کمی غر غر کمی زر زر کمی شکایت...
والله اومدم بقيه pinkradiofloydheadish رو نوشتم و خواستم بذارمش اینجا که متوجه شدم شاید هم واقعا دیگه بسه! یعنی خب می خواستم یه گروهی که برام خیلی با ارزش بودن و به نظرم کسانی که موسیقی رو دوست دارن باید حتما برن و آهنگاشون رو گوش کنن رو معرفی کنم که کردم. می خواستم دوستان و نزدیکانم هم Radiohead باز بشن که همه شدن!! پیام فکر کنم الآن از من بیشتر آهنگ و ویدیو کلیپ و کنسرت داره! خواهرم هم راه میره و myxomatosis زمزمه می کنه و با توجه به نظرات و ایمیل های هفته پیش دیدم که خیلیا دارن میرن دنبالش و همین هدف من بود که خدا رو شکر بهش رسیدم. pinkradiofloydheadish شدن خوب و خوشی رو براتون آرزو می کنم! اون مطلب رو هم میذارم تو وبلاگم که هدر نره!!
*****
هیچ توجه کردین که هنوز هم دوستان میآن و به سبک نوشتار محاوره ای می گن زبون کوچه و خیابون؟؟ دوستان بهتون پیشنهاد می کنم برین یه کم مطالعه کنین و بعد بیآین برای بقیه تعیین تکلیف کنین در ضمن فکر کنم برای بار زیلیونیوم وظیفهء خطیر ملی و مذهبی خود می بینم که بگم آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآی ملت! اینجا صفحهء تک نگاریه! شخصیه! والله بالله من هیچ ادعای نویسندگی و قلم توانا داشتن هم ندارم! آقا دست از سر کچل من برداریــــــــــــــــــــــــــــن! خب فکر می کنین خیلی بده نیآین و نخونین سر جد پدرتون! بذارین یه مفلوج ذهنی منگول هم با نوشتن تو اینجا خوش باشه! استغفرالله! در ضمن اینطور نوشتن رو من وبلاگی نمی دونم بلکه آنلاینی می دونم. حالا برین فرقش رو خودتون کشف کنین!
*****
دیگه نظر خواهیی پایین مطالب من هیچ کجا در اینترنت پیدا نخواهید کرد! اصلا می دونین چیه من آدم بی ظرفیتی هستم و حوصله شنیدن انتقادات سازندهء شما رو که در لفافه ای زیبا از فحش پیچیده شده رو ندارم! اگه دیدین خیلی داره بهتون فشار میآد ایمیل بدین و مطمئن باشین و خوشحال باشین که موقع خوندن سخنان گهربارتون در رابطه با تحلیل های کارشناسانه و روانشناسانهء شما به خود خواهم پیچید اما اقلا دیگه فقط من خواهم بود که داره می پیچه نه هر کی که اینجا میآد و میره!
*****
یه چیز هم در مورد سینما بگم که یه وقت حناق نگیرم. بالاخره پاشدم رفتم فیلم نفس عمیق رو دیدم. معمولا تجربه ثابت کرده که وقتی یهو همه خیلی از یه فیلمی تعریف می کنن آخرش وقتی میری می بینیش می خوره تو ذوقت. خوب این موضوع دوباره ثابت شد!
زمان: جمعه عصر
مکان: خونه پای تلفن
من: آقا می خواستم برای نفس عمیق رزرو کنم.
اوشون: سرکار خانم؟
من: بهمن یار.
اوشون: اوه بله، شما دیروز هم زنگ زده بودید؟
من: خیر.
اوشون: پس هفتهء پیش بود؟؟
من: خیر! من یه ساله که به این سینما زنگ نزدم!
اوشون: صحیح! بهمن یار فرمودین؟
من: بله، برای دو نفر.
اوشون: شما از همون بهمن یار ها هستین؟؟؟
من: ببخشید؟
اوشون: با ایشون نسبتی دارین؟
من: با کی؟؟ با غلامحسین بهمن یار منظورتونه؟
اوشون: (با داد!!) خیر خانوم! ابولحسن بهمن یار!
من: شاگرد ابن سینا؟
اوشون: بله، ایشون استاد بزرگ فلسفه بودند و من ...
اوشون به مدت یه ربع در مورد ابن سینا و ابولحسن خان سخنرانی فرمودند و من هم اونور خط نشسته بودم ناخونام رو سوهان می کشیدم!! سوهان کشیدن تموم شد مانیکور هم کردم. مانیکور هم تموم شد لاک زدم...
اوشون: خب خانوم شمارهء شما ۱۵۰ هست و من فوق العاده خوشبخت شدم از آشنایی و مصاحبت با خانوم فرهیخته ای مثل شما!!!!!
من: لطف دارین!
تق.
زمان: جمعه شب تقریبا آخرای فیلم
مکان: توی سالن سینما
من: نوشین این پسره مرد؟؟؟
خواهرم: آره.
(پنج دقیقه بعد)
من: یعنی واقعا مرد؟
خواهرم: آره مرد عزیزم!
(ده دقیقه بعد)
من: یعنی انقدر غذا نخورد و نخوابید و سیگار کشید خون بالا آورد و مرد؟؟
خواهرم: آره شیده جان حالا دیگه بقیه فیلم رو نگاه کن!
(یه ربع بعد)
من: نوشین این مثل اینکه جدی جدی مرد!
خواهرم فقط دستم رو نوازش می کنه و سرش رو تکون میده!
(فیلم تموم میشه)
من: پسرهء الاغ انقدر غذا نخورد که جلوی چشم دوستش مرد! نه به اون استخر رفتنش اول فیلم که فکر کنم فقط به خاطر اینکه همه رو به اشتباه بندازه که قراره آخر فیلم اینا تو آب بمیرن اون وسط چپونده شده بود نه به اون تعاریفی که استادش از حضورش سر کلاس می کرد و نه به اون موبایل کف زدنش و آینه بغل شکستن و مردنش! درد جامعه ما که میگن اینه؟ خاک بر سر این جامعه! یا من زیادی عمل گرا و بی احساسم یا اینا دیگه گندش رو درآوردن بسکه خوشی زده زیر دلشون!
خواهرم: حالا شما خودش رو ناراحت نکن!









