افسردگی و موسیقی
سالگرد مرگ فريدون فروغی نزديکه. خب اين يکی رو به هيچ وجه نظری در موردش ندارم چونکه هيچ وقت به آهنگاش گوش ندادم. فکر کنم به گروه خونی من نمي خورد متاسفانه. يه بار سعی کردم ولی بعد از آهنگ اول احساس کردم شديدا دلم می خواد خودم رو به دل خراشترین وجه ممکن بکشم و خب از اونجايی که فعلا يه کم زوده من جوون مرگ بشم پس بقيه نوار رو گوش ندادم! ای آنانی که این خواننده رو دوست دارین تو رو خدا فحشم ندین، می دونم که خیلی بیشتر از این بوده فروغی و من متاسفانه شروع خوبی باهاش نداشتم که انشالله بعدا جبرانش می کنم. این تنها مقدمه ای بود برای بحثی که می خوام این دفعه بکنم و گرنه با توجه به کسانی که از میان دوستانم به فریدون فروغی علاقه دارن و اعتمادم به سلیقه شون مطمئنم که باید یه بار دیگه تلاش کنم.
ولی مسئله اینجاست که کلا ضرورت وجود آهنگ های غمناک و اندوهناک رو درک نمی کنم. اگر آدم حالش بده و خودش خیلی احساس ناامیدی و دلسردی می کنه که این جور آهنگا براش زهرن چون حالش رو مطمئنا نه تنها بدتر می کنن بلکه ممکنه حتی به مرز کارهای جنون آمیز بکشونن و شاید در تحلیل خوشبینانه تری باعث یاس کامل و منتهی به افسردگی بشن. اگر هم که کسی حالش خوبه که مگه مرض داره بشینه نک و نالهء یکی دیگه رو گوش بده که هم شادیش از بین بره هم ناراحت بشه؟
از هر طرف که بهش نگاه می کنم نمی فهمم که چرا باید این آهنگ ها خونده بشن و چرا باید گوش داده بشن! نمی گم که همه آهنگ ها باید تیشتم بلا و بزن و بکوب و شاد مطلق باشن. نه ولی بحث های عمیق و احساسی رو در آهنگ میشه عنوان کرد بدون اینکه همش ناله کنین که آی من چقدر بدبختم آی هیچکس منو نمی فهمه آی دل منو همش میشکونن آی مردم آی نفسم آی قلبم آخ مُردم!
البته تصدیق می کنم که در دوران نوجوانی اصلا نمیشه اینارو گوش نداد! خود اینجانب هم از ۱۲ سالگی تا ۱۵ سالگی خوراکم ابی و داریوش و ستار و اینا بودن و نمی دونم چه بدبختییه که هنوز که هنوزه هم تمام آهنگارو حفظم و کافیه یکی یه جمله اش رو بگه من تا آخر آهنگ رو براش می خونم! فکر کنم تاثیر خیلی عمیقی رو ذهن آدم میذارن که متاسفانه تاثیر خوبی هم نیست. اون موقع ها یادمه که کلی از گوش دادن به اون آهنگ داریوش که هی می گفت چشم من بیا منو یاری بکن گونه هام خشکیده شد کاری بکن ... کیف می کردم و کلی باهاش احساس همفکری و اینا می کردم!
یکی نبود بیآد بهم بگه آخه دیوونه تو در مورد کی داری اینطوری زنجموره می کنی؟ کی رفته که هیچوقت نمیآد؟؟؟ یعنی چی که قصه گذشته های دور من خیلی زود مثل یه خواب تموم شدن؟ تو که هنوز تازه ۱۳ سالته گذشتهء دورت دیگه کی میشه آخه احمق!؟ تو دلت به چه مناسبت پر غربت و ماتمه؟؟ آخه محض رضای خدا یکی بیآد به من بگه چی فکر می کردم اون موقع ها که اینارو گوش می دادم و کلی هم مثل فیلسوف ها سرم رو تکون می دادم که آره داریوش جون دقیقا می دونم چی میگی!!!
خلاصه که خدا رحم کرد و دوستانی داشتم که بهم موسیقی متفاوتی رو معرفی کردن و آروم آروم نجاتم دادن! خدا عمرشون بده والله! نمی گم که ایرونی بده اما خب واقعا یا اینطوری فجیعا غمناکن یا اینکه میشن یه چیزای سبک و افتضاحی که نمی دونم واقعا تو ذهن سازنده ها و خواننده هاشون چی می گذره. این وسط فقط چند تا هستن که ارزش موسیقی رو حفظ کردن. شعراشون رو با دقت انتخاب می کنن و نه زیادی ناله می کنن و نه الکی جیغ و ویغ.
ولی باور کنین این آهنگ های ماتم آور که متاسفانه نسل جوون ما زیاد هم بهشون گوش میده خیلی مخرب روحیه هستن طوری که خودمون هم حواسمون نیست. یه بار حالم خیلی خوب بود. کلی اتفاقات خوب در طول روز توی محل کارم پیش اومده بود و همه چیز عالی بود و منم کلی شارژ و خوشحال اومدم از محل کارم بیرون که بیآم خونه. سوار تاکسی شدم و تو حال و هوای خودم بودم و اصلا حواسم به اینکه تو تاکسی چی می گذره نبود. از چهارراه ولیعصر راه افتادیم و وقتی رسیدیم نزدیکای آزادی به خدا باید میومدین قیافه منو می دیدین!
فکم رو به زور می تونستم از لرزیدن نگه دارم و احساس می کردم اونسی از انرژی در بدنم نیست و همین الآنست که غش کنم و مهم تر از همه احساس می کردم غم تموم دنیا تو دلمه. گریه ام گرفته بود! یهو حواسم به خودم جمع شد و از خودم پرسیدم وا من چرا اینطوری شدم؟! حالم که خوبه خوب بود! اصلا چیزی هم نشده که بخواد منو ناراحت کنه! به محیط تاکسی توجه بیشتری کردم و دیدم بیچاره راننده که خودش حالش از من زارتره و علنا افتاده رو فرمون و به زور دنده عوض می کنه و بقیه هم تا اونجایی که تو آینه می دیدم دست کمی از من و راننده نداشتن.
بعدش تازه گوشم رو تیز کردم و دیدم در طول راه استاد داریوش تمام مدت در گوش ما ناله می فرمودن و من حواسم نبوده! صدای نوار کم بود ولی به هر حال اون تم آهنگ کمر شکن و اندوهناک به گوش می رسید و خوب هم می رسید! خلاصه که باور کنین این آهنگ ها توطئهء استکبار جهانی برای بدبخت کردن ما جووناست!!!! فکر کنم خیلی حالتون بد شد این جمله آخری رو خوندین نه؟! اشکالی نداره یه کمی بهش فکر کنین، اینکه شوخی بود اما باور کنین یه نسل جوون غمگین با شونه های افتاده از سنگینی غم و اندوهی که در اصل وجود و علت خارجی، حداقل به این شدت ندارن، همون چیزیه که لازمه برای اونا که مارو ساکت و تابع می خوان.









