الآن انقدر خسته ام
الآن انقدر خسته ام که دلم مي خواد فقط برم زير لحافم گلوله شم،بالشم رو بغل کنم و بخوابم. دلم مي خواد بتونم هر چي دلم مي خواد بخوابم و هيچکس کاري به کارم نداشته باشه. فقط خواب.
اما نميشه بدون نوشتن خوابيد. نصف شب صنم زنگ مي زنه و سرم داد مي زنه که غلط کردي مي گي خداحافظ و ميري مي خوابي. و وقتي ميگم الآن من خوابم و نمي فهمم تو چي ميگي بازم داد مي زنه خب بيدار شو!
بيدار شم؟ چرا هميشه همه اصرار دارن بيدار شن؟ من خيلي دلم ميخواد الآن هممون مي تونستيم بخوابيم. باور کنين کيفش خيلي بيشتره. تو خواب همه چيز بر طبق يه منطق بي منطق پيش ميره و هر کاري هم کني نمي توني عوضش کني پس خيالت راحته.
خيالت راحته که هيچ وقت غصه نمي خوري که چرا فلان کار رو نکردي يا فلان تصميم رو نگرفتي، چون تو اصلا تصميم نمي گيري. تو خواب من آدمهايي رو مي بوسم که تو بيداري حتي حاضر نيستم بهشون دست بزنم. تو خواب انقدر خوش اخلاقم که بيا و ببين. تو خواب خونه صنم اينا رو اقيانوسه و اگه فرش رو کنار بزني آب رو مي بيني.
*********
اوه اوه فکر کنم الآن دارين تو دلتون مي گين اي بابا اين دختر هم خل شد رفت پي کارش! خب البته بيخود کردين که چنين فکري مي کنين، ولي حالا اصل ماجرا رو مي گم. راستش تو هفته کلي اتفاق برام ميوفته و کلي ايده دارم براي نوشتن اما مي دونين چي ميشه که اين ستون سه هفته است تقريبا خاليه؟ انگ وبلاگي بودن مطالب.
- شيده جان مطلبت خيلي وبلاگيه!
وبلاگيه؟ اين فحش جديده؟ وبلاگ اخه؟ بده؟ جيزه؟ ميشه يکي اينجا به من بگه اين مطلب وبلاگي که تازگيها مد شده همه ميگن، يعني چي؟ مخصوصا اونهايي که يه کم هم روزنامه نگاري مي کنن خيلي ازش گريزانن.
کل ماجراي کپ کردن من اينه که نيماي بدون شکر گفت مطالبت کيفتشون پايينه و داري عملا اينجا وبلاگ مي نويسي. منم نشستم فکر کردم و به اين نتيجه رسيدم که درست ميگه و متاسفانه و با عرض شرمندگي مفرط من همين ازم برميآد و عرضه بيشترش رو ندارم. نيما راست ميگه من دارم اينجا چرت مي نويسم و اين نظريه که الآن بهش رسيدم مثل بختک روم نشسته و ديگه هيچ چيزي برام اونقدر ارزش نداره که اينجا بذارمش.
هفته پيش نوشتم که شرمنده ام که قادر به همکاري موثر با کاپوچينو نيستم و گفتم باي باي اما صنم زنگ زد دعوام کرد و گفت باز يکي از تو انتقاد کرد و تو قاطي کردي؟ و بعد هم گفت بايد بنويسي. تو طول هفته مشکلي نبود اما چهارشنبه که ميشه يهو کپ مي کنم و هيچي به نظرم براي اين ستون مناسب نمي آد. هيچ کدوم از حرفايي که دارم براي زدن به درد اينجا نمي خوره و من کم آوردم.
من کم آوردم.
خيلي کم.
ببخشيد.
شايد هفته ديگه بتونم.
بتونم يه چيزي بنويسم که وبلاگي نباشه.









