می دونی چرا زندگی می کنی؟ می دونی چیکار می خوای بکنی؟ می دونی کجا می خوای بری؟ اصلاً چرا الآن اینجا نشستی؟ که چی؟
کسی رو میشناسی که جوابشو بدونه؟ بدونه دلیل تمام این اتفاقات که پشت سر هم اتفاق می افته چیه. بدونه کِی و کجا باید چیکار کنه.
بعضی وقتها احساس می کنی زندگی همینه که هست. همین باید باشه چه از این راه بری چه از اون یکی آخرش همش می شه زندگی تو. و دقیقاَ می شه اون چیزی که باید اتفاق می افتاد. ولی همه اینها برای چیه؟ این همه آدم که توی زندگیت میان، می مونن و می رن...
بعضی وقتها فکر می کنی یک چیزی بیشتر از همه اینها باید باشه...یک چیزی بیشتر...

"سی پره حلقه چرخ را شکل می دهند،
اما تهیِ میان پره ها جوهره چرخ را می سازد.
از خاک رس کوزه ها پدید می آیند،
اما تهیِ درون کوزه ها جوهره آنها را می سازد.
دیوارها با پنجره ها و درها خانه را شکل می دهند،
اما تهیِ میان آنها جوهره خانه را می سازد.
اساساً:
ماده دربردارنده استفاده است،
آن چیزی جوهره را در بر دارد که خارج از ماده است."

لائو-تسه

شانی شریف