زلف بلند يا گیس بريده (شاید هم تراشیده)، سوال اين است!
از بچگی يادم ميآد که هميشه شنيدم که زيبايی دختر به موهاشه. البته به عنوان یک دختر بچه همیشه مامانم موهام رو کوتاه نگه می داشت که یه وقت خدای نکرده جلوی قد کشیدنم رو نگیره که کوتوله بشم. اتفاقا اثر هم کرد!
در هر حال از نوجوانی به بعد دیگه از اونجایی که شدیدا آدم یاغیی بودم ناگهانی تصمیم می گرفتم کارایی رو انجام بدم و می رفتم سرِخود کارم رو می کردم و میومدم خونه. افرادِ حاضر هم با دهنِ باز در مقابلِ عملِ انجام شده قرار می گرفتن و می دیدن اگر هم حرفی بزنن الکی فقط خودشون رو سبک کردن پس فقط می گفتن مبارکه.
اولِ دبیرستان به نظرم رسید دیگه حالم از قیافهء خودم بهم می خوره و در ضمن مردم چه گناهی کردن که باید به صورتِ پشمالوی من نگاه کنن و خیلی خونسرد پاشدم رفتم آرایشگاه و بند انداختم و برگشتم خونه. مامانم یه خانوم کرمانشاهیِ فوق العاده سنتیه. از اون مدل ها که فکر می کنه که مثلا دختر تا دیپلم نگرفته بهتره اصلا دست به صورت خودش نزنه و تا ازدواج نکرده ابرو برنداره و از این حرف ها.
فکر کنم می تونین مجسم کنین قیافه اش چطوری شده بود وقتی در باز شد و من اومدم تو. ماشالله بزنم به تخته انقدر هم مو داشت صورتم که ناگهان مثل ماهِ شبِ چهارده شده بودم! خلاصه که خیلی دلگیر شد و هی گفت آخه خب منم به عنوان مادرت انتظار دارم یه توجهی به خواسته هام بکنی و اقلا بهم خبر بدی می خوای چکار کنی!! اینطوری به من توهین می کنی. منم گفتم عزیز من مگه این صورت من نیست؟ مگه این درست نیست که آدم سعی کنه همیشه تمیز و مرتب باشه؟ پس چرا تو انقدر برات این موضوع ثقیله؟؟
بالاخره با صغری و کبری چیدن و فلسفه بافی های خاصِ خودم که آدم ها رو یه جوری متقاعد می کنه آخرش مامانم هم آروم گرفت. بعدش من کلی تحمل کردم تا بالاخره دیپلم رو گرفتم و پریدم رفتم ابروم رو هم برداشتم! آخه این یکی دیگه مشکلِ مدرسه بود. یعین تو مدرسه میومدن صبح ها سر صف چک می کردن ببینن یه وقت خدای نکرده کسی صورتش تمیز نباشه!!
به نظرتون مسخره نیست؟؟ آخه فقط یه لحظه با خودتون فکر کنین که به جای اینکه دانش آموزان به تمیزی و مرتب بودن و زیبا بودن تشویق بشن به این خاطر تنبیه می شدن و والدین باید میومدن جواب پس می دادن که چرا دخترتون انقدر ابروهاش تمیزه!! تازه همون بند انداختن هم کلی دنگ و فنگ داشت و کلی فیلم بازی می کردم که من اصلا صورتم خیلی کم موست (جون عمه ام!) وگرنه من غلط بکنم بند بندازم!
یکی از بچه ها بود که مژه های بلند و تابدار و خیلی خوشگلی داشت. هر روز ما سر صف ماجرا داشتیم! ناظم میومد و با دستمال هی می کشید رو مژه های این بیچاره که ثابت کنه ریمل زده! هر روز هم خیط میشد اما نمی دونم چرا از رو نمی رفت. به احتمال زیاد شبها دیگه کابوسِ ریمل زدن این دوستِ ما رو می دیده!
سرتون رو درد نیآرم این عادتِ یهو بی سر و صدا رفتن به آرایشگاه و یه آدم جدید برگشتن هنوز که هنوزه از سر اینجانب نیوفتاده و فکر هم نکنم هیچ وقت بیوفته. یه مسئلهء دیگه هم که هست اینه که شدیدا از موی بلند بدم میآد. یعنی اصلا برام مثل فحش می مونه وقتی می گن موهات رو بلند کن. باور کنین یه خرمنِ موی فرفریِ پرپشت که در هر متر مکعب سرت هزار تا مو روییده باشه رو نگهداری کردن واقعا کار سختیه. مخصوصا اینکه وسواسی هم باشی و بخوای با دقت هر چه تمامتر هر دفعه تو حموم دو دفعه شامپو کنی و شونه بزنی و همش دلت بلرزه که نکنه موخوره بزنه یا هر چیز دیگه ای.
انقدر از دست موهام عاصی ام که حتی تا پای کچلی و تیغ انداختنِ موهام هم رفتم و خانواده هم دیگه همه باهام همراهی می کنن و کلی دیدشون نسبت به این مسائل باز شده! حیوونکی مامانم وقتی موهام یه کم بلند میشه (که در مورد من موی بلند یعنی می رسه به سر شونه هام!) کلی با شیفتگی و حظ نگاهشون می کنه و هی التماس میکنه تورو خدا کوتاه نکن و چند وقت بعدش یهو در خونه باز میشه و من با موهای مدل سیبل جان یا تیفوسی میآم تو!
تا موقعی که مجرد بودم حرف هیچکس برام مهم نبود. هر چی همه می گفتن شیده به خدا موهای بلند بهت میآد و این حرفا فقط لبخند می زدم و کار خودم رو می کردم. توی عید امسال یا دیرتر تو اردیبهشت بود فکر کنم که داشتم با پیام پای تلفن حرف می زدم و گفتم آره شاید موهام رو هم برم از ته بزنم، خیلی بلند شده حتی اومده کلی زیر شونه هام و منم حوصله ام سر رفته. بعد یهو سکوت همه جا رو فرا گرفت! چند بار الو الو کردم و گفتم اِ مثل اینکه قطع شده! بعد یه صدایی از ته چاه اومد که «آخ قلبم!»
خب فکر کنم دیگه فهمیدین که من با چه بحران پیچیده ای مواجه شدم! موهام رو کوتاه نکردم تا پیام اومد ایران و عقد کردیم و من با موهای شنیون شده احساس حماقت عجیبی بهم دست داده بود اما خب سعی می کردم باهاش کنار بیآم چون حالا فامیل من به کارای من عادت داشتن اما فکر نکنم فامیل پیام می تونستن از پسِ دیدنِ یه عروسِ کچل بر بیآن! پس صبورانه تحمل کردم تا موقعی که همهء این کارا تموم شد و بعد یه روز با گیس بریده رفتم خونهء همسر گرامیم! ...
تمام کردن این مطلب رو به عهدهء قوهء تخیل خودتون می ذارم که می دونم واقعا فعاله!









