طي عمليات محير العقولانه اي نشستم و کلي ابراز فضل نمودم و در طرفه العيني همش رو به باد فنا دادم! مهمون رسيد و منم رفتم نشستم پهلوشون و بعد از يک ساعت چون مامانم تو بغلم خوابيده بود و نمي تونستم خودم پاشم به خواهرم اشاره کردم که بيآد و کامپيوتر رو خاموش کنه چون از صبح روشن بود و مي ترسيدم ديگه بسوزه. اي کاش سوخته بود حداقل انقدر دلم نمي سوخت! خودم بدست خودم (البته از طريق دست خواهرم) زدم متن نازنينم رو پاک کردم!!

حالا سعي مي کنم هرچي يادم اومد رو بنويسم اما خب هيچوقت مثل اون اولي در نميآد. اين از زنجموره و غرغر اولم حالا بريم سر اصل مطلب.

خب الحمدالله مثل اينکه اين هفته اوضاع عاديه و خبر خاصي نيست که ويژه نامه داشته باشيم. اي وااااااااااااااااااي. اصلا يادم نبود، جمعه روز والنتاينه! بچه ها بدوين يه ويژه نامه درآريم در مورد والنتاين! اوخ اوخ ... خب بابا چرا حالا مي زنين؟ سعي مي کنم کمتر به خودمون گير بدم، البته فقط سعي مي کنم قول نمي دم!

پارسال همين موقعها بود که ديگه حسابي وبلاگها راه افتاده بودن و منم تازه وبلاگم رو شروع کرده بودم و هي زارت و زورت اي ميل ميومد در مورد سن والنتاين که کشيش فلان بوده و فلان شده و نمي دونم چي چي! خب که چي؟ خلاصه همه شديدا هيجان زده شده بودن و هي مي نوشتن:
واي دوستت دارم عزيزم!
واي کاشکي مي دونست چقدر دوستش دارم!
آي بميرم برات عشق من!
آخ والنتاين من کجايي که مردم از غم جدايي!
نگاه چشمات منو کشته، نگام کن!!
و خلاصه از همين حرفا.

منم طبق معمول شروع کردم غرغر تو وبلاگم که اه بابا گندش رو درآوردين، بسه ديگه جمعش کنين. دوستان ميگن روز عشقه ميگم مگه فقط يه روز عاشقين؟ ميگن بهونه ايه براي اينکه به کسي که دوستش داري ابراز علاقه کني، ميگم مگه انقدر سخته که حتما بايد بهونه داشته باشين که بهش بگين دوستش دارين؟؟ ميگن تا حالا عاشق نشدي نمي فهمي ما چي ميگيم، ميگم اگرم بشم دوست دارم هر روزم والنتاين باشه نه فقط ۱۴ فوريه...

اه نميشه. يادم نميآد چي نوشتم الآنم هر چي مي نويسم بد از آب در ميآد. اصلا من قهرم!!! فقط بگم که اگه پاکش نکرده بودم ديگه هيچ وقت هيچ کدومتون والنتاين اين لوس بازيها رو در نمي آوردين!

شيده بهمن يار