الف  |  الف

  نسخه چاپي آرشيو June 3, 2004
یاد آر، زشمع مرده یادآر

چند سال پس از اینکه میرزا جهانگیر خان صور اسرافیل را کشتند، به خواب علی اکبر دهخدا آمد و به تلخی یار دیرینش را سرزنش کرد که: چرا نگفتی او جوان افتاد، (یعنی جوان مرد) و دهخدا هراسان و خجالت زده از خواب پرید و همان جا، در جا مسمط زیبایش را در رثای او سرود، ((یاد آر،ز شمع مرده یادآر))
کاش چند خطی از علایق مشترک سینمایی خودمان رو می نوشتیم تا مکتوب بماند و کاش اون روزی که اولین بار مرد مرده جارموش رو روی پرده و در اواسط زمستانی سرد دیدیم و از شوق و کیف اون دیدار، در برف زمستونی پیاده یکی دو ساعتی راه رفتیم و بحث کردیم و در نتیجه شب امتحان مقاومت مصالح سرمای وحشتناکی خوردم را روی کاغذ آورده بودیم.

کاش خاطره روزا و شبای مشترک فیلم دیدنو جایی ثبت کرده بودیم.

ابتدای کار من در کاپوچینو و شروع نوشتنم با یاد عزیزی از دست رفته بود و من به نیت همون عزیز شروع کردم، عزیزی که قبل از من با کاپوچینو همراه بود و اونو می شناخت.

توی تمام شماره هایی که نوشتم سعی کردم به خاطر همون نیت تمام توانم رو به کار بگیرم که مطلبی سرسری و از روی تکلیف صرف نباشه، برای همین هم بعضی از هفته ها مطلبی نداشتم چون حرف قابل عرضی برای ارائه نداشتم.

از جمع خوب کاپوچینو ممنونم که به من این فرصت رو داد.

به امید حیات طولانی کاپوچینو.



© 2002-2003 Cappuccino Magazine | Powered by MovableType | Hosted by PersianTools