جشنواره زج... (اي واي
جشنواره زج... (اي واي ببخشيد اشتباه شد) جشنواره فجر هم که شروع شد. ما هم که انگار بهمون دستور دادن که هر اتفاقي تو اين مملکت ميوفته تندي برداريم در موردش ويژه نامه بديم، بايد اين دفعه در مورد اين يکي بنويسيم.
تا حالا فقط يه بار رفتم يه فيلم تو اين به اصطلاح جشنواره ديدم اونم براي هفت هشت نه جد و آبادم کافي بود! ديديم فرامرز قريبيان توشه با مهتاب کرامتي و رويا تيموريان. اين رويا تيموريان رو دوست دارم و به نظرم هنرپيشه خوبيه. پس گفتيم ببينيم چي از آب درميآد و رفتيم فيلم مرد باراني رو ديديم.
اي کاش پام قلم شده بود ... ممممممممممم نه نمي خوام پام قلم شه انقدرها هم بد نبود که من پام قلم شه! اما به هر حال اي کاش مي دونستم عجب افتضاحيه و انقدر وقتم تلف نميشد الکي.
بيشتر موقعها دوستان و آشنايان بليط جشنواره دارن و پيشنهاد ميدن بريم و فيلم ببينيم ولي من ديگه فکر نکنم هيچ وقت حاضر باشم برم. اصلا يه جورايي احساس مي کنم علت خاصي براي جشن گرفتن و قاعدتا جشنواره برپا کردن نيست. خب اين که از اين و در ضمن سينماهاي ايران رو دوست ندارم.
الآن دوباره مي گين لوسي و سوسولي و از اين حرفا اما به خدا هر دفعه رفتم اعصابم داغون شده اومدم بيرون. هم فيلمها اکثرا شديدا ميرن رو اعصاب هم محيط سينما. اون از مردمي که نه تنها موبايلهاشون رو خاموش نمي کنن بلکه وقتي درينگ درينگ زنگ زد وسط فيلم، با خونسردي تمام گوشي برميدارن و شروع مي کنن به حرف زدن!! ول کن معامله هم نيستن و اصلا هم به نظرشون نميآد دارن کار اشتباهي مي کنن. لابد نمي کنن و اين هم تقصيره منه که زيادي سوسولم!
اون هم از وضعيت سالنها و سرويس سينماست. کثافت از در و ديوار ميريزه و به احتمال صد در صد سالهاست که تميز نشدن. مطمئنا دست اندر کاران سينما مي دونن که با يک تي کثيف نميشه سينما رو تميز نگه داشت اما لابد زياد براشون مهم نيست و يا شايدم دوباره من خيلي سوسولم!
من خيلي چس فيل دوست دارم. چس فيل همون پاپ کورنه اگه نمي دونستين منتها من از همين اسمش بيشتر خوشم ميآد، به نظرم خيلي با مسماست! تو سينما تنها چيزي که واقعا ميچسبه همين چس فيله که تو سينما هاي ما متاسفانه کارش از چس فيل بودن به يه چيز ديگه فيل بودن کشيده بسکه کهنه و سفته! گاهي فکر کنم دارن چس فيل دو هفته پيش رو مي فروشن چون هر چي تو دهنت سعي مي کني با آب دهن و جويدن متمادي نرمش کني که از گلوت بره پايين، به نحو کاملا ياس آوري ناموفقي! آخرش هم يا با درد و ضرب و زور ميديش پايين يا تفش مي کني تو دستمال و به خودت فحش ميدي که باز خر شدي اومدي سينما.
اون هم از بوي دوستان عزيز و لذيذ بغل دستيته! به خدا تميز بودن و انتظارش رو در انسانهاي ديگه داشتن نشانه سوسولي نيست، يا شايدم هست و بازم من بي خبرم. در هر حال اين موضوع در اقصي نقاط اين شهر من رو آزار ميده و اين سينماها هم روش. نه که مردم نرن حموم ها. چرا ميرن حموم، مشکل از يه جاي ديگه آب مي خوره.
کشف کردم اينا چرا اينطوري بو ميدن. به خاطر اينه که تمام مدت يک فصل رو با يک يا نهايتا دو دست لباس سر مي کنن!! و اون يه دست لباس رو فوقش دو يا سه بار در طول فصل ميشورن و نتيجتا اون لباس بلانسبت گه بوي جسد يک مرده رو ميده! خلاصه که من که همينطوريش ترس از فضاي بسته دارم و ناخودآگاه جاهاي بسته نفسم تنگ ميشه، وقتي هم که يک دوست معطري بغل دستمه توي اون فضاي بسته ديگه رسما بايد برم بميرم.
بعد هم که کيفيت فيلمها و عملکرد دست اندرکاراشونه که واقعا نااميدکننده هستن. چند وقت هم هست که ديگه مي تونن هر جور دلشون مي خواد فيلمها رو تموم کنن و گند مي زنن به اعصاب ما آخر فيلم ميره پي کارش. فکر کنم هيچ کدومشون اصلا تا حالا ازcatharsis هيچي نشنيدن. اخر فيلم اگه قرار باشه من از قبل فيلم هم افسرده تر و درگيرتر باشم به طوري که بخوام خودم رو بکشم که اين نشد هنر.
قبول دارم اين يه نظر کاملا شخصيه که من و ارسطو سرش کاملا با هم توافق داريم و نمي دونم آيا بقيه هم با ما موفقن يا نه اما شخصا وقتي فيلمي مي بينم که آخرش به طرز فجيعناکي بد تموم ميشه از همه فيلم شديدا بيزار ميشم. فيلمي مثل فيلم آب و آتش که تا يه ربع بعد از پايانش من هنوز رو صندليم ميخکوب شده بودم و هي از دوستم مي پرسيدم جدي جدي همونطوري کشتش؟؟؟ مگه ميشه آدم رو با دو تا لگد تو صورت کشت؟؟؟؟ جدا کشتش؟ يعني مرد؟؟؟ شوخي مي کني!؟ خب اين يعني چي؟
آخه اين که من با حال خراب و ديوانه از سينما بيآم بيرون چه فايده اي براي فيلمساز داره؟ اصلا تمام منظور فيلم و اون نقطه نظري که سعي در القاش داشت رو فراموش کردم و همش درگير اون يه صحنه بودم. چند تا فيلم ديگه هم اينطوري ساخته شدن تازگي و من رو از فيلم ايراني تا حدودي زده کردن. اين اتفاق داره يه کم زيادي رخ ميده و يه جورايي مد شده انگار.
خلاصه که با اين اوصاف شما بودين پا ميشدين برين سينما؟ اونم براي جشنواره زج... (اي واي باز اشتباه شد) فجر؟ حتي اخبارش رو هم دنبال نمي کنم چه برسه به اينکه پاشم برم. حيوونکي منتقدين سينما که مجبورن هي برن و اين اوضاع رو تحمل کنن. حيف که مني که انقدر خوره فيلم هستم همش ترجيح ميدم بشينم خونه و جيمز باند جديد و سولاريس و ساعت بيست و پنجم و خلاصه اين فيلمهاي هاليوودي رو ببينم تا اينکه برم سينماي ايران رو دوباره کشف کنم. واقعا حيف.









