واقعا انتظار دارين من
واقعا انتظار دارين من بعد از حداقل ۵ ليوان مشروب (مطمئنا مي دونين که منظورم نوشيدنيه و صرفا به خاطر علاقه به زبان عربي از این يکي کلمه استفاده کردم، وگرنه من و اين حرفا؟؟ استغفرالله استغفرالله! تف تف!) با شکم خالي و حداقل ۲۵ بار رقصيدن (مي دونم که مي دونين منظورم حرکات موزونه، کي؟ چي؟ کجا؟ من؟ رقص؟ استغفرالله! شما فکر مي کنين من کي هستم؟ من فرشته معصوم دختر پيغمبر هستم اه اه نمي دونستين؟!) فقط با آهنگ My sexy lady, Shaggy تا ساعت ۱ صبح بيآم اينجا و دري وری بنويسم؟؟ خب انتظار به جاييه چون معمولا آدم در چنين مواقعيه که بهترين دري وريها رو ميگه! البته من استثناء احتياج زيادي به اين مخلفات ندارم که هي گند بزنم، چند تا نمونه رو حضورتون تقديم مي کنم که ببينيد چقدر بده که آدم بلد نباشه چی رو کجا بگه.
داری درمورد اينکه چقدر اين کفشهای نوک تيز خانومها که تازگي مد شده مسخره اند و هر کی می پوشتشون شبيه عجوزه های کارتونهای جادوگری يا جادوگر شهر زمرد ميشه داد سخن ميدی.
- آره چيه اين کفش جديدا! خيلی زشتن و درااااااااااااااااااااااز! آدم احساس میکنه يارو الآن يه جارو از تو جيبش درميآره سوارش ميشه و پرواز میکنه ميره!!
ناگهان متوجه ميشی که بعضی از اشخاص جمع هی خودشون رو جابجا ميکنن و يه جوری دارن نگاهت مي کنن! کاری رو که بايد قبل از باز کردن اون دهن گشادت ميکردی رو انجام ميدی و دولا ميشی کفشهای مردم رو نگاه میکنی. مي بينی از ۱۵ نفر آدمی که تو اتاق هستن ۸ تاشون از همين کفشهای عجوزهای پوشيدن! در يک اقدام ماستماليزاسيون مذبوحانه:
- خــــــــــــــــــــــــب! امممممممم. البته اين مدل عجيب به بعضيها ميآد!!! (آره جون عمه ات!)
داری در مورد اينکه ماتيز عجب ماشين مسخره ايه و شبيه بچه منگل ها می مونه نظرات گهربارت رو ميافشانی.
- آره عين اين می مونه که حيوونکی ماشينه میخواسته از يه جای باريک يا بين دو تا ماشين درست حسابی رد شه و مجبور شده خودش رو اينطوری جمع کنه که رد شه! هر هر هر هر (همراه با نمايش کامل مراحل منگليت!) عين اين منگلها می مونه که گير کرده تو يه پوزيشن! هر هر هر
يهو میبينی که دو سه نفر دارن از دور بهت با حرکاتی در اطراف گردنهاشون اشاره می کنن که خفه خون مرگ بگيری و دوباره با کمی تاخير کاری رو که بايد قبل از ول کردن دهنت مي کردی مي کنی و مي پرسی راستی کسی (می دونم که می دونين اعرابش رو کجا بذارين، ديگه وارد شدين ماشالله) اينجا ماتيز داره؟ دو سه نفر سرشون رو تکون میدن. طی يک اقدام ماستماليزاسيون فوق مذبوحانه:
- آره خلاصه داشتم می گفتم که با اينکه از بيرون به نظر يه کم کوچولو ميآد اما در عوض داخلش خيــــــــــــــــــــــــلی راحته!! (آره خب!)
داري با يکي که هنوز افتخار ديدارش نصيبت نشده پای تلفن حرف می زنی.
- واي من از پسرهای کوتوله خيلی بدم ميآد!!
- مثلا منظورت از کوتوله چقدره؟
- زير ۱۸۰ يا ۱۷۸.
- اوهوم.
بعدها افتخار نصيبت ميشه و می بينی که اهم اهم!
به خاطر تمام خاطرات بد بچگيت و حساسيت فوق العاده روی مواد مخدر، هيجان زده شدی در بحثی و داری به شدت تمام افرادی که به هر نوعی مواد مصرف می کنن رو نقد می کنی و معتقدی:
- هر خری که از اين کارها مي کنه آدم بی اراده بدبختيه که بايد بره بميره مگه اينکه خودش رو زود جمع کنه.
- فکر نمی کنی اين فقط در مورد اعتياد صادقه؟
- نخير.
- گاهی براي باز کردن ذهن و خلق آثار هنری بسيار کمک می کنه.
- خاک بر سر اونی که انقدر پوچ و بی مايه است که احتياج به عوامل خارجی و مصنوعی داره تا بتونه يه کار هنری انجام بده. اين جور آثار بايد از درون خود شخص بيآد. يا دارم مايه اش رو درونم يا ندارم. اگه دارم که در حالت طبيعی وقتی که نشئه نيستم هم بايد اون مايه فعال و پويا باشه اگرم ندارم که اون اثر به قول شما هنری که پيامد يه محرک خارجی بوده و نه خلاقيت خود من در حقيقت اصلا به من تعلق نداره بايد اسم خالقش رو بذاريم مثلا گرس، کوکايين، ترياک يا هر کوفت و زهرمار ديگه ای که باعث خلقش شده. شق القمر کرده که تا خرخره گرس کشيده و اصلا نفهميده چه غلطی کرده و حالا تو حالت نرمال ازش بخوای يه کار حداقل نزديک به اين يکي ايجاد کنه ميزاد توش!
- براي خوش گذرونی؟
- اوخی! عجب بهانه خوبی. چقدر بده که انسان انقدر از داخل خالی باشه که برای اينکه بتونه خوش بگذرونه حتما احتياج باشه خودش رو تعطيل کنه! هر وقت تونستم در حال عادی خوش بگذرونم، واقعا خوش گذروندم وگرنه اون که اثرش زود ميره و در عوض کرختی و تهی بودن دهشتناکی بعدش بهم دست ميده.
خلاصه دردسرتون ندم کلی افاضات فرموديم و حکم صادر کرديم و نظريه و تئوری به نام خودمون ثبت کرديم تااااااااااااااااااا اينکه رفتيم خونشون مهمونی!
- تو اين اتاق...
فکر نمی کنم که ديگه لازم باشه بقيه اش رو بگم، واقعا لازمه؟؟









