بعضی وقتها آرزو می
بعضی وقتها آرزو می کنم ای کاش یک پروانه بودم. به سبکی و آزادی یک پروانه. با دو بال بزرگ. اینقدر سبک که با نسیمی جابجا می شدم. خیلی ها آرزوی عمر زیاد دارند. شاید چون از پایان می ترسند. ترس از عاقبتی که نمی دانند. ولی من دلم می خواست پروانه بودم و عمری به کوتاهی او داشتم. دلم می خواست لحظه هایی که خوش ترین لحظات زندگیم است، لحظه هایی که دیگر هیچ غمی برایم مفهوم ندارد زندگی تمام می شد.
مثل پروانه پرواز کردن ، مثل پروانه سبک بودن و مثل پروانه مردن. زندگی ای به کوتاهی عمر یک پروانه. زندگی ای در دستان خودم. زندگی ای که هرگاه اراده می کردم آن را به آتش می کشیدم.
و پرواز با سبکی. پرواز به سوی نور و خورشید و گرما...
کاش دو بال بزرک رنگین داشتم...









