عروسی رسم خوشآیندی است، فقط نه برای من!
آداب آزاردهندهء عروسی های مدرن ایرانی و خرج های هنگفتی که در این بین می شود جای بررسی بسیار عمیقی داره. گاهی واقعا از شنیدن مخارج و اعدادی که عنوان میشه مخم سوت می کشه و هر چه فکر میکنم متوجه نمیشم که چرا باید چنین کار هایی به این صورت انجام بشن. فکر کنم باید از پایه این مبحث رو باز کرد تا برسیم به اینجا که چگونه الآن مراسم به این حالت دراومدند.
در هر فرهنگی مراسم عروسی سنت ها و قواعد خودش رو داره. از همین جا مشکلات من شروع میشن. اگر کمی در این آداب و سنن غور کنیم می بینیم که بیشترشون ریشه در خرافاتی دردناک دارن! ببینین سنتیمالیسم در هیچ جایی و در هیچ کاری عاقبت خوش و عاقلانه ای نداره. این موضوع اصلا محدود به ایران و ایرانیان نمیشه. در همه جا همین برنامه ها بلکه به نحوی دردناکتر (!) در حال اجراست.
حتی بعضی از این رسوم بسیار به هم شبیه هستن. مثلا بین عروسی های یونانی و ایرانی شباهت جالبی هست. آنها هم عروس و داماد را روی کاناپه ای مینشونند و پارچه ای بالای سرشون می گیرند. هندی ها هم که ماشالله تو این جور مسائل ید طولایی دارن و بیشترتون می دونین که چه کارا که نمی کنن. دیگر ملل هم به فراخور اعتقادات و خرافات خودشون همین بلاها رو سر زوج بدبخت میآرن.
در قدیم در ایران یه سری آداب بوده که در طول زمان به ما هم به ارث رسیده و متاسفانه در این بین همینطور به شدت و غلظت هر کدومش اضافه شده. نه تنها این سنن رو با وسواس بیشتری داریم پیاده می کنیم بلکه یه سری مزخرفات جدید هم به آنها اضافه کردیم! خب هر چی باشه بالاخره تکنولوژی پیشرفت کرده و امکانات بیشتری داریم برای خلاقیت در این زمینه.
به نظر من اول از همه باید خودمون رو از دست اون سنن خرافی قدیمی رها کنیم. اینکه یه عده آدم بیآن بالا سر دختر و پسر کله قند به هم بسابن به پیر به پیغمبر به این معنی نیست که این دوتا خوشبخت و شیرین کام میشن! اگر گوشهء اون پارچه رو با نخ و سوزن بدوزن مطمئن باشین زبون مادرشوهر هیچگونه تغییری درش داده نخواهد شد، شخصا در مورد اعضای فامیل چک کردم، تاثیری نداره! داشتیم زوج های جوونی که همهء این کارهای عجیب غریب رو کردن و یک سال نکشیده کارشون به گیس و گیس کشی کشیده و از هم جدا شدن! آخه عزیزان من اگه شیرین کام و خوشبخت شدن به عسل خوردن و قند سابیدن بود که دیگه این همه پروندهء طلاق تو دادگاه های ما چی میگن؟! شاید عسلش به اندازهء کافی شیرین نبوده هان؟ یا اونایی که قند سابیدن خودشون بدشگون بودن!؟
فکر نمی کنم کسانی که این کارا رو می کنن خودشون هم اعتقادی به موثر بودنشون داشته باشن و این فقط یه جور تقلید کورکورانه از همدیگه و چشم و همچشمی است که در نهایت در اول زندگی جیب دو تا جوون رو الکی الکی خالی می کنه و نه تنها باعث خوشبختیشون نمیشه بلکه ممکنه خودش تبدیل به دلیلی برای درگیری بشه. اون سفرهء عقدی که روز به روز دنگ و فنگش بیشتر میشه و هر روز یه جینگول مستونی بهش اضافه میشه چه چیزی رو تضمین می کنه؟ اینکه یه عالم آدم غریبه و نیمه غریبه بیآن و بخورن و برن و آدم نرسه با هیچکدومشون بشینه عین آدم دو کلمه حرف بزنه چه فایدهء عملی داره؟
و اما رشد قارچی تجارت عروسی: لباس هایی که روز به روز زشت تر و بی فکرتر دوخته میشن؛ موسسه هایی که روز به روز از این بلبشو پول بیشتر و بیشتری به جیب می زنن و تبدیل به مافیاهایی از نوع جدید در تجارت خودشون شدن؛ آرایشگاه هایی که روز به روز عروس های رنگارنگ تری میدن بیرون که شبیه همه چیز هستن غیر از خوشگل! و پول خون پدر و مادر و جد و آبادشون رو هم می گیرن؛ و در این بین اونهمه غذا و میوه و تنقلاتی که حروم میشه. تازه اینها فقط مربوط به جشن عروسی است و بقیهء ماجراهای قبل و بعد این جشن هم خود عالمی دارد که مطلبی جدا می طلبد!!
شاید من آدم بی احساس و خشک و زیادی عملی هستم که اینطور از بیهودگی این اعمال شوکه میشم. شاید دارم اشتباه می کنم، نه؟ وگرنه آخه مگه میشه بین این همه آدم که دارن این کارا رو انجام میدن یکی پیدا نشه که ای بابا ولم کنین این کارا چیه؟ بذارین بریم به کار و زندگیمون برسیم به جای اینکه عروس خانوم با پاشنهء کفشش شمع خاموش کنه! نمیشه که این همه آدم در حال اشتباه باشن و من یکی درست بگم، میشه؟









