مثبت باشيم. حتي اگر
مثبت باشيم. حتي اگر هر چيزي که ممکنه تو زندگيتون خراب بشه در حال خراب شدن باشه و بدتر از همه تولدتون هم نزديک باشه. اوه اوه اوه. اين آخري رو که ديگه نگو! روزي که ازش متنفري ولي اين طور به نظر ميآد که همه آدمهاي عادي خيلي خوششون ميآد و کلي در موردش هيجان زده هستن! خب البته اين کشف خيلي جديدي نيست که بفهمي آنرمالي، اما اين يکي ديگه براي همه غير قابل درکه.
فرهنگ تولد و جشنش و همه مخلفاتش نمي دونم از کي بين آدمها رواج پيدا کرده. آيا توي غارها هم مثلا انسانهاي اوليه تولد مي گرفتن؟ قاعدتا جواب اين سوال نه هست چون که اونا بلد نبودن گذر زمان رو اندازه بگيرن و خب نتيجه اش اين ميشه که نمي تونستن بفهمن کي يک سال از حضور نحسشون در اين دنيا مي گذره.
اه! چه جالب گفتم نحس، ياد اين افتادم که اگر بخوايم به نحوست و اين حرفا اعتقاد داشته باشيم، من نحس هم هستم، آخه ۱۳ بهمن به دنيا اومدم. اوه اوه اوه. امروز مثل اينکه از اون روزاييه که هي بايد اوه اوه کنم!
خلاصه که داشتم مي گفتم خدا بگم چکار کنه اون شخصي (ديگه نمي گم کسي که در مورد اعرابش مشکلي پيش نيآد) رو که اولين بار زمان رو نشانه گذاري کرد که بتونيم بفهميم کي يه هفته، يه ماه يا يه سال مي گذره. همين سنگ اول اين عمل شنيع تولد بازي رو گذاشته بوده.
جالب اينجاست که از هر چي بدت ميآد با شدت هر چه تمامتر سرت ميآد! نه تنها دوستان ميگن:
- خواهش مي کنم خفه شو شيده! ما براي تولدت ميريم بيرون و تو هم بايد بيآي!
شاگردها هم به طرز بسيار جالب انگيزناکي تصميم دارن برات تولد بگيرن! اونم نه فقط يه کلاس با يه تولد، دو تا کلاس هر کدوم جداگانه دارن پارتي راه ميندازن!!
- از بي بي کيک نسکافه مي گيريم!
- ليوان و بشقاب و کارد و چنگال يه بار مصرف ...
- منم قهوه ميآرم...
- اه پس چايي چي؟ منم چايي ميآرم!
قبل و بعد و گاهي وسط کلاس هم همش دارن با هم پچ پچ مي کنن:
- شماها چي دارين در گوش هم پچ پچ مي کنين؟؟؟
- مي فهمين ايشالله!
- جدا؟
دومين کلاس، وسط درس:
- شيده جون شما گفتين از همه چيز بدتون ميآد اما يادمه گفتين بادمجون دوست دارين، درست يادمه؟؟
- بله، حالا اين چه ربطي به فرق To be going to و will داره؟؟؟
!Because I am going to make kashk bademjoon for your birthday
NO you ARE NOT!
- yes I am!
از اون ور کلاس:
- پس من هم ميرزا قاسمي درست مي کنم!
- ببخشيد؟؟
از اون ورتر:
- منم نون سنگگ مي خرم!
- منم سبزي خوردن ميآرم، نگران نباشين شيده جون خوب ميشورمش!
- منم نوشيدني ميآرم، فکر کنم دوغ خوب باشه با کشک بادمجون و ميرزاقاسمي! البته شامپاين خيلي بهتره اما خب به قول شما استغفرالله، تف تف!
- منم کيک درست مي کنم و با شمع هاي خوشگلي که خودم براتون درست مي کنم. ۲۴ تا ديگه، درسته؟
- منم قهوه ميآرم با ليوان يه بار مصرف!
- منم دوربين ميآرم!
- من چيپس و ماست ميآرم!
- من يه کم ژامبون و سس سفيد ميآرم که اگه يکي بادمجون دوست نداشت از اون بخوره!
- من بادکنک ميآرم!!!!
- ...
عجيبه که همشون دارن به نحو احسنت از درس امروز استفاده مي کنن، يه دونه اشتباه هم نداشتن! بعد يهو ياد من افتادن:
- خب خودتون چي ميآرين؟
- من خودم رو ميآرم ديگه! از اين بهتر چي مي خواين؟
صداي خندشون باعث شد براي nهزارمين بار معلم کلاس بغلي بيآد و التماس کنه ساکت بشيم.
تمام اين صغري کبري ها رو چيدم که نتيجه بگيرم واقعا هر چي بگين از يه چيزي بدتون ميآد هي بيشتر سرتون ميآد! نه تنها بايد با اينا تولد بگيرم و براي همشون هي لبخندهاي مليح بزنم که يعني واي دارم از خوشي مي ميرم، بلکه بايد با انواع اقسام دوستام هم تمام اين ماجراها رو داشته باشم. دوستان هم شهرکي. دوستان کاپوچينويي. دوستان اينترنتي. دوستان مدرسه اي. دوستان کاري. فاميل. خيلي خوبه نه؟
نه جدا، واقعا شماها که از اين کارها خوشتون ميآد انقدر برنامتون مفصل هست؟ از همه جالبتر اون شاگردمه که بعد از کلاس ميگه:
- خانوم بهمن يار يه لحظه صبر مي کنين، من يه کاري باهاتون دارم.
- جانم؟
- ميشه ديگه تو رو خدا اينجا رو فارسي حرف بزنيم؟؟؟
انقدر قيافه اش نگران و ملتمسه که ميگم باشه.
- آخيش! خب بفرمايين اين هديه تولدتونه!
- چي؟؟
- ببخشيد که کمه و ممکنه بخواين چيز گرونتري بخرين و مجبور شين خودتون روش پول بذارين!
- عزيزم اين چيه؟
- حواله ۲۰٫۰۰۰ تومن براي خريد کيف و کفش از ايران زمين و گلستان!
- داري جدي صحبت مي کني مريم؟
- بله، راستش مي خواستم براتون طلا سفيد بخرم اما شما سليقتون تو همه چيز خيلي فرق داره، ترسيدم خوشتون نيآد. شرمنده ام خانوم بهمن يار.
- بايدم باشي! اين چيه دختر؟ من نمي تونم قبول کنم!
اشک تو چشماش حلقه مي زنه!!
- اي بابا مريم جان چرا اذيت مي کني عزيزم. من نمي تونم اين رو قبول کنم!
- خواهش مي کنم. لطفا!
خلاصه من خر شدم و گرفتم حواله رو. الآن اصلا نمي فهمم چکار کردم. انشالله که کار بدي نکردم! به نظر شما اصلا اين درسته که آدم کادو بده به معلمش؟ آخه درسش هم انقدر خوبه که احتياجي نداره از اين کارا بکنه که توجه من رو جلب کنه! نمي دونم والله!









