الو الو صدا خوب ميآد؟ صداي اينجانب رو از شيراز مي شنوين.

خوشا شيراز و وضع بي مثالش
خداوندا نگه دار از زوالش

آدم اينجا که ميآد اصلا ناخودآگاه همش مي خواد حافظ باز کنه، عجيبه! مخصوصا که بهار هم باشه.

نوبهار است برآن کوش که خوشدل باشي
که بسي گل بدمد و باز تو در گل باشي

البته مي گن شيراز در ارديبهشت بسيار زيباست که متاسفانه تا بحال در اين ماه نديدمش، هميشه اول فروردين اينجا بوديم و يه بار هم تابستان. انشالله يه بار ارديبهشت قسمت هممون بشه بريم. راستي از ايده خسرو جان و دستخط بازيمون براي بهاريه خوشتون اومد؟ کلي با دستخط سامان و صبا حال کردم، پيام رو هم که از قبل مي دونستم خطش قشنگه. کاريکاتور هم خيلي خدا بود. فقط من نمي دونم اون گربه بغل من چکار مي کرد!! و سامان بدبخت چرا عين يک مرد خيکيه کچل و زشت شده بود!! کارت هاي تبريکمون که عالي بودن، دستت درد نکنه حميدرضا جان که اين دفعه به تلافي قديم ها ديگه اصلا هيچ سايزي قائل نشدي مادر جان!

حالا نکته جالب ماجرا اينجاست که مردم گير داده بودن به من بدبخت که به کي دادي برات بنويسه!؟ شب عيدي نشسته بودم پاي کامپيوتر هي قسم و آيه که آي ملت به پير به پيغمبر اين دستخط خودمه! تازه چون داشتم مي رفتم مسافرت و همه چيز عجله اي شد خيلي کج و کله و بد شده! يه نمونه اظهار لطف دوستان رو ببينين شما رو به خدا:

- نه! ‌حتما شوخي مي کني! اصلا به شخصيتت نميآد چنين دستخط قشنگي داشته باشي!!!
- يعني چي؟؟
- يعني اينکه انتظار يه خط خرچنگ قورباغهء زشت ازت داشتم!!
- نظر لطفتونه.

فکر کنم شماها اصلا من رو درست نشناختين که بيشتر به خودم بر ميگرده که هميشه سخت ترين و بدترين وجه خودم رو به نمايش ميذارم. نوشته هام هميشه اون روي بداخلاق و غرغرو رو نشون ميده، متاسفم که اذيت ميشين و همونطور که بارها به دوستان عزيزي که برام فحش مي فرستن گفتم شما رو به خدا اينجا رو نخونين اگر انقدر براتون آزاردهنده است.

داشتم از شيراز مي گفتم. با توجه به اينکه ميشه اين شهر رو بعد از تهران مطرح ترين و به روزترين شهر ايران لقب داد، اين دفعه سعي کردم يه کم بيشتر در موردش ياد بگيرم که ببينم چه خبره تو اين شهر خوشگل که با توجه به مشاهدات خودم و گفتهء ساکنانش تازه از ۳ يا ۴ سال پيش رنگ و روي تازه اي به خودش گرفته. بايد بشينم و مطالبم رو تنظيم و مرتب کنم و بدم خدمت مسئول گل صفحه گزارشمون که اگر صلاح ديد بذاره تو ستونش اگر نه که شايد همين جا بذارمش. عکس هم گرفتم که تفاوت ها و تشابهات رو خوووووب ببينين. جاي جالبيه و خيلي شبيه تهران فقط در ابعاد کوچکتر که از خيلي لحاظ بده و از بعضي جهات هم خوب. حالا بعدا تو مطلبم مفصل مي گم منظورم چيه.

عيده عجيب غريبيه. اين جنگ حواس خيلي ها رو پرت کرده . همه در مورد جنگ نظر دادن و فقط من موندم که افاضاتي در اين باره بنمايم. تا الآن هيچ جا هيچي نگفتم، حتي وقتي دوستم با اصرار مي پرسيد خب نظر تو چيه مي خوام بشنوم بگو! همش گفتم نه چون يه جورايي مطمئنم ديگه با اين يکي، اگر تا به حال موفق نشده بودم، کاملا به خونم تشنه ميشين! بعد ديدم که دوستم هم نظرش با من يکيه و از ابرازش نمي ترسه و يه کم دل و جرات پيدا کردم.

مردن انسان ها خيلي بده، اينو هممون مي دونيم. اينکه جوون هاي مردم برن جنگ و بميرن هم خيلي خيلي شرم آوره. اينکه گاهي اين وسط زن ها و کودکان هم بي گناه قرباني بشن افتضاحه. از خون و خونريزي بدتر تو اين دنيا نيست و نخواهد بود. توهين به کساني که مسبب چنين کارهايي ميشن خيلي آسونه. گاوچرون خوندن يه آمريکايي خيلي راحته. لقب پيدا کردن براي همه ماها خيلي آسونه. خيلي حرص درآره که مي بينيم تا موقعي که خودشون احساس خطر نکردن به اين يارو گير ندادن. خيلي احمقانه است که ما هشت سال از دست اين صدام چه ها کشيديم و اونا بهش کمک مي کردن و حالا مي خوان فقط به خاطر خودشون کمک هاشون رو پس بگيرن. خيلي زور داره که مارو هم با عراقي ها تو يه گروه ميذارن و ميگن شايد بعدش نوبت ما باشه. دردناکه ديدن اينکه يه دنيا نمي تونن جلوي دو تا کشور رو بگيرن و اونا براي خودشون اولتيماتوم مي دن و براي خودشون تصميم ميگيرن و بمب مي ريزن رو سر مردم. دو تا کشوري که فقط بر طبق قواعد خودشون بازي مي کنن؛ بازي پول و قدرت. اما...

اما خوشحالم. خوشحالم که يکي که به نظر ميآد زورش ميرسه اون هيولايي که خودش درست کرده رو نابود کنه، دست به کار شده. خوشحالم که بعد از رفتن اين ديوانهء رواني دور و ورمون يه کمي باثبات تر و امن تر ميشه؛ گرچه خود امريکايي ها هم خيلي همسايگان مطمئني نيستن اما بيآين منصف باشيم و قبول کنيم از اون صدام خيلييييييي بهترن!

در هر حال اونايي که خيلي احساسات پاسيفيستيشون قلمبه شده و هي بيانيه صادر مي کنن و تظاهرات راه ميندازن همونايي هستن که اگر يه صدام نوعي يه جا بمب شيميايي يا حتي اتمي انداخت عربده خواهند کشيد که چرا اينو کنترلش نکردين و آي و واي کلي مردم و کودکان معصوم مردن و آي فغان چرا اين يارو رو جمعش نکردين و هي زرت زرت ميرن براي من شمع روشن مي کنن! يکي نيست بگه آخه خب با يه قل دوقل بازي که نميشه يه روانيه ديکتاتور رو کنترل کرد بايد باهاش جنگيد، شايدم انتظار دارن مثلا نازش کنيم و بگيم گوگولي مگوري از مسند قدرت بيا پايين عزيزم و بمب هايي که داري رو بده من عزيز دلم! اونم لابد ميگه چشم! اوني هم که احساس باحالي ورش داشته و خيال کرده با اين جملهء Fighting for peace is like fucking for virginity ديگه شق القمر کرده رو اگر بفرستيمش سراغه يه روانشناس فرويدي ته وتوي قضيه رو زودي برامون درميآره.

خب الآن چقدر دلتون مي خواد جلوي دستتون بودم خوب خووووب توجيهم مي کردين؟

شيده بهمن يار