با نگاهی به نوشته
با نگاهی به نوشته کيومرث پور احمد
در درمونگاه هم ميشه بهاريه نوشت؟ بشه يا نشه فرقی نمی کنه اما اگه همينطور پيش بره حتما می شه. تو اين شرايط و انبوه بيماران ديگر خبر از بهار و نوروز آوردن مثل پيدا شدن يه مامور نيوری انتظامی در خلوت فريبرز عرب نيا و هديه تهرانی در شوکرانه. فکر اينکه تا چند دقيقه ديگه بايد اين دندونای لامصب رو به زور اون شيلنگای براومده از اون دستگاه مهيب دندونپزشکی سپرده بشه واقعا جرات می خواد که من حتما دارم که اينجا نشستم. مريضا چه باحال به آدم نگاه می کنن. واقعا بايد ديوونه باشی که در ميونه دندون درد ديگران و خودت که دوست داری به هر چيز و هرکسی می رسی رگبار فحش نثار کنی عين منگلا يه کاغذ جلوت بذاری و چرت و پرت بنويسی. همين کاری که اين بغل دستيم داره می کنه خيلی دوست داره بفهمه چی دارم می نويسم.
***
آخ آخ مثل اينکه نوبت منه. ببخشيد؟
***
الان يه دو ساعتی هست که از دستور خانوم دکتر گذشته که پنبه را از دهانت در نيار و صحبت نکن و چيزی نخور. پس بهترين کار ادامه بهاريه نوشتنه. بهارطه ای که در ميونه خون و درد و اندکی خشم نوشته بشه حتما چيزی بهتر از اين از آب در نمياد. اما خوب بهار مبارک. بهاری باشيد و لطفا جمله زير را با لحن و صدای خسرو شکيبايی بخونيد:
سبز باشيد.
بابک غفوری آذر









