اينکه همه از آدم طلب کار باشن خيلي بده. هميشه بايد جواب پس بدي. هميشه بايد براي همه وقت داشته باشي. وقتي دوست و آشنا کم داري همه گير ميدن که

چرا انقدر گوشه گير و غير اجتماعي هستي؟
چرا از مردم دوري مي کني؟
مگه خيال مي کني چه تحفه اي هستي که بقيه رو تحويل نمي گيري؟
هيچ مي دوني که اين يه نوع مريضيه که انسان نخواد زياد با مردم بجوشه؟
مي دوني رمز موفقيت در چيه؟ ارتباط با آدمهاي مختلف و تو هيچ وقت با اين فرار کردنهات موفق نخواهي شد.
انقدر آدمها رو از خودت نرون، آخرش تنها مي موني و اون موقع است که خيلي سخته.

بعد از اين همه غرولند و پند و اندرز رو شنيدن کم کم گاردها رو ميآري پايين. کم کم شروع مي کني آدمها رو راه دادن به خلوتت. کم کم به اصرار دوستان جواب مثبت ميدي و ميري جاهايي که هيچ وقت نمي رفتي.

هيچ کس باورش نميشه که تو از مهموني بدت ميآد. هيچ کس باورش نميشه تو مي توني يک ماه تابستون رو بدون بيرون اومدن از خونه فقط کتاب بخوني. هيچ کس باورش نميشه تا حالا که ۲۵ سالگيت نزديکه دوست پسر نداشتي. هيچ کس باورش نميشه که تا حالا عاشق نشدي. براشون جالبي و عجيب.

به خاطر کارت ارتباطت با مردم بيشتر و بيشتر ميشه. پيشنهاد ها هم بيشتر و بيشتر ميشن.

- شيده جان من يه معلم زبان خصوصي مي خوام... نه فقط خودت... نه لطفا فقط خودت... خواهش مي کنم... مي دونم سرت خيلي شلوغه ولي خواهش مي کنم...
- شيده جان من يه آمپول دارم... تو دستت خيلي بي درده...
- (نصف شب) شيده جان حال بابام خيلي بده، ميآي بالا سرش؟؟؟؟؟ ما تنفس مصنوعي و اينا بلد نيستيم... آسم داره... (گريه) حالا تو بيا تا اورژانس هم بيآد.
- شيده جان يه چند خط ترجمه هست که اگه ميشه تا فردا ميخوام...
- شيده جان چند تا فرمه که بايد براي ويزا و اين حرفا پر کنم... نه همين امشب بيا...
- شيده جان من فردا امتحان زبان دارم، به خدا هيچي بلد نيستم (گريه) خواهش مي کنم...
- خانم بهمن يار من مي خوام خودتون حتما بهم درس بدين...
- فقط تو مي توني با اين شاگرداي ديوونه سر و کله بزني، خواهش مي کنم شنبه صبح بيا جايگزين من... مي دونم خيلي سختته که از اکباتان بيآي تجريش ساعت ۷ صبح اما خواهش مي کنم...
- هيچ کس نيست که بتونه اين تعيين سطحها رو انجام بده، لطفا نرو ورزش... حالا ورزش که حياتي نيست، هست؟؟

- اگه تو نيآي مهموني منم نمي رم!!
- اه اه اه پس مطلب کاپوچينو کوش؟؟؟

و اين جملات که من رو ديوونه مي کنن:

- حالا يه بار ما يه چيزي از شما خواستيم ها! هي مجبور مي کني التماست کنيم!

اون چيزي که هميشه ازش فرار کردي ميآد سراغت. توقع. هيچ وقت چيزي از کسي نمي خواي اما همه باهات کار دارن. تا يه حدي از اين حالت که همه بهت احتياج دارن لذت مي بري اما در عين حال مي بيني داري له ميشي. از اينکه مي بيني همه بهت ميگن همه فن حريف خوشت ميآد و از يه طرف مي بيني ديگه له شدي.

نه گفتن برات سخته و نتيجه اش سختتر. وقتي نه ميگي همه دوباره محکومت مي کنن به غرور، تکبر، تاقچه بالا گذاشتن، بازار گرمي کردن، لوس کردن، قيافه گرفتن، آنرمال بودن. خسته اي اما هيچ کس نمي خواد بفهمه. هر کسي کار خودش براش مهمه و قاعدتا اگر يه کلمه حرف بزني همه به خودشون مي گيرن و همه حرفايي که زدي رو براي خودشون صادق مي دونن.

بيشتر موقعها خفه خون مي گيري چون مي بيني نتيجه يه درد دل با يه دوست اين شده که حالا ديگه براي هيچ کاري بهت مراجعه نمي کنه چون هر چي گفتي به خودش گرفته. عجب بدبختييه. دوست دارم دوستان نزديکم بفهمن که منظور اين نوشته اونها نيستن اصلا و من دلم از جاي ديگه پره. از دست يه غريبه که طلبکاره چون هر روز فقط ۲۴ ساعته و من وقت کم ميآرم و نمي رسم بهش زبان درس بدم. پاي تلفن به من ميگه:

- شما فقط به خاطر پولش هست که به من مي گين نه! اگر من هم مي تونستم عين بقيه شاگرداتون کلي پول بدم الآن نمي گفتين وقت ندارين!

اين ديگه به خدا خيلي زور داره، نداره؟؟؟؟ بهم هم گير ندين آي اين چيه و دري وري نيست يا هست يا وبلاگيه يا نمي دونم چي چي! آخه چه معني داره هر هفته از من انتظار دارين براتون دري وري بگم؟؟؟ آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآي يکي بيآد من رو ببره يه جاي دور که نه تلفن باشه، نه اينترنت، نه شاگرد، نه ترجمه، نه آمپول، نه هيچ چيز ديگه اي. فکر کنم اينجايي که گفتم يه کم به امين آباد نزديکه نه؟؟ اگه شانس گند منه اونجا هم پرستار و دکترها ناگهان تصميم مي گيرن زبانشون رو قوي کنن يا کسي نيست آمپول خودشون رو بزنه ميآن سراغه من!!!!!

شيده بهمن يار