دري وري بگم؟ از کدومش بگم؟ از کدوم اينا که تو مغزم رژه ميرن؟ از آخر اسفند و هواي باروني و ماهش بگم؟ نه بابا اونو قبلا کليشه اش کردن بسکه پيچوندنش تو لفافهء واژه هاي رمانتيک و براي يکي مثل من با اين دايره واژگان محدود و معمولي حرفي براي زدن نمونده.

از اين شاکي بشم که مردم دارن همش مي نالن از بي پولي و در عين حال توي تمام مغازه هاي تهران مثل کرم آدم مي لوله و عين ريگ پول خرج مي کنن؟ بگم که آخه آدم مومن مرض داري هي مي نالي؟ بگم اگه خيلي بدبختين اين پول ها از عمه هاتون رسيده دارين همش مي خرين و مي خرين و مي خرين... بگم اين شهر مملو از مردميه که دارن و همش غر مي زنن که ندارن چون مي خوان بيشتر از اين داشته باشن اما فقط اندازه خودشون دارن؟

از کثيف بودن شهر بگم که تا يه بارون و برف ميآد همه جا آشغال و کثافت با خودش ميشوره و ميآره پايين؟ بگم که تمام جوب هاي خيابون ولي عصر پر از موش و آشغالن؟ بگم درخت هاي خوشگل دور اين خيابون قيافشون مثل مريض هاي سرطاني شده؟ بگم همشون کج و کوله شدن و هيچ کس محلشون نمي ذاره؟ بگم هي دارن برج هاي بلند مي سازن و درسته که درخت ها رو از ريشه در نميآرن اما از بالا عقيمشون مي کنن، چون مزاحم پنجره هاي آينه اي و رنگارنگشون هستن؟

بگم سر بلوار فردوس و چهار راه اوين و ... شده صحنه نمايش انواع و اقسام گداها؟ بگم هر کدومشون سعي مي کنن فجيع تر به نظر بيآن تا بيشتر دلت رو آتيش بزنن؟ يکيشون نصف بدنش لمسه و يه بچه بغلشه که انگار صد ساله که مرده. يکيشون از هر انگشتش يه سيم اومده بيرون که همه به يه چوب وصلن؛ يهو ميآد جلوي شيشه و دستشو مي گيره تو صورتت که ستون فقراتت تير بکشه. يکي ديگه دست نداره... يکي چشم... يکي پا... بگم هر وقت مي رسم اونجا چشمام رو مي بندم و دندونام رو بهم فشار ميدم؟ انقدر ندارم که به همشون برسه پس به هيچ کدوم کمک نمي کنم،‌ چون اين اصلا کمک نيست!

بگم تموم ميدون تجريش رو که مي گردي فقط معتاد مي بيني؟ بگم که ديگه علنا مي گيرن و پول ميدن؟ بگم که بيشترشون انقدر نشئه ان که اگر دور و ورشون حواست نباشه ميوفتن روت؟ بگم که ساقيشون همونيه که بي خيال نشسته و چايي مي فروشه؟ يا هموني که نشسته عين احمق ها داره عروسک هاي ابري درست مي کنه؟ بگم که هيچکي کاري به کارشون نداره و اونا هم خوب دارن به کاسبيشون مي رسن؟ بگم وقتي داري پياده رد ميشي همش بايد مواظب باشي که پا روي خلط ها و تف هاشون نذاري؟

بگم بازم نمي فهمم؟ بگم واقعا نمي فهمم تو ذهن اوني که تو ماشين نشسته و نواري گذاشته که يکي داره توش نعره مي زنه، عربده مي زنه، ضجه مي زنه، چي مي گذره؟ جدا چي مي گذره؟ اين کارا يعني چي آخه؟ کي گفته اينا حرکات ملي هستن؟ کي گفته اين جزو تاريخ ماست؟ کي گفته ناله و زنجموره کردن يه آدم و هاي هاي گريه کردن بقيه و خودشون رو کتک زدن حتي يک درصد هم ممکنه کار مفيد و عاقلانه اي باشه؟ يعني واقعا اينا نکته اي رو مي دونن که من نوعي ازش بي خبرم؟ عزاداري براي مرگ يکي که هزار سال پيش مرده ... بگذريم!

بگم که پسر هاي دبيرستاني ولن بيرون و تمام مدت دارن بلند بلند به هم فحش هايي ميدن که مو به تن آدم سيخ ميشه؟ بگم که تو ايران ديگه حرف زدن پسرونه و يا مردونه داريم؟ مي دونين چطوريه؟ مملو از فحش! وقتي تصادفا دختري مي شنوه مي گن: اي واي ببخشيد اين قسمت حرف مردونه بود شما نبايد مي شنيدين! حرف مردونه يعني فحش رکيک؟ عجب!

بگم دختراي ۱۴ يا حتي ۱۵ ساله... نه نمي خوام اينو بگم...

بگم همه دارن موقع رانندگي به هم فحش ميدن؟ چقدر حرف زدن در مورد رانندگي در تهران به نظر احمقانه و بي فايده و تکراري ميآد، نه؟

بگم... بازم بگم؟

شيده بهمن يار