
بابک غفور: آخر هفته ها چکار می کنین؟ (شوخی می کنین؟؟؟؟ جدا این رو پرسیدین؟؟؟؟)
نخود: کار نمی کنم. یکی از شرایطم در قبول کار همیشه اینه که اقلا پنجشنبه جمعه مال خودم و خانواده ام باشه و فعلا هم که موفق بودم. احتیاج به استراحت و سفر وتفریح دارم که خیلی برام مهمن. حتی کاری رو که از نظر مالی خوب بود اما پنجشنبه هام رو اشغال می کرد رو رد کردم.
جووووووووووووون: این سوال در شان من نیست. (واقعا! در شان هیچکس بنی بشری نیست!) نمی دونم. بحران اشتغاله طبق معمول. همیشه کلی کار عقب افتاده دارم، مصاحبه نوشتن و این چیزا. دیگه نه می رسم تلویزیون ببینم نه از دیدن یه فیلم لذت ببرم. یه باردیگه خیلی اعصابم خورد شد و رفتم تنها سینما. دوتا موز، نوشابه (لابد به یاد نوشابه امیری که خیلی در زندگیت نقش داشت!)، دو بسته بادوم زمینی خریدم و رفتم نشستم سرزمین هیچکس رو دیدم. خیلی خوش گذشت و کلی هول شده بودم که تنها اومدم سینما و همه کارو باهم کردم. (همه کارو؟؟؟)صنم بریده کوتاه: خب دیگه شیده داره بدجوری فحشمون میده و الآناست که بمیره پشت مانیتور، پس مرسی از مصاحبه و بای بای.


شيده بهمن يار